زاد روز بزرگ مرد ایران زمین محسن پزشکپور(پندار)

اسفند ۲, ۱۳۸۶

بزرگ مرد ایران زمین،

 

 زاد روزت خجسته باد

      زاد

۲ اسفند زادروز محسن پزشکپور رهبر و بنیان گذار نهضت پان ایرانیسم و حزب سرافراز پان ایرانیست بر همه یاران و هم اندیشان ایران پرست فرخنده باد. بر آن بودم که چیزی بنویسم اما متن زیر را که درتارنمای فرمان آریا دیدم اشک به چشمانم آورد.با پروانه از یاران گرامی در پایگاه تبریز آنرا در این تارنما بازتاب می دهم.بی شک آیندگان از این مرد بزرگ به نیکی یاد خواهند نمود و او را همپای بابک و مازیار و همه ایران پرستان بیگانه ستیز قرار خواهند داد.

من به عنوان یک ایرانی ، یک ایرانی میهن پرست و ناراضی

 که اگر بند بند بدنش را قطع کنند و به چهار میخ بکشند , هر

 ذره ی خون او بر روی این خاک مقدس یک کلمه را ترسیم

خواهد کرد : ایران و ایرانی .

( مجلس شورای ملی , شهریور ۵۷ , دکتر محسن پزشکپور )

   

برادران عرب و کرد دست در دست رهبر حزب پان ایرانیست

برادران کرد و عرب ایرانی در کنار رهبر حزب پان ایرانیست

به راستی چند تن از ما با این نام آشنا هستیم. چند نفر از ما ایرانیان دکتر محسن پزشکپور را می شناسیم؟ چند کس از ما با مردی که تمام زندگی خود را از نوجوانی تا کهنسالی وقف ایران و ایرانیان کرده آشنایی داریم؟ تمام زندگی؟ نه. باید بگویم تمام هستی خود را. خانواده. دارایی. تندرستی و اندیشه. کسی که به گفته همرزمش تنها به ایران می اندیشد. این مرد بزرگ را به بینید. شاید در تاریخ سیاسی کشورمان کم اند کسانی که پندار وار به کار سیاسی پرداخته اند. اگر نیم نگاهی به گذشته نه چندان دور خود بیاندازیم خواهیم دید ، خواهیم دید که ما علی منصور ها ، سرلشکر نخجوان ها ، حسنعلی منصورها ، هویداها و … را در صحنه سیاست کشورمان تجربه کردهایم. ولی در مقابل مادر میهن فرزند گرانمایه یی چون پندار را بریمان به ارمغان آورد. پزشکپور در طول خدمات ایران دوستانه اش به میهن گرامی زندگی خود را وقف این کشور کرد . از جان و مال خود برای این کشور گذشت . راه پزشکپور در بسیاری موارد همگام را راه دکتر محمد مصدق است . عشق پزشکپور به ایران و حقوق بین المللی ایرانیان در همان مسیری است که شادروان مصدق به دنبال آن بود  . نام پزشکپور برای تاریخ ایران نامی بزرگ و جاودانه است . نهضت وی نهضت ایران دوستانه و فقط در جهت منافع ملی ایران زمین است . او با بنیان گذاری این اندیشه در میان ایرانیان برای ابدیت یاد و خاطره خود را در تاریخ ایران به جای گذاشت . پزشکپور با آشنایی کامل بر تمدن و گستره ایران حقیقی و با دانش ایرانشناسی خود این اندیشه را پایه گذاشت .

