شیخ خزعل واندیشه تجزیه خوزستان

مرداد ۱۰, ۱۳۸۷

پاینده ایران     نشانی تارنمابدون فیلتر:http://paniran.blogfa.blogfa.com 

شیخ خزعل واندیشه تجزیه خوزستان

شیخ خزعل

در سال ۱۹۲۲ قراردادی بین سروان “پرسی زاخاریاکاکس “وخزعل به امضا رسید که سرآغاز همدلی یک تبعه ایرانی با اتباع بیگانه بودچنین آمده است:

“دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان آماده است تا حمایت لازم را از شما به عمل آورد به نحوی که راه حل رضایت بخشی در صورت هرگونه تجاوز حکومت ایران به قلمرو شما به عمل آورد وحقوق شما را نسبت به دارایی تان در ایران به رسمیت بشناسد.”

وسوسه انگلیسی ها ضعف دولت مرکزی قاجار وهرج ومرج ناشی از دوران مشروطیت شیخ خزعل را به فکر خودمختاری انداخت.خزعل در سال ۱۹۲۲ (۱۳۰۰ خ)با کمک کنسول انگلیس در اهواز عشایر عرب وبختیاری را متحد یاخت وداعیه “عربستان آزاد”را برای اولین بار به طور رسمی اعلام وخودرا “امیر عربستان”خواند!

همزمان عوامل انگلیس در بغداد قاهره وسوریه با درج مقالاتی که سوژه های آن از آرشیو “ام ۱۵ “تامین می شد بر تن.ر تجزیه خوزستان هیزم می افزودند واعراب خوزستان را که همیشه در راه ایران جانبازی وفداکاری کرده بودند علیه استقلال کشور می شوراندند.

خزعل به دلیل وابستگی به سیاست استعماری انگلیس وبه جهت سرپیچی از اوامر دولت باید تنبیه می شدورضاشاه در سفرنامه خوزستان به ماجاری خزعل اینگونه می نگرد:

“من نمی توانستم در مرکز مملکت بنشینم وببینم که جرایدبین النهرین(عراق)وشامات(سوریه)خوزستان را یک ایلت عربی معرفی کرده خزعل عرب را امیر بلاستقلال آن معرفی می کنند…”

این گونه اندیشیدن که با استقبال وطن پرستان مواجه بوده وهست قطعا مورد بی مهری وبی عنایتی دشمنان استقلال ایران می باشد وگرنه یکی از خدمات رضاشاه که استقلال ووحدت ایران را تضمین کرد همین مبارزه با عوامل بیگانه وعناصر تجزیه طلب بود.

حال اگر برخی از نویسندگان با سوء استفاده از سیاست روز به سردارسپه می تازند ومیهن پرستان را به پان آرایاییزم متهم می کنند جای این سولا را باقی می گذارد که آیا خزعل نوکر انگلیسی ها بود یا نه؟اگر بود واسناد ومدارک همحکایت از تائید آن را دارد چرا امروز مورد حمایت قوم گرایان متعصب است؟واگر این کار ترویج پان عربیسم نیست پس چیست؟

