طرح و فرصتی دیگر برای برون رفت از بن بست سیاسی اپوزیسیون،اما چگونه؟

آبان ۲۸, ۱۳۸۶

پاینده ایران

 

از:سرور دکتر حسن کیانزاد

                                                        ***

از منظر سیاست خارجی، که اصل بنیادین‌اش دفاع از «منافع و مصالح ملی» است، این کافی نیست که ما بی‌توجه به سیاست‌های تخریبی و ضدملی رژیم در ایران، تنها «تکلیف» خود را به این بسنده کنیم که بگوییم در صورت حمله نظامی درکنار جمهوری اسلامی و یا دولت بوش قرار خواهیم گرفت و یا نخواهیم گرفت…

 

مبارزه مردم ایران، گروهها و سازمانهای سیاسی اپوزیسیون و رهبران‌شان، اگر همراه با شناخت درست از دوست و دشمن نگردد و سره را از ناسره تمیز ندهد و از همراهی و پشتیبانی دولت‌ها و نهادهای آزادیخواه جهانی برخوردار نشود، به مانند دو دهه گذشته از حرکت به سوی هدف وامانده و نیروهای پشتیبان خود را نا امید و پراکنده، خواهند نمود…

 

چاره‌ای جز این نداریم که استوار بر این گفتار خردمندانه به گفتمان‌های مشترک تکراری هزارباره و کوشش‌های نافرجام چپ و میانه و راست «همه با هم» نزدیک به بیست و پنج سال گذشته برای رسیدن به «همرایی» که کسانی هم در این میان از جبهه‌های گونه‌گون چپ و ملی‌گرا به دور آن و خود، سیم خاردار کشیده‌اند، «یعنی اینکه یک قرنطینه سیاسی بوجود آورده اند، پایان داده همگام و همراه با کسانی شویم که:

 

   طرح و فرصتی دیگر برای برون رفت از بن بست سیاسی اپوزیسیون،اما چگونه؟

 

از:سرور دکتر حسن کیان‌زاد 

روند رویدادهای اجتماعی و سیاسی در ایران و جهان و سرنوشت اسارت‌بار مردم ایران در بیست و هشت سال گذشته به همراه مبارزات تاکنون نافرجام مانده اپوزیسیون جمهوری اسلامی، حقیقتی است که دیگر نمی توان آن را کتمان کرد.در این راستا، نوشتار آقای داریوش همایون زیر عنوان «نخست ببینیم هدف ما چیست؟» (کیهان ۲۶ سپتامبر ۲۰۰۷) می تواند آغازی باشد برای یک گفتمان ملی روشنگرانه، که فرایندش برخلاف نظر ایشان، مبارزان را در درون و بیرون از ایران نه به گونه رشته ای «ناپیدا» بلکه «پیدا» چون نور درخشنده به یکدیگر پیوند دهد.آقای همایون می فرمایند: «به خوبی می توان ادعا کرد که اگر پس از نزدیک به سی سال هنوز این همه آشفتگی و پراکندگی در جماعت کاهنده دیده می شود، از آن است که نخست درباره تکلیفی که بی ‌درنگ پس از رهایی از رژیم برخودگرفتند، اندیشه نکردند. مبارزه لازم بود ولی برای آنکه به جایی برسد، هدف های روشن و استراتژی متناسب با آن می خواست»

– به راستی امروز دیگر نمی‌توان در خیل گروهها و سازمان‌های سیاسی گوناگون هم‌اندیش و یا دگر‌اندیش، شخص واقع ‌گرایی را نیافت که به آن آشفتگی و پراکندگی نیروهای تبعیدی ضدرژیم باور نداشته باشد. اما اینکه آن «جماعت پناهنده» بر تکلیف و یا مسئولیتی که پس از رهایی از رژیم برخود گرفتند، اندیشه نکردند و یا هدف های روشن خود را با استراتژی متناسب با آن همراه نکردند، باید نقد گردد. تا بتوان به فرایندی کارساز رسید.

