ادبیات ملی ، همبستگی ملی

شهریور ۲۲, ۱۳۹۱

به قلم سرور بردیا بختیاروند

تعریف :
برای تعریف ادبیات ملی نخست باید دو مفهوم «ادبیات» و «ملی» را تعریف نمود ، هر چند این مفاهیم نیز مانند بسیاری از مفاهیم علوم انسانی دارای تعریف دقیق نیستند و نیاز است که در شرایط تاریخی و اجتماعی زمان خویش درک شوند.
ارائه ی تعریف دقیقی از ادبیات بسیار دشوار است ، و همین امر نیز گاهی منتقد را دچار مشکل می کند که اثری را در قالب آثار ادبی تعریف کند یا خیر. در ایران تعاریف بسیاری از ادبیات و علم ادب ارائه شده است. این تعاریف گاهی بر اساس قالب و ظاهر ، و گاه بر اساس درونمایه بوده اند ، و گاهی نیز ترکیبی از هر دو. (۱) با این گستردگی تعاریف بهتر است که ادبیات در شرایطی که از آن بهره برده می شود تعریف شود. معنای عام ادبیات را که سرچشمه تعاریف دیگر است می توان «بهره بردن از زبان در راه خلق اثری نو که پیش تر وجود نداشته است» دانست. رومان جاکوبسون ادبیات را «خشونتی سازمان‌یافته بر علیه گفتار عادی» می داند ، و این می تواند تصویری کلی باشد از آنچه که به عنوان ادبیات شناخته می شود.
واژه ی «ملی» نیز همواره دارای تعاریف گسترده ای بوده است. این واژه بر آمده از «ملت» است به معنای آنچه که تمامیت و اصل وجود یک ملت را در بر می گیرد ، و ملت نیز در تعریف ناسیونالیستی خود آن جامعه ای است که با اتحاد مجموعه ای از اقوام ، تیره ها و جوامع کوچکتر و در بستر تاریخ ، سرنوشت و آرمان های مشترک شکل می گیرد و به شکل قائم به خویش عضوی است از پازلی جهانی ، به این معنا که «جامعه ی جهانی» بر اساس کنار هم قرار گرفتن ملت ها به وجود می آید.
بررسی این دو مفهوم درکی از ادبیات ملی را به دست می دهد. می توان آن دسته از آثار ادبی را در گستره ی یک ملت به عنوان ادبیات ملی شناخت که می توانند با تمامی مجموعه ی ملت رابطه برقرار کند و حس مشترکی که به دریافت «هویت ملی» می انجامد را تقویت کنند. از این زاویه بسیاری از آثار ادبی هر ملت می تواند در حوزه ادبیات ملی بگنجد. چه آن دسته از آثار که به صورت مشخص به مسائلی ملی می پردازند مانند آثار ادبیات حماسی و ادبیات پایداری ، و چه آن دسته از آثار که در طول دوره ای تاریخی موجب افزایش حس تعلق به ملت می شوند در حالی که ممکن است صرفا به مسئله ی ملیت نپرداخته باشند.
کامران شرفشاهی از شاعران معاصر در تعریف ادبیات ملی می گوید : «گستره ادبیات ملی در برگیرنده تمامی ایده آل ها، آرمانها و ارزشهای والایی است که پاسدار انسجام در یکپارچگی این مرز و بوم است، و به تقویت وارتقا بنیانهای اجتماعی و حس همگرایی پایدار می انجامد . گاه نیز دیده می شود که ادبیات ملی با ادبیات پایداری هم سطح و هم معنی گرفته می شود . در حالی که مرتبه ادبیات ملی رفیع تر و گسترده تر از ادبیات پایداری است.» (۲)

 