نمایی از مخروبه های کاخ خزعل

شیخ خزعل با میرزا علی اصغر خان اتابک ودیگر درباریان نزدیک شده ودوستی می نمود وهمیشه دلهای آنان را با پیشکش وپول می خریدونتیجه این تدبیرها بود که حکومت اودر خرمشهر وفلاحیه(شادگان)از حکومت خوزستان جدا ویکسره با تهران سروکار داشت سپس هم حکمرانی اهواز را به او بخشیدند.نیز در سال ۱۳۱۹ ه ق زمینهای اینسوی کارون را که خالصه دولت بود با چند دیه به فرمان شاه به او واگذاردند .گویا اتابک همیشه هوادار شیخ بود وبرپیشرفت کار اومی کوشید.نیز شیخ دختر نظام السلطنه را گرفته بود که این زمان یکی از نزدیکان شاه بود همچنان دختر برادر شاهزاده عبدالمجیدعین الدوله را به زنی داشت که از درباریان بسیار نزدیک بود .شیخ را به جای معزالسلطنه لقب سردار اقدس دادندواز درجه امیرتومانی به رتبه امیر نویانی بالایش بردند.از آنسوشیخ دست ستم براعراب دراز کرده وجاسوسان اوهمه جا پراکنده شده بودندوهمینکه به کسی بدگمان مشدند اورا ازمیان برمی داشتند.
در سال ۱۳۲۰ ه ق مشایخ نصار وادریس ومقدم که سه تیره از عشیره کعب می باشند با هم پیمان بستند که شیخ را از میان بردارند یکی از ایشان پیمان شکنی کرده وخبر را به شیخ داد وهر چهار تن را دستور دادکه به زندان فیلیه (در خرمشهر)برده ودر آنجا همگی مردند.
یکی از شاهکارهای خزعل این بود که هرکدام از شیوخی که از پرداخت مالیات عشیره خود باز می ماندخزعل از دولت می خواست که مالیات آن عشیره را نیز سرجمع اونماید.دولت نیز که در آن سالها حال پایداری نداشته سرگرم پیش آمدهای دیگر بود از آن پیشنهاد خزعل خشنود گردیده بیدرنگ اختیار آن عشیره را نیزبه وی می سپرد.اونیز نخستین کاری که می کرد آن بود که شیخ آن عشیره را بیرون کرده ویا به زندان می سپرد ویکی از بستگان خودرا به جای او می گذاشت.خزعل به آرزوهای خود چندان دلبستگی داشت که در راه آن از هر گونه خونریزی دریغ نمی کرد.
در سال ۱۳۲۵ ه ق “عبدالمسیح انطاکی “به خرمشهر رفته خودرا بسته به شیخ ساخت .اودر قصیده هایی داد چاپلوسی وفرومایگی را بهپای شیخ نثار کرده شیخ را پادشاه عربستان نامیده .بسیار خنده آور است که این شاعرکنادان از خود شیخ خزعل پادشاه واز پسر بزرگتر شیخ “شیخ جاسب”ولیعهد واز حاجی محمد علی رئیس التجار که پیشکار شیخ بود الوزیرالاکبر تراشیده با آن که خود شاعرک می گوید که در بالای کوشک فیلیه در خرمشهر وبربالای کشتی شیخ درفش شیروخورشیدزده می شد.
خزعل سالانه هزارها لیره برای مسیح انطاکی ودیگر روزنامه نگاران مصر وعراق می فرستاد که در روزنامه ها ومجله های خود اورا امیر عربستان بنویسند.مبلغ گزافی به شعرای چاپلوس ویاوه سرا وبه سیاحان دریوزه گر عراق وشام ومصر وحجاز می بخشید که در میان عرب اورا به نام “المحسن الکبیر”مشهور گردانند!
مسیح انطاکی در مصر چاپخانه ایی به نام “المطبعه الخزعلیه” بنیاد گزارده مجله ایی به نام العمران می نوشت که سراپای آن ستایش خزعل بود.در سال ۱۳۳۳ ه ق که انطاکی مرده بود پسرش فتح الله تقویمی به نام التقویم الخزعلیه چاپ کرده وبرروی آن زیر عکس خزعل این شعرها را نگاشت:
هذا هو الملک الذی فی عدل نالت رعیته البشائر والنعم!
هذاالذی ساس الرعیه حازما ومشی بها للرق تحدوه الهمم
بیمینه السیف الصئول علی العدی حتی اذا افنا هم مسک القلم
ویساره للسر قدخلقت وللسردار اقدس خزعل خلق الکرم
یکی دیگر از کارهای شگفت وی این بود که پول برای کسی فرستاده واو کتابی تالیف کرده به نام الریاض خزعلیه وآن را به عنوان اینکه تالیف خود خزعل است دوبار در مصر با همکاری مسیح انطاکی چاپ کرده.با اینکه هر کسی آن را بخواند به آسانی می فهمد که مولف آن سالها در نجف زندگی کرده ولی شیخ هیچگاه نجف را ندیده و روشن می شود که اگر خزعل آدم زیرک وباهوشی بود ولی دانشمند ومولف نبوده!
اگر کسانی از طیف پان عربها معتقدند که رضاشاه را انگلیسیها برروی کار آوردند باید پاسخ لازم را به تاریخ بدهند که چگونه یک عامل انگلیسی توانست پابرحلقوم انگلیسیها نهد وقرار دادهای خزعل وانگلیسیها را زیر پا های خود له کند وعلی رغم خشم واعتراض وزارت خارجه انگلستان به خوزستان لشگر کشد وبساط توطئه تجزیه خوزستان را برچیند؟!
سردارسپه ابتدا خزعل را به اطاعت فراخواند اما پاسخ اوچنین بود:
