بنیانهای فلسفی خشونت و شرّ

دی ۱۶, ۱۳۸۶

 

بنیانهای فلسفی خشونت و شرّ 

میان فیلسوفان، حکیمان و الهی دانان همواره این پرسش، وجود داشته که هویت آزاردهنده یی به نام «شر» در پهنه آفرینش چه جایگاهی دارد؟ پدیده «شر» اعم از شرور طبیعی و اخلاقی، حیات موجودات بویژه موجود انسانی را همواره تهدید کرده است. اما فیلسوفان و متکلمان هریک بنا به ذایقه و سلیقه فکری ـ فلسفی خود، ماهیت شر را درمعرض تعاریف گوناگون قرار داده اند. مقاله حاضر بر آن است تا با عبوری گذرا بر تاریخ فکر و فلسفه، نظریات سه گانه یی را در تبیین مقوله شر و خشونت عرضه کند.  
 

شر آسیب جدی ناعادلانه یی است که بر موجودات مدرک (انسانها) تحمیل می شود. دو نوع شر را می توان تشخیص داد: شر طبیعی که ناشی از عمل غیرانسانی و شر اخلاقی که حاصل عمل انسانی است. مرکز توجه تفکر اخلاقی شر اخلاقی است و سه تفسیر عمده از آن ارایه شده است. در تفسیر اول که مبدع آن سقراط است، شر اخلاقی، انحراف از خیر دانسته شده است، در تفسیر دوم که مورد تأیید اسپینوزاییان، رواقیون است شر به عنوان امر موهوم و در تفسیر سوم که در ابتدا لایب ننیس آن را مطرح کرد، به عنوان تقابلی ضروری برای وجود خیر لحاظ شده است. در تفسیر واقع بینانه باید این واقعیت را پذیرفت که شر اخلاقی وجود دارد و بخش عمده یی از آن معلول رذایل مشترک انسانی است که همراه با فضایل، در نهاد انسان وجود دارد. اصولاً نسبت این ترکیب ـ ترکیب خیر و شر در نهاد انسان است.  

۱ـ ماهیت شر

شر شدیدترین نوع تقبیح است که در واژگان اخلاقی ما در نظر گرفته شده است، قتل، شکنجه، بردگی، و تحقیر طولانی مصادیق آن هستند. شر باید مستلزم آسیب باشد و این آسیب باید به اندازه کافی شدید باشد تا توانایی عملکرد معمولی قربانیان آن دچار اختلال شود.

یکی از پرسشهای اساسی فلسفه اخلاق این است که چه آسیبی عادلانه است؟ وجه مشترک پاسخ های متضاد به این سؤال، عقیده مهم توازن اخلاقی است. بطور کلی آسیبی که در جهت حفظ توازن اخلاقی باشد، عادلانه و آسیبی که در جهت ایجاد عدم توازن باشد، غیرعادلانه است. کلی بودن این توضیح موجب بروز اختلاف درباره این مسأله شده است که چه چیزی بالاخص آسیب تلقی می شود و چگونه می توان توازن اخلاقی را به بهترین وجهی حفظ کرد.

شر ممکن است نتیجه عمل انسان یا عمل غیرانسان باشد. شرایط جوی نامساعد که باعث از بین رفتن محصولات کشاورزی و گرسنگی همگانی می شود، نمونه یی از شروری است که توسط عوامل غیرانسانی به وجود می آید و معمولاً به آن شر طبیعی می گویند. شروری مانند شکنجه انسانی بی گناه که نتیجه عمل انسان است شر اخلاقی نامیده می شود. این تمایز سنتی بین شر طبیعی و اخلاقی مفید است. اما نباید به نحو بسیار دقیق لحاظ شود، زیرا انسانها ممکن است خود از عوامل طبیعی باشند مثل زمانی که حامل و ناقل امراض هستند و شر حاصل از عامل طبیعی ممکن است سزاوار نکوهش اخلاقی باشد، به شرط آنکه شر قابل پیشگیری بوده و افراد مسؤول در پیشگیری از آن کوتاهی کرده باشند. باوجود این مرکز توجه تفکر اخلاقی، شر اخلاقی است زیرا احتمال کنترل آن توسط انسان از شر طبیعی بسیار بیشتر است.