ادبیات ملی ایرانی :
بسیاری از مخاطبین ادبیات در ایران تنها آثار حماسی و اساطیری را در حوزه ی ادبیات ملی می شناسند ، اما در واقع بسیاری از آثار ادبی ایرانی را می توان در حوزه ادبیات ملی تعریف کرد. هیچ کس نمی تواند انکار کند که نقش آثار حافظ شیرازی به اندازه ی شاهنامه ی فرودسی در بازیابی «هویت ملی» ایرانیان نقش داشته ، همانگونه که کارهای فروغ فرخزاد نیز در دوران معاصر به اندازه کارهای حماسی مهدی اخوان ثالث این هویت را تقویت کرده است. همچنین هرگز نمی توان صرفا آثار زبان فارسی را تنها آثار ادبیات ملی ایران دانست ، بلکه تمام زبان ها و گویش هایی که در گستره ی ملت ایران استفاده می شوند می توانند بخشی از آثار ادبیات ملی ما باشند. این آثار حتا اگر بیرون از مرزهای ایران امروزی خلق شوند ولی دارای جنبه های تقویت هویت ملی ایرانی باشند می توانند آثار ادبیات ملی ایران باشند.
دکتر ناصر تکمیل همایون از تاریخ دانان برجسته ی معاصر در گفتگویی این مسئله را به خوبی بیان می کند : « ادبیات ملی همه ادبیات ایران را شامل می شود. یعنی اگر بلوچ به بلوچی و یک شاعر کرد به کردی شعر می گوید آنها هم ملی هستند. آن گاه در درون ادبیات ملی ادبیات فارسی و ادبیات دشتی و آذری و … را داریم.ادبیات فارسی ادبیات سراسری و رسمی ماست که خود در ادبیات ملی ایرانی می گنجد. آن کس که ادبیات کردی یا آذری یا بلوچ و … غیره را می شناسد در کلیتی دیگر ادبیات فارسی را هم به عنوان ادبیات رسمی پذیرفته است. وقتی حیدربابای شهریار را می خوانیم این ادبیات آذربایجان است اما همچنان ملی یا ایرانی است. شعرش همه مردم ایران را شامل می شود اما نحوه بیانش ترک آذری است. شهریار هم همین گونه است که جای خود را در سراسر ایران باز کرده و شعر معروف ” علی ای همای رحمت …” او محور همبستگی های مذهبی و ملی همه ایرانیان است. پس ما ادبیاتی سراسری و رسمی داریم که پیونددهنده زبان و ادبیات همه اقوام به یکدیگر است ولی اقوام هم هر یک برای خود صاحب زبان، گویش و لهجه و ادبیات خاص خود هستند که همه ذیل فرهنگ و ادبیات ملی جای می گیرند. شعر اگر کردی است و غیرفارسی، در عین حال ایرانی است. بنابراین ادبیات ملی تنها شامل زبان فارسی نمی شود.» (۳)

 

ادبیات ملی و هویت ملی :
هر ملت از مجموعه های کوچکتری مانند تبارها و اقوام تشکیل شده است. عامل همبستگی این اقوام تاریخ مشترک ، فرهنگ مشترک و آرمان ها مشترک است که مانند روحی در کالبد ملت وجود دارند و این مجموعه های کوچکتر را در یکپارچگی و در یک هویت مشترک قرار می دهند. هویت ملی آن هویتی است که اعضای ملت خود را به آن می شناسند و عامل حس وابستگی به مجموعه ی ملت است در ناخودآگاه اعضای ملت.
در هر دوره ی تاریخی «ملت» نیازمند عواملی است که هویت ملی اش را تقویت کرده و جلوی از هم گسیختگیِ عوامل تشکیل دهنده ی ملت را بگیرد. با وجود قوی بودن عوامل همبستگی ملت ، همواره باید تقویت آن ها را نیز مد نظر قرار داد ، چرا که هر چه این عوامل تقویت شوند ، کلیت ملت در برابر خطرات داخلی و خارجی مقاوم تر می گردد.
یکی از عواملی که همواره می تواند به تقویت هویت ملی کمک کند ادبیات است ، و هر اثر ادبی که چنین نتیجه ای داشته باشد اثری از ادبیات ملی است.
ادبیات همواره دارای مخاطبین گسترده ای بوده و در طول تاریخ همیشه در کنار عموم مردم قرار داشته است. هیچ جامعه ای را نمی توان بدون ادبیات تصور یا تعریف کرد. از دوران کهن تا امروز که انسان به دوران مدرن رسیده است هیچ گاه جایگاه ادبیات نفی شدنی نیست ، و حتا در جهان ماشینیِ مدرن شده نیز ادبیات در جنبش های ادبی نوین خود را بازیابی کرده و جایگاه خود را باز شناخته است. به دلیل همین پر مخاطب بودن ، ادبیات همواره در کنار بیان ابعاد زندگی مردم ، از عواملی بوده که غیر مستقیم بر زندگی مردم اثر می گذارد.
زمانی که اثری ادبی خلق می شود و جمع کثیری از اقشار ملت با آن رابطه برقرار می کنند ، نوعی حس مشترک به آن اثر شکل می گیرد که این حس خود به تقویت حس وابستگی به یک ملت می انجامد. حال هر چه که این اثر بیشتر به بیان دغدغه های ملت بپردازد و گرایش های ملی در آن بیشتر باید این حس به شکلی قوی تر به وجود می آید. چون فرایند شکل گیری هویت ملی فرایندی است تاریخی ، آثار ادبی نیز در طول تاریخ نه تنها اثر خود را از دست نمی دهند که این تاثیر بیشتر نیز می شود. چنانکه اثر جاودان حکیم توس –شاهنامه- از زمان نگاشته شدن تا امروز از عوامل مهم بازیابی و تقویت هویت ملی ایرانیان بوده ، و این تقویت هویت ملی را کمابیش در آثاری که به صورت صریح به ملیت ایرانیان اشاره ندارند مانند دیوان حافظ و گلستان سعدی نیز می توان دید. در زمان خود پاسخی به دغدغه ها و افکار مشترک اعضای ملت ایران بوده ، در طی تاریخ جزئی لاینفک از حافظه ی تاریخی مشترک ایرانیان شده است و اینگونه بر تقویت هویت ملی ایرانیان اثر می گذارد.