“من اصلا شخص شما را به ریاست دولت نمی شناسم شما غاصبی هستید که شاه قانونی ومشروطه مملکت را بیگناه بیرون کرده وپایتخت را اشغال کرده اید وغاصبانه بر قوای دولتی دست انداخته اید”!
کسی که خود فرمان از انگلیسیها دارد رضاشاه را غاصب می نامد!شیخ خزعل پس از ارسال این جوابیه با اشاره اربابان کمیته ایی تشکیل دادبه نام “قیام سعادت”و/ان گاه طوماری با امضای ۱۵ هزار نفر به جامعه بین الملل فرستاد ودر خواست کرد که از تجاوز رضا خان به قلمرو! او جلوگیری شود وسپس نامه ایی به کنسول انگلیس در اهواز نوشت وتقاضاهایش را به شرح زیر بیان کرد:
۱- یک نفر سرباز ایرانی در عربستان(خوزستان)نماند.
۲- تمام فرامین من تائید وتصدیق شود.
۳- مالیاتی که بر عهده من است باید به همان میزان سابق باشد.
۴-انگلستان باید قول هایی که به من داده وقراردادهایی که با من بسته عمل کند.
۵- تامن زده ام مصالح دولت انگلیس را حفظ خواهم کرد!
از نویسندگان قومگرا باید پرسیدکه اگر کسی عامل دولت انگلیس را از سریر قدرت پائین بکشد ودر برابر مطامع بیگانگان قد علم کند ایا گفتمان نژادپرستانه را به ایران تحمیل کرده است؟
به هر روی سردار سپه تصمیمش را در مورد خوزستان
گرفته بود اودر سفرنامه
اس می نویسد:
“تصمیم من تزلزل ناپذیر وبا هر قوه ایی که باشد عربستان مصنوعی را به همان نام اصلی خود خوزستان تبدیل وآن ایالت را جزء لایتجزای وطن خود خواهم کرد وبه یک عرب وطن فروش اجازه نخواهم داد به اتکای جراید بین النهرین وتبلیغات خارجی خودرا امیر مستقل خوانده یکی از بزرگترین ایلات ایران یا بارگاه سلاطین صاحب جاه را ملعبه دستهای جنایتکار خود سازد.”
سردار سپه به هنگام عزیمت به خوزستان با مخالفت رسمی “سرپرسی لورن”وزیر مختار انگلستان در تهران مواجه شد.نامه اعتراضیه به شرح زیر است:
دولت پادشاه انگلستان حال ناگزیرند اظهار نمایند که دیگر نمی توانند به شیخ محمره وبختیاری ها فشار وارد آورند که آنها به سکوت خود ادامه دهند.هرگاه عملیات فعلی کارگزاران ایران موجب وارد شدن صدمه وخسارت جانی به اتباع انگلیسی گردد.دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان برای خود این حق را حفظ می کند که به هر نحو وطریق که صلاح ومقتضی بداند از طرف خود اقداماتی برای حفظ وحراست جانی ومالی رعایای انگلیسی به عمل آورند.”
دومین یادداشت سفارت انگلستان در تهران که عصر همان روز ارسال شد چنین است:
باید خاطر آن جناب را مستحضر سازیم که در ماه نوامبر ۱۹۲۴ میلادی(۱۲۹۲ خورشیدی)دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان اطمینانهای رسمی به جناب اجل شیخ محمره داده اند که در صورت وقوع تجاوزی از طرف دولت علیه نسبت به حوزه اقتدار معزی الیه نسبت به حقوق شناخته شده او یا نسبت به اموال وعلاقه ایشان در ایران حاضر خواهند بود برای تحصیل راه حلی که نسبت به خود ایشان مساعدت لازم را بنمایند.دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان جمیع مساعی خودرا به کار خواهند برد که شیخ را در وضعیت فعلی واستقلال محلی نگاه دارد!”
سردار سپه هردو این یادداشت ها را به سفارت انگلیس بازگرداند وان را خلاف حق حاکمیت واستقلال ایران دانست در همان روز وزارت خارجه کشور به دستور سردارسپه پاسخ به شرح زیر به سفارت انگلستان فرستاد:
نظر اولیای دولت علیه در این اقدام این بود که چون مضمون مراسله ها را کاملا مخالف اصول قانونیبین المللی وحق سیادت واستقلال ایران می دانستند مراسله مزبور رد شود.”
دولت انگلستان که حریفی چون سردارسپه را سرسخت وغیر قابل انعطاف می دید به فکر مداحله نظامی افتاد وبصره را به انبار تسلیحات مبدل کرد که ازآن طریق برای شیخ خزعل سلاح فرستاده شود!
در اسناد وزارت خارجه انگلستان در این مورد چنین آمده:اگر بهانه برای اعزام نیروهای نظامی به دست نیاید ونیروهای ایرانی برای اشغال اراضی شیخ ابراز عزم راسخ نمایند آن وقت ما باید شورش در میان اعراب ایجاد کنیم تادر نتیجه شورش مذکور خطراتی برای لوله های نفتی به وجود آید سپس با پیاده کردن نیرو در اهواز نقشه وزیر جنگ (سردارسپه) را باطل نموده وبراو سبقت جوییم!
برخی از نویسندگان قومگرا می نویسند:رضاشاه آمد تا انقلاب ملی دموکراتیک مردمان ایرانی را از جاده صحیح آن منحرف سازد!به نامه فوق جلب می کنم آیا تجزیه طلبی شیخ خزعل ها وفرقه دموکرات ها انقلاب ملی دموکراتیک بود که رضاشاه آن را در هم کوبید؟