نخستین موضوع هایی که شر اخلاقی (بعد از این [به جای شر اخلاقی] فقط شر گفته می شود) را می توان به آنها نسبت داد، اعمال انسانی است. نیات افراد عمل کننده و رسوم و سنتها نیز ممکن است شرارت آمیز باشند، اما فقط به یک معنای اشتقاقی و فرعی. زیرا، نیات اگر منجر به اعمال شرارت آمیز شوند، شرورانه هستند. بنابر این شر درمعنای اولیه اش، اساساً مرتبط با واردآمدن آسیب جدی ناعادلانه به موجودات مدرک است و از آنجا که ایجاد چنین آسیبی حاصل اعمال انسانی است، بنابر این تفسیر شر باید باتمرکز بر اعمال انسان آغاز شود. واضح است که دامنه اعمال شرارت آمیز وسیع بوده و مسبب رنجهای فراوانی هستند. تبیین روشن این واقعیت این است که انسان ها با انگیزه هایی همچون حرص، سنگدلی، رشک، غضب، تنفر ومانند آن تحریک می شوند و اعمال شرارت آمیز نمایانگر این رذایل هستند. اما این تبیین [به تنهایی] موضوع را روشن نمی کند، مگر اینکه درخصوص این مسأله که چرا در انسانها این رذایل وجود دارد و به آن عمل می کنند توضیح داده شود. انتساب رذایل به انتخاب انسان توضیحی ناکافی است، زیرا بسیاری از رذایل نتیجه استعدادهای ژنتیکی غیراختیاری و شرایط ناسالم است و حتی اگر رذایل نتیجه انتخاب انسان باشد هنوز این سؤال باقی می ماند که چرا انسانها رذایل را انتخاب می کنند نه فضایل را.  

۲ـ شر به عنوان انحراف از خیر

از لحاظ فلسفی مؤثرترین تبیین از شر در این نظریه سقراطی ریشه دارد که هیچکس عمل شرورانه و آگاهانه انجام نمی دهد. تفکری که در پس این ادعا که نادرستی آن ظاهراً آشکار است قرار دارد این است که انسانها معمولاً در انجام اعمالشان از آنچه به نظرشان درست می آید پیروی می کنند. بنابر این در تبیین اعمال شرارت آمیز باید گفت یا افراد نسبت به خیر علم ندارند و اعمال شرارت آمیز را به دلیل این عقیده اشتباه که آن اعمال درست هستند، انجام می دهند، یا درحالی که خیر را می شناسند ناخواسته، از سر تصادف، اجبار یانوعی ناتوانی، اعمال شرارت آمیز را انجام می دهند. در نتیجه چاره شر تعلیم و تربیت اخلاقی است که شناخت اصیلی از خیر ارایه دهد و اراده انسان را برای انجام آن تقویت کند. اما این نظریه سقراط مبتنی بر یک فرض مابعدالطبیعی درباره ماهیت واقعیت و تأثیر آن بر آرمان های انسان است. زیرا از آنجا که تجربه انسان از جهان نشان می دهد که شناخت کامل اعمال و نیات خیر، هماهنگ و سازگار با اعمال شرارت آمیز است، پس باید فرض کرد که تجارب انسانی فقط نمودها را آشکار می کنند نه واقعیت را. بنابر این، فرض مابعدالطبیعی که ضروری است لحاظ شود، این است که اولاً ورای تجارب انسان از جهان که به نظر می رسد دارای بی نظمی و شر است. نوعی واقعیت حقیقی فرامحسوس وجود دارد که در آن یک نظام اخلاقی حاکم است و ثانیاً زندگی توأم با خیر برای انسانها منوط به آن است که بیاموزند با نمودهای فریبنده دچار گمراهی نشوند بلکه منطبق با آن نظام اخلاقی زندگی کنند. بنابر این سقراط افلاطونی توضیح می دهد که شر به عنوان انحراف از خیر، معلول ضعف انسان در شناخت یا ضعف در نیت (اراده) است که باعث می شود نمود را اشتباهاً به جای واقعیت بگیرد. این فرض مابعدالطبیعی و این تبیین از شر که این فرض مستلزم آن است عمدتاً توسط آثار آگوستین و اکویناس از تفکر یونان به الهیات مسیحی منتقل شد. مسیحیت خلق نظام اخلاقی را که حاکم بر واقعیت است به خداوند عالم مطلق، قادر مطلق و خیرمطلق نسبت داده و رواج شر را نشأت گرفته از تأثیر ویران کننده گناه اولیه دانسته و می گوید در نتیجه همین گناه، انسانها شر را به جای خیر انتخاب می کنند و بدین طریق از سر عمد یا از روی ضعف به رقابت بانظام اخلاقی خداوند می پردازند. هرچند نظریه مسیحیت درباره شر از زمان یونان تاکنون بر تفکر عرب استیلا داشته، با این حال اگر از برخی تغییرات و تحولات دانش کلامی صرفنظر کنیم باید این نوع تفکر درباره شر را به عنوان نوعی اقتباس و شرح و بسط ویژه این فرض مابعدالطبیعی و تبیین از شر که نخست درافکار سقراط افلاطونی بیان شد در نظر بگیریم.  