 

ادبیات ملی و همبستگی ملی:
کافی است در ذهنتان مرور کنید که یک آذربایجانی با یک سیستانی که هر دو از یک ملت هستند ، می توانند چه جنبه های مشترکی در خود ببینند. مطمئنا پس از جنبه های مهم و کلی مانند تاریخ و سرنوشت مشترک و … به جنبه های فرهنگی می رسیم که یکی از مهم ترین آن ها ادبیات مشترک است. از اینجا است که می توان پی برد که ادبیات ملی از مهمترین عواملی است که همبستگی میان اقوام یک ملت تقویت شود. خلق ادبیات ملی در میان یک قوم حتا اگر به زبان رسمی ملت نباشد می تواند تاثیر بسیاری در همبستگی ملی داشته باشد. چه در حالتی که اثر ادبی با محور ملیت خلق شود و چه در حالتی که اثر ادبی یکی از اقوام در بین اقوام دیگر شناخته شده و محبوب باشد. آثار شهریار تبریزی را می توان از مهمترین نمونه های ادبیات ملی در میان اقوام ایرانی دانست.
همچنین زمانی که ادبیات ملی بر هویت ملی را بازیابی می کند ، تمامی اقشار و اقوام ملت از این هویت ملی تغذیه می کند و این هویت مشترک خود از موجبات اصلی گسترش همبستگی ملی است.