به هر روی سردارسپه وزیر جنگ ونخست وزیر ایران در ۱۵ آبان ۱۳۰۴ خورشیدی به خوزستان رفت وبه خوابهای آشفته ای که لردکرزن وزیر خارجه انگلستان دیده بود وقعی نگذاشت وبرخلاف رئیس الوزراهای پیشین که از ترس انگلیس چشم بر اعمال خزعل بسته بودند با چشمانی باز به سوی خوزستان شتافت تا خزعل صاحب مدال از پادشاه انگلیس را یا وادار به اطاعت از حکومت کند ویا اوواندیشه اش را در خاک های سوزان خوزستان دفن کند وداغ بیگانه پرستی را از چهره طوایف وطن پرست عرب زبان بزداید.

در همین حال خزعل در پی آن بود که نیروهایی را برای مفبله با سردارسپه جمع آوری کند وفرستادگانی را به نزد خانهای بختیاری ولر وقشقایی گسیل داشت ننگین ترین کار وی این بود که برخی از روزنامه نگاران عراق را که جیره خوار وی بودند را واداشت تا مقاله هایی به دشمنی سردارسپه بنویسند وبدگوییهایی به ایران وایرانیان داشته باشند!همچنین تلگرافی برای مشایخ عرب ودیگر بزرگان خوزستان وعلمای نجف فرستاد .آقا میرزا حسین نائینی وآقا میرزا ابولحسن اصفهانی که بزرگترین مجتهد در نجف بودند خزعل را می شناختند واز سیاهکاریهای وی آگاه بودند فتوی نوشتند که هرکه بردشمنی دولت ایران برخیزد از اسلام بیرون رفته واین فتوی در روزنامه ها چاپ شد.