پندار ( پزشکپور ) که اکنون پیرترین کوشنده ی سیاسی ایران به شمار می رود با کارنامه سیاسی درخشانی دین خویش را به مام میهن ادا کرده است. از همه چیزش گذشت و البته بسیاری از چیزهای دیگر که می توانست از آن ِ او باشد !!! مردی که خود را در آرمانش فنا کرد. پیر کهنسالی که هر ساعت و هر دم به ایرانش می اندیشد. در چشمهای سبز محسن پزشکپور ( پندار ) می توان خیلی چیزها دید. من در این چشمها زیبا و درخشان بادکوبه و شروان را می بینم. من در این چشمها بیلقان و لنکران را می بینم. می توان در این چشمها گرمای خورشید سمرقند و بخارا را حس کرد. من در این چشمها ایران را هم دیدم . با چشمهای پرفروغ پندار می توان همه ی ایرانیان را دید. نگاه او نگاه همه ی ماست. اراده ی قدرت در وجود این ابرمرد متجلی می شود. آنگاه که ببینی این مرد هنوز نیز پس از دهه ها همچون آفتاب امیدی در میان پان ایرانیست ها قبله ی امید و سرچشمه ایران پرستی ست، آن هنگان که دریابی چگونه این مرد در سنین کهولت ،عاشقانه و بخردانه از ایران و ایرانی می گوید و از حقوق ایرانیان سخن می گوید ، پس از آن درهای معنی بر رویت گشوده می شود. محسن پزشکپور را از طریق کتابها نمی توان شناخت . در نوجوانی با نام این بزرگمرد آشنا شدم و در جوانی پس از سالها جستجو یافتمش . ولی میان آنچه خوانده بودم و آنچه می دیدم فرسنگها فاصله بود . من در برابر چنار پیری ایستاده بودم که گذر زمان مستحکمتر و استوارترش کرده بود. ای کاش ما ، من و تو کمی بیشتر به اطراف خود دقت می کردیم. ای کاش تلاش می کردیم کسی را که تمام زندگی خود وقفمان کرده بیشتر بشناسم.

هرچه تاریخ ایران پر بوده باشد از ماسونها و جهان وطنها در عوض در تاریخمان داشته ایم و داریم کسانی چون پندار و آژیر را ، که آمدند و از ایران گفتند . و چه زیبا گفتند. هر گاه به پندار می اندیشم ،هر زمان که غرش های دلیرانه او را در می شنوم ویا فرتورش را می نگرم امید بزرگی در دلم زنده می شود. امید به اینکه امروز هستند کسانی که مرام و اندیشه ی پندار را الگوی زندگی خود قرار داده اند. ولی …

پس بنگرید به زیباترین آرزوی یک ایرانی که ایدون فریاد می زند:
این برترین آرزوی من است که سرنوشت چنین آینده یی برای زندگی من ترسیم کند:

 شهادت در راه ایران به خاطر وحدت ایران

ای دل آهنگ نبردم آرزوست                              صحنه ی دیدار مردم آرزوست

صحنه ی پیکار با اهریمنان                           دوره ی پایان دردم آرزوست

   جنگ بهر عزت و آزادگی                             سرخی سیمای زردم آرزوست

جنگ بهر انتقام از دشمنان                          خفتن اندر خاکم آرزوست

خفتن اندر خاک،گرد آب و گل                           خفتن اندرخون گرمم آرزوست

    تا به کی افتادگی و بندگی                       مرگ خوش فرجامم ، ایندم آرزوست

تا به کی دور از عزیزان و کسان                     زین سپس دیدار یارم آرزوست

من ز کف قفقاز و افغان داده ام                          کی نمایم صلح؟جنگم آرزوست

وارهاندن ملک بحرین و بلوچ                          از کف بیگانگانم آرزوست

بر سراسر سرزمین این فلات                        یک درفش کاویانم آرزوست

 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

Entry Filed under: Uncategorized. .



۶ Comments Add your own

  • 1.    برگزیده  |  اسفند ۳ام, ۱۳۸۶ at ۲:۲۳ ق.ظ

    سروده ای از صادق سرمد:بر بزرگان جمت اشکی نمیریزی ولی در عزای تازیانت عیش عاشوراستیبر ابومسلم نمیگریی که خنداندت ولی در غم طفلان مسلم شیونت برپاستیسد هزاران لاله از ایران زمین شد داغدارتو هنوزت شیون از داغ دل لیلاستیاینهمه سردار ملی غوطه زد در خاک و خونباز چشمت اشگریز اصغر و صغراستیگریه بر خواری خود کن گر سر زاریت هستخنده بر شادی خود کن گرت استغناستیگریه کن بر انقراض دولت ساسانیانکاین مذلتها همه برخاسته زآنجاستیقرنها سعی تو در بیگاری بیگانه رفتبر سرت بیگانه زآنرو سرور و آقاستی