۳ـ شر به عنوان امر موهوم

دیدگاه اسپینوزایی ـ رواقی با افکار واقعیت شر سعی در اجتناب از انتقادات دارد. این دیدگاه تصدیق می کند که شر ظاهراً (به نظر می رسد که) وجود دارد، ولی مدعی است که ظهور شر وهم و خیالی است که انسانها به دلیل امیال نابجا به آن تسلیم می شوند. چنین امیالی قانع کننده نیست زیرامغایر با نظام اخلاقی واقعیت است. واقعیتی که لازم نیست آن را فرامحسوس فرض کنیم. اگر نابجا بودن این امیال را تشخیص دهیم، آنگاه تجربه اجتناب ناپذیر ناکامی حاصل از آنها به شکل ضایعات عاطفی که به نادرستی شر تشخیص داده شده است تظاهر خواهد کرد. امتیاز دیدگاه اسپینوزایی ـ رواقی این است که اگر شر واقعاً امری است موهوم نه واقعی، بنابراین اعتراض به دیدگاه سقراطی مبنی بر ناتوانی آن در تبیین واقعیت شر رفع می گردد.

بی شک دیدگاه اسپینوزایی ـ رواقی درست است، زیرا چیزی که به نظر شر می آید ممکن است شر نباشد و معرفت بیشتر نسبت به نفس و خویشتنداری بیشتر این امکان را به وجود می آورد تا از بسیاری رنجهای غیرضروری که به دلیل اشتباه گرفتن شر به جای ناکامی حاصل از امیال نابجا پیش می آید اجتناب کنیم. اما این دیدگاه فقط به منزله پیشنهادی برای کاهش (تسکین) برخی موارد شر بیان نشده بلکه به عنوان تبیین هر شری مطرح شده است و از این جهت به دلایل چندی ناموفق است.

دلیل اول اینکه نمی توان به نحو معقول قایل به نابجا بودن تمامی آرزوهای انسان شد. زیرا طبیعت انسان مستلزم داشتن برخی امیال و ارضای آنها است. اما غالباً امیال حقیقتاً بجا با شکست مواجه می شوند و ناکام ماندن آنها غالباً منجر به آسیب جدی ناعادلانه می شود و همین امر شر واقعی است که نمی توان آن را با ارتقای معرفت نفس و خویشتنداری تسکین و کاهش داد. دلیل دوم اینکه تمایز بین شر واقعی و موهومی مبتنی بر اعتقادات اخلاقی است که ممکن است درست یا نادرست باشد. این دیدگاه ملزم به این باور است که عقاید مربوط به وقوع شر همواره نادرست است. زیرا اگر برخی از شرور حقیقت داشتند، در آن صورت هیچ شری نمی توانست امر موهوم باشد. از طرف دیگر اگر عقاید مربوط به وقوع شر همواره نادرست بود، در آن صورت برای مثال اعتقاد به شر بودن شکنجه مردم بی گناه نیز نادرست بود. اما اینکه چنین عقاید اخلاقی بنیادی، درست تلقی شود شرط لازم اخلاق و در واقع شرط لازم زندگی مدنی است. بنابراین واهی دانستن شر با طبیعت انسان، اخلاق و زندگی مدنی سازگار نیست.  