به هر روی تفنگچی از هر سو از عرب وسگوند(از طوایف لر)وبختیاری در اهواز گرد آمده بود وخزعل هم کیسه لیره بیرون میریخت.

با همه این کارها خزعل نتوانست در برابر شکوه سردارسپه تاب مقاومت بیاورد ودر تاریخ ۱۵ آذر۱۳۰۳ خزعل در بیرون از اهواز به استقبال سردارسپه رفت واز همه مهمتر اینکه اهواز وخوزستان بدون خونریزی به آغوش وطن بازگشتند.

خزعل در دیداری که با سردار سپه برای عذرخواهی گذشته اش آمده بود چنین گفت:

من بد کنم وتوبد مکافات دهی       پس فرق میان من وتو چیست؟ بگو

یاری نام ه: تاریخ ۵۰۰ ساله خوزستان،نوشته شادروان احمد کسروی تبریزی

با سپاس ازهمرزم گرامی:سرور کاوه اهوازی

 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

Entry Filed under: Uncategorized. .



۹ Comments Add your own

  • 1.    سرباز بلوچ سیستانی  |  مرداد ۱۱ام, ۱۳۸۷ at ۱:۳۹ ب.ظ

    بسم الله الرحمن الرحیمحضرت محمت (ص)از فارس بیزارمما بلوچها و سیستانیها از سکاهای تورک هستیم و ازفارسهای مجوس و کثافت بیزاریم و میخواهیم به زیر پرچم ازربایجان واحد و تورکیه مقدس برویم و اربابان تورکمان را دوست داریمخلیج عربی حومایت میکنیمیاشاسین ازربایجانالوم السون ایران

  • 2.    فروزان جهرمی  |  مرداد ۱۴ام, ۱۳۸۷ at ۸:۲۴ ب.ظ

    بادروداز جستار ارزنده ات بسیار بهره بردم تارنگارت را پیوند دادم پیروز و سربلندباشید

  • 3.    بابک  |  مرداد ۲۶ام, ۱۳۸۷ at ۱:۳۵ ب.ظ

    درودسرباز بلوچ! بلوچ ها و سیستانی ها سکا هستند و این واژه در زبان به قول شما تورکی! معنایی ایفاد نمی کند! حرفتان عجیب و خنده دار بود مگر اینکه شما اصلا پان ترکیست باشی! نه سیستانی! به هر حال.

  • 4.    بابک  |  مرداد ۲۶ام, ۱۳۸۷ at ۱:۵۱ ب.ظ

    درودسرباز بلوچ! بلوچ ها و سیستانی ها سکا هستند و این واژه در زبان به قول شما تورکی! معنایی ایفاد نمی کند! حرفتان عجیب و خنده دار بود مگر اینکه شما اصلا پان ترکیست باشی! نه سیستانی! به هر حال.

  • 5.    بلوچ آریا  |  تیر ۲۰ام, ۱۳۹۲ at ۷:۵۵ ق.ظ

    جناب بلوچ سیستانی آبله چه مرگته
    ما بلوچ ها پارت هستیم میخواهی تاریخ قوم پاک بلوچ را بهم بزنی زابلی
    اصلا سیستانی تو بلوچستان وجود داشته سیستان را قجرها و رضا شاه ناقص به بلوچستان آورد حتی رستم و سهراب بلوچ بودن نه سیستانی
    سیستانی کیلوی چنده
    من به عنوان یک بلوچ کاملا آریایی به همه ایرانی ها هندی اعراب اینا میگم ما بلوچ ها همان پارت ها هستیم سورنا سردار اشکانی قهرمان ملی ایران هم بلوچ بوده سیاهسوار ، سورنا ، رستم ، چاکر ، سهراب ، نوروز ، دادشاه ، بالاچ ، جمعه خان شه بخش همه مان بلوچ افتخار هستیم متأسفانه تاریخ ما توسط پاکستانی ها و پارس های افراطی بهم خورده
    جناب سیستانی تازه ترک هم شدیم
    آبله
    بلوچستان زنده باد
    بلوچ آریا از زاهدان مرکز بلوچستان غربی (ایران)