ادبیات ملی و مسئله ی تبارهای جداشده:
رابطه ی ادبیات ملی با تبارهای جدا شده را از دو منظر می توان نگریست.
نخست آن دسته از تبارها و اقوامی هستند که با حربه های استعماری یا با توسل به زور و تزویر از نیاخام خویش جدا شده اند. برای مثال در کشور ما می توان به مناطق جدا شده در تاجیکستان ، ترکمنستان ، افغانستان و پاکستان کنونی اشاره کرد. در چنین مناطقی با وجود تجزیه ، همچنان ادبیات ملی و ریشه های ادبی از پیوند های حفظ شده با مام میهن است. هرگز با اعمال زور و محدودیت نمی توان یک تبار و قوم را از فرهنگ نیایی و ادبیات ملی اش جدا کرد زیرا این ادبیات در عمق جان مردم ریشه دوانده است. چنانکه در مناطق نام برده نیز پس از سال ها حاکمیت شوروی و ممنوعیت ادبیات ایرانی ، همچنان ادبیات ملی ایران و به ویژه مهمترین مظهر ادبیات ملی ایران یعنی شاهنامه از مهمترین آثار ادبی است. و همچنین با تامل در آثار ادبیان این تبارهای جدا شده می توان به آثار گرانسنگی در ادبیات ملی ایران رسید. برای نمونه می توان به «مومن قناعت» ، شاعر بزرگ تاجیکستان اشاره کرد که در دهه هشتادمیلادی در یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس در برابر درخواست یکی از امرای عرب شعر زیر را به صورت بداهه سرود :
از خلیج فارس می‌آید نسیم فارسی
ابر در شیراز می‌بارد چو سیم فارسی
می رسد از کشتی بشکسته شعر بی شکست
شعر هم بشکست با پند قدیم فارسی
شیخ را سرمست دیدم یک شبی از بوی نفت
رفت با عطر کفن عطر و شمیم فارسی
و یا سروده های زیبایی که بسیاری از شاعران این منطقه خطاب به ملت ایران سروده اند :
ای برادر تاجیکستان هم خراسانِ تو است
گر خراسان تن بود این پـارۀ جان تو است
در بخارا و سـمرقنـد و خجند و وخش و چاچ
ریشۀ فرهـنگ اجـداد درخشانِ تـو اسـت
کابل و بلخ و هرات و گنجه و مـرو و حصـار
هـمچو شیراز و سپاهان است، ایـرانِ تـو است
مرز و بوم آریانا مرز و بـوم حکمت است
گر فرو پاشیده است خاک پریشانِ تـواست
ذره ذره خــاک اورا جـمع مـی بـایـد نمود
قطره قطره آب پاکش اشک چشمانِ تواست
رستمی باید که بـاشد حافظ نامـوس ونـنگ
ورنه داغِ بی وفایی نقش دامانِ تو است (۵)
در حقیقت ادبیات از آخرین سنگرهای حفظ هویت ملی ایرانی در سرزمین های جدا شده از میهن است که با بایسته است در این مورد بیش از پیش به آن توجه شود.
دومین دسته ،تبارها و اقوامی هستند که زبانی یا گویشی جز گویش رسمی ملت دارند ، و یا اقوامی که پس از تجزیه به دو قسمت درون مرز و بیرون مرز تقسیم شده اند. مانند تبارهای ساکن قفقاز که کمتر به زبان فارسی گویش می کنند یا کردهایی که گرفتار مرزهای پوشالی شده اند. ادبیات ملی در مورد این اقوام بسیار مهم تر است زیرا علاوه بر آثار ادبیات ملی به زبان فارسی ، خلق ادبیات به زبان های محلی نیز بسیار حائز اهمیت است.

 

همانگونه که اشاره شد ادبیات ملی ایران همه ی زبان های ایرانی را در بر می گیرد ، و اهمیت این امر در این مورد بیش از پیش آشکار می شود. خلق آثار ادبی با محوریت ملت بزرگ ایران و به زبان محلی می تواند بیش از پیش بر احیای هویت ملی ایرانی در این مناطق بیافزاید. همچنین آثار ملی پیرامون این مناطق و اقوام به زبان های دیگر ایرانی تاثیر بسیاری بر همبستگی این اقوام با اقوام درون مرزهای ایران امروزی دارد.

 

***

از مهمترین خطراتی که همبستگی یک ملت را تهدید می کند ، ایجاد شدن احساس «غیر» بودن یک قوم از اقوام ملت است. ادبیات ملی از مهمترین ابزار برای مبارزه با چنین شرایطی است. ادبیات می تواند پیام آور برادری ، برابری و اتحاد باشد که از گوشه ای از یک سرزمین با گوشه ای دیگر از آن مبادله می شود. همچنین در برابر طرح های استعمار نو مانند طرح های جهان وطنی این ادبیات ملی است که همواره می تواند قشر جوان ملت را بیدار و هوشیار نگاه دارد. ادبیات همواره می تواند راهی باشد برای تقویت و احیای هویتی که به اعتلای یک ملت می انجامد.

 

منابع:
۱ – برای مثال می توان به تعریف احمد هاشمی اشاره نمود که علم ادب را شامل چهار رکن می داند :
قوای فطری و عقلی: که شامل هوش، خیال، حافظه، حس و ذوق می‌شود .
قوانین و اصول نظم و نثر و حسن تألیف و انواع انشا و شعر و فنون سخن‌رانی .
مطالعهی آثار شیواسخنان و پژوهش کامل در جرئیات آن‌ها .
کوشش بسیار در جهت تسلط بر سبک‌های ادبای قدیم و پیروی از زبان‌آوران و شیواسخنان در حل و عقد نظم و نثر .
۲- گفتگو با خبرگزاری مهر ، ۲/۵/۱۳۸۵
۳- گفتگو با خبرگزاری مهر ، ۱۸/۴/۱۳۸۵
۴- روزنامه ی ایران ، ۳۱/۲/۹۱
۵- سروده ای از بهروز ذبیح الله ، شاعر معاصر تاجیک

Entry Filed under: نوشتارها. .



Leave a comment

hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


تازه ها :

پیوندها

بایگانی