  • 2.    مهدي رفعتي  |  اسفند ۳ام, ۱۳۸۶ at ۲:۵۴ ب.ظ

    با درودتارنگار آینده روشن با متنی تحت عنوان “دختران ایرانی را از دام هوسبازان عرب نجات دهید” به روز شد

  • 3.    ح.خاموش  |  اسفند ۴ام, ۱۳۸۶ at ۲:۵۴ ب.ظ

    تقدیم به شما:نه بهار،توبهار نیستیروز ها گذشتندو فصل بهار،اسم تو بر تقویم ها نشست.#بهار تو آمدی اما چرازمینِ ملتم را زنده نکردی؟چرا بزر امید را در شخمِ دلم سبز نکردی؟بهار تو آمدی اما چراابر ها هنوز سیاه اند؟باران نمی بارد؟و خورشید چشمان مرا نمی نوازد؟بهار تو آمدی اما چرا رنگین کمان هنوز در غیبت کبری است؟بهار تو آمدی اما چرا درخت ها را از این خواب سرد زمستانی بیدار نکردی؟سهم گل بوته ها را از غنچه ها ندادی؟بهار تو آمدی اما چراکفتری را در آسمان پرواز ندادی؟شوق نغمه ای را در گلوی سهره ای نکاشتی؟ وپرستو ها را از سفر،پیغام برگشت ندادی؟بهار تو آمدی اماچرا کوچه ی ما در سکوت خویش جان داده است؟بهار تو آمدی اما چرافریاد ها در سطل ها ی زباله خاموشندپشت در ها؟بهار تو آمدی اما چرا پای سفره ها مادر ترس را کفگیر می کشدبرای بچه ها ؟بهار تو آمدی اما چراپدر دستش را در جیب نمی کند وطغیان را عیدی نمی هد؟بهار تو آمدی اما چرا اندیشه ی من ترس می زایدنه غیرتنه طغیاننه فریاد؟بهار تو آمدی اما چرا همسایه سلامم را پاسخ نمی گوید دست هایم را نمی فشاردوبامن همراه نمی شود؟بهار تو آمدی اما چرا بوی گُلِ یاسِ کنجِ حیاطِ خانه ی کوچکِ منطلسم کوچه ی سرد وتاریک ما را در هم نمی شکند،بهار تو آمدی اما چراکوچه ی ما هنوز کهنه است؟#نه بهار تو بهار نیستیتو فریبی، فریبی بزرگتو دورغی ، دروغی بزرگنه بهار تو بهار نیستیتو کوچکی کوچکبه کوچکی حرف های روی تقویمِ جیبی برادرم با اسمی بزرگبه وسعت دلیل زندگانیم.نه بهارتو بهار من نیستیبهار من تقویم رانمی شناسد#نه فصل بهارتو همنام بهاری و بهار من نیستیفصل بهار،تو آمدی اماتو بهار آزادی نیستی ۳/۱۲/۸۶

  • 4.    بچه پارس  |  اسفند ۵ام, ۱۳۸۶ at ۱۱:۳۵ ب.ظ

    انتظار به پایان رسید!!با توجه به واکنش گسترده مبارزات بچه پارس در وبلاگهای نشان دهنده فرهنگ پانگرگی عکس بچه پارس منتشر شد!فرصت را از دست ندهید

  • 5.    afshin, germany  |  اسفند ۶ام, ۱۳۸۶ at ۹:۰۹ ب.ظ

    درود بر شما ترانمایتان هم بسیار شایسته و زیباست , امید است همچنان شاهد نوشتار زیبای شما به سوی پیشبرد اهداف اصیل فرهنگ ایرانی باشیم. … با سپاس .. همیشه جاوید سر زمین اریایی .. بدرود ,,

  • 6.    پیامبر  |  اسفند ۷ام, ۱۳۸۶ at ۱۲:۱۳ ق.ظ

    درود لینک شما را درست کردم پیروز باشید

Leave a comment

hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


تازه ها :

پیوندها

بایگانی