  • 6.    Balouch Arya  |  تیر ۲۰ام, ۱۳۹۲ at ۸:۱۳ ق.ظ

    جناب سرباز زابلی سیستانی حالا فهمیدم تو یه ترکی اگه با عرب ها و پارس ها مشکل داری خواهشا نام بلوچ را به خودت لقب نده و گر نه میآم زابل پدرت را در میآرم زابل هم مال بوده به اصل و نسب های سیستانی و زابلی
    دو چهار سیستانی ها از قوم بلوچ هستن متأسفانه هویتشان را فراموش کردن و شیعه شدن توهین نمیکنم حقیقت را میگم
    و یک چهارم دیگه افغان پشتون و دری و پارسی زبان هستن
    و یک چهارم دیگه همان سکا ها هستن که سیستانی های اصیل هستن و جا خوش کردن در بلوچستان زاهدان
    بلوچ ها در تاریخ سه هزار ساله شون چه خدمت های به ایران کردن و چه اعتباری داشتن همین ناپاکان سیستانی از وقتی بی بلوچستان آمدن و مثل مور و ملخ ریختن همه بلوچ ها را ناجوانمردانه با کمک دولت مرکزی از بین بردن
    جناب رضا شاه ناقص پدر و پسر بی وجدان و پادشاه هان قاجار کثیف بلوچستان بزرگ یعنی سرزمین مکا را تجزیه کردن بخش های به استان های هرمزگان کرمان خراسان واگذار کردن و سیستانی هم در بلوچستان افتتاح کردن
    حالا هم میخوان بلوچستان امروزی را به سه استان تقسیم کنند مکران ولایت سیستان عمرا نمیتونن چنین کاری کنند و نام بلوچستان را حذف کنند
    تا اینکه بلوچ ها مجبور بشن و از پارس ها تجزیه کنند
    در حالی که کوروش بزرگ خیلی به بلوچ ها افتخار میکرد

  • 7.    Balouch Arya  |  تیر ۲۰ام, ۱۳۹۲ at ۸:۲۲ ق.ظ

    متأسفانه شنیدم بعضی از کاربران افراطی به جای نام دریای مکران واژه های دریای سیستان را بکار میبرن
    چقدر آحمق بیشهور ها
    آخه سیستان کجا دریا کجا
    فعلن .