۴ـ شر به عنوان تقابل ضروری با خیر

کوشش دیگر برای تبیین شر، دیدگاه لایب ـ نیتزی است که واقعیت شر راپذیرفته ولی استدلال می کند شری که وجود دارد، حداقلی است که برای وجود خیر ضروری بوده و میزان آن بمراتب از خیر موجود کمتر است. بنابراین شر هزینه یی است که برای منافع فراوان حاصل از خیر پرداخت می شود. در پس این نظریه این فرض نهفته است که خیر فقط در تقابل با شر می تواند وجود داشته باشد. اما آنچه درخصوص پدیده هایی که مستلزم جنبه های متضاد هستند صادق است، درمورد خیر و شر صادق نیست. بی معنی است که فرض کنیم مهربانی فقط در صورت وجود قساوت و آزادی فقط در صورت وجود استبداد می تواند وجود داشته باشد. بنابراین مدافعان این نظریه به معنای شناخت شناسانه یی از تقابل گرایش پیدا می کنند، آنان می گویند وجود شر لازم است تا بتوان خیر را به عنوان خیر درک کرد. مشکل در اینجاست که حتی اگر به نوعی تقابل برای درک [خیر] نیاز داشتیم، برای ایجاد این تقابل نیازی به وجود شر نبود. حتی در تقابل با تصاویر خیالی شر می توان بدرستی خیر را درک کرد.

برای مثال لازم نیست کاری کنیم افراد واقعاً تکیده و بیمار شوند تا ما درک روشنی از سلامتی افراد داشته باشیم. به همین ترتیب برای درک خیر لازم نیست خیر در تقابل با شر قرار بگیرد، زیرا امر خنثی یا لااقتضا بخوبی به عنوان نوعی تقابل عمل خواهد کرد. مرگ افراد در خواب بدون اینکه بیش از حد دچار عذاب شوند، کافی است تا درک ما را از خوبی زنده بودن ارتقا بخشد.  
 

۵ـ مواجهه با شر

احتمالاً روشن است که کوششهای مختلفی که برای تبیین شر شده از مهمترین دستاوردهای فلسفه غرب نیست.  

فلاسفه در تمام این تبیین ها با این فرض شروع می کنند که خیر مهم و اساسی است و بنابراین به عبث سعی می کنند عمومیت شر را تبیین نمایند. تقریباً نمی توان از این نتیجه اجتناب کرد که تاریخچه این مسأله مملو از استدلالهای نادرست و احساسی است. در یک تبیین معقول از شر باید واقعیت و عمومیت شر تصدیق گردد و تشخیص داده شود که اغلب این شرها که مانع خوشبختی و کامیابی انسان هستند توسط انسانهایی به وجود می آیند که شیطانهای اخلاقی نیستند بلکه مردم معمولی هستند که به امور روزانه خود مشغولند.

شخصیت چنین مردمی آکنده از فضایل و رذایلی است که با یکدیگر در کشمکش هستند. اینکه در انسان گاهی فضایل غلبه پیدامی کند و گاهی رذایل منوط به عوامل متعددی است، از جمله: سختیهایی که انسان با آن مواجه می شود، سنتها و رسومی که رفتار او را هدایت می کنند و توانایی، فرصت و انگیزه یی که او برای تفکر اخلاقی دارد. طبیعت انسان آمیزه یی از هر دو است، نه فقط خیر است نه فقط شر. در درجه اول نسبت این ترکیب است که مشخص می کند چه مقدار شر را افراد معین در موقعیتهای خاص انجام می دهند نه معرفت و نیات فاعل. جست وجو برای یافتن تبیینی مابعدالطبیعی در خصوص این واقعیت پیش پا افتاده، انحرافی است از این وظیفه اخلاقاً ضروری که با اصلاح شرایط و شخصیت فاعلهای اخلاقی خاص، شر را کاهش دهیم.  

: Encyclopedia of Philosophy_1998 Volume3_ Page 463 – Page 466 بن مایه 
 
 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی 

پاینده ایران

Entry Filed under: Uncategorized. .



No Comments yet Add your own

  • 1.    رضا  |  دی ۱۹ام, ۱۳۸۶ at ۸:۰۷ ق.ظ

    من از فلسفی اندیشی خوشم میادبرای مزدک عزبز کامروایی ارزو می کنم

Leave a comment

hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


تازه ها :

پیوندها

بایگانی