  • 8.    علی  |  اسفند ۲۹ام, ۱۳۹۲ at ۸:۰۵ ق.ظ

    سیستانی ها در سیستان بوده اند این را فردوسی در اشعارش ثابت کرده و فردوسی هیچ گاه از بلوچ صحبت نکرده بلوچ ها برطبق مدارک تاریخی که کتمان شده اما باز هم در بعضی جاها یافت میشوند که نشان میدهد بلوچها از خوارجی بوده اند که به منطقه سیستان تبعید شده اند و همه میدانند یعقوب لیث شیعه بوده وسیستانی.واقعا خنده دار است کوروش به بلوچ ها افتخار میکرده ای احمق در ان زمان هیچ بلوچی در ایران نبوده و همه عرب های سوسمار خوری بودند در عربستان و طبق تاریخ گروهی از سکاها که ترک و تورانی بوده اند در جنگی توسط مهرداد دوم به سیستان کوچانده میشوند و با اجداد زرنگه ما یا همان مردمان بومی سیستان که تمدن شهر سوخته مال انهاست ترکیب شدند و ما از نزادی ترکیبی ترک و مردمان شهر سوخته هستیم ولی درصد بیشترمان ترک است چون سیستان یعنی سرزمین سکاها و در نقشه های باستانی به نام سکاستان خوانده میشده و ما سیستانی ها تنها فرزندان و ما تنها وارثان تمدن شهر سوخته و تمدن بعد ان ترکاان سکایی سیستان هستیم و به ترک بودنمان افتخار میکنم بلوچه عرب که خودت را وارث خاک ما میدانی بر گرد به عربستان و سوسمارت را بخور و از تمدن حرف نزن که هرکس که تاریخ خوانده باشد میداند تو دروغ گویی بیش نیستی تمدن ۵۰۰۰ ساله ما کجا و خوارج کجا و این حرف ها را که کوروش به شما افتخار میکند نگو موجب خنده میشوی ای عقب مانده ذهنی برو و کمی مطاالعه کن معلوم نیست در خانه ی حصیری خود نشسته ای و تازه صاحب کامپیوتر و اینترنت شده ای میخواهی خودی نشان دهی بلوچ را چه به این حرف ها برو شترت را بچران و دروغ نگو کودک نادان.مکران هم و جود داشته اما با مردمان بومی خود که مردمان چابهار بوده اند که با گروهی از شما ترکیب شده اند و فقط در ان قسمت زندگی میکنند و زبانشان همین بوده که شما زبانتان را از انها و بومیان پاکستان و از ما سکاها یاد گرفته اید و کلمات را ترکیب کرده اید و زبان من در اوردیه بلوچی را ساختید و بومیان مکران هیچ ربطی به دیگر بلوچها ندارن من یک سکایی ترک هستم که فقط زبانم فارسیست و نصف سرزمین من سیستان است نه فقط سیستان ایران بلکه سیستان شامل سیستان افغانستان هم میشود و این یعنی سیستان بزرگ و تو با یک سیستانی که به اندازه تک تک سلول های بدنش تاریخ دارد بحث میکنی و این را میگویم که بلوچ از سیستانی جداست چه در مذهب چه در نزاد و من نزاد سکایی خودم را جه با نزاد عربیه تو و چه با نزاد اریایی عوض نمیکنم پس این رابدانید که ما بلوچ سیستانی نداریم و سیستانی فقط سیستانیست و بلوچ فقط بلوچ افتخار ما یعقوب است و رستم و من پسر یعقوبم و یعقوب سال ها با خوارج جنگید افتخارات من را ببین و افتخارات قوم خودت را ببین افتخار شما فقط عبدالملک ریگی است که از پشت به مردم حمله میکرد مانند ملعون عبد الرحمن بن ملجم مرادی و خدارو شکر که به هلاکت رسید.شما بلوچ ها همیشه برای سه کشور ایران.افغانستان و پاکستان دردسر بوده اید چند سالی است که با سواد شده اید و تاریخ مینویسید بی ان که اطلاع داشته باشید ما سیستانی ها معلمان شما بودیم و شمارا با سواد کردیم و اگر ما نبودیم شما هنوز در همان جهل خود بودید و هنوز غذای شما کشک بود و حمام شما تشت و دستشویی شما دشت و دنبال شما گشت.این را گفتم که با دم شیری چون سیستان بازی نکنی و بدانی که پارتها در خراسان بوده اند و نه در بلوچستان و تو نه پارتی و نه اریایی به خودت که در اینه نگاه کنی خیلی راحت متوجه میشوی که عربی و نیازی به ازمایش زنتیک نیست برو و کشکت را بخور و خود را از ما ندان نه از ما بدان نه از پارت ها چون انها تو را اصلا به حساب نمی اورند پس برو فکر کن که ما سیستانی چقدر انسان های بزرگی هستیم که ترا هم وطن خود حساب کردیم انشاالله به یاری الله سیستان را از بلو چستان جدا میکنیم و دیگر سنگینی نام بلوچستان را به دوش نمیکشیم.امین یا رب العالمین

  • 9.    خرید vpn  |  تیر ۸ام, ۱۳۹۳ at ۲:۱۶ ق.ظ

    %Key word%

Leave a comment

hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


تازه ها :

پیوندها

بایگانی