۱- نخست اینکه پیشینه تاریخی بخشی بزرگ از نیروهایی که امروز خود را دموکرات می دانند، تا پیش از دگرگشت‌های بنیادین سیاسی در جهان، از جمله فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و نظام های ایدئولوژیک وابسته به آن در اروپای شرقی، تکلیف خود را نه در اندیشه‌وری به خاطر رهایی از رژیم، بلکه سالیانی چند در دفاع از آن و کشتارهای مردمان به اصطلاح «ضدانقلاب» و تخریب نهادهای اداری،‌ حقوقی، فرهنگی به ویژه ارتش ملی ایران، دانستند. تنها هنگامی که تیغ خونین حکومت بر گردن آنان هم قرار گرفت و دیوارهای آهنین دگم‌گرایی و ایدئولوژیک که هنوز هم برخی به گونه «آرمان های چپ» از آن نام به میان می آورند، فروپاشید، پس از سالها کشمکش در میان خود، سرانجام پذیرفتند که با دگراندیشانی که روزگاری دشمن خود می پنداشتند بر سر یک میز بنشینند و به گفتمان مشترک بر سر مسایل ایران بپردازند، تا بتوانند احیاناً بر سر یک مخرج مشترک به همرایی سیاسی برسند.

اما شوربختانه تا به امروز همه کوشش های هزارباره دو دهه گذشته مبارزین راستین راه دمکراسی و حقوق بشر در طیف چپ و راست و میانه، نتوانست با همه «جاذبه» خود به سبب همان «ملاحظات گروهی» و چهار چوب های اندیشه‌ورزی دگم و هم آن «خرده گفتمان هایی مانند پادشاهی و جمهوری و فدرالیسم زبانی» (داریوش همایون)، به فرایندی هدفمند برسد. و درقلب «گفتمان ملی» بر جای سزاوار خود استوار گردد. شکست نشست های برلین، بروکسل و لندن و پاریس و جنبش رفراندوم، که گفتمان های بی شمار پیش و پس از پال‌تاک‌ها و فراخوان های خرد و بزرگی از ما بهتران را به دنبال داشت، مشتی است از خروار آواری از ناکامی‌ها و نامرادی‌ها که بر سرمان فروریخته و شکل‌گیری یک جنبش فراگیر ملی را، حتی از «بیشترین و بهترین» کسانی که در «میدان» مانده‌اند، ناممکن ساخته است. هنگامی که برکشیدگان گروهها و سازمان های همگون هنوز خود بر سر گزینش رویکردها، تاکتیک و استراتژی مبارزه در برابر رژیم ستمگر پس از سالها کارسیاسی، سازمانی، حرفه ای و رسانه‌ای با یکدیگر اختلاف و مشکل دارند (اتحاد جمهوری خواهان و جبهه ملی) و بسیاری از آنها در صفوف چپ و راست مذهبی و ملی گرای مصدقی دل به اصلاح نظام جبار مافیایی جمهوری اسلامی بسته اند و هنوز هم «کینه پهلوی ها» را به دل دارند، چگونه می توان از آنان انتظار تکلیف و وظیفه‌ای در قبال خواست های دگراندیشانی داشت که آزادی ملت ایران را تنها، بر کناری رژیم ستمگر حاکم و رهبران نابخرد آن از اریکه قدرت می دانند.

۲- از سوی دیگر، تجربه دو دهه گذشته نشان داده است، گفتمان مشترکی که تنها بر پایه خواست‌های تعریف شده و «بدیهی» از جمله «دمکراسی و حقوق بشر» استوار گردیده، آن هم لنگان لنگان، با توجه به اشاراتی که در فراز آوردیم چون جهت گیری روشنی نسبت به رویدادها و سیاست های جهانی در رابطه با مسایل و مناسبات منطقه‌ای، از جمله در عراق، افغانستان، لبنان و فلسطین و سوریه و همچنین برنامه اتمی رژیم ندارد، نمی تواند محملی برای رسیدن به همرایی گردد. جنبش آزادیخواهی و نجات مردم ایران هنگامی می تواند پرتوان و اثرگذار شود که از پشتیبانی کشورهای آزاد جهان، نهادهای حقوق بشری، به ویژه اتحادیه اروپا و آمریکا و افکار عمومی در این دو قاره برخوردار گردد.

در این راستا، همه آنهایی که حضور نیروهای نظامی اتحادیه اروپا و آمریکا را در عراق و افغانستان به مانند احمدی نژاد، «اشغال» به شمار می آورند، یا برداشت درستی از رژیم های ستمگر صدام حسین جنایتکار در عراق و طالبان در افغانستان نداشته و ندارند، و یااینکه هنوز هم در گیرو دار رسوبات ایدئولوژیک گذشته گرفتارند. هنگامی که مسئول هیات سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) در پاسخ به نوشتاری از بانو الهه بقراط زیر عنوان «سقوط کاملاً آزاد» (کیهان شماره ۱۱۷۱) با اشاره به اسناد کنگره دهم آن سازمان، که از جمله با جنگ و حمله نظامی دولت بوش مخالف اند، از خانم بقراط می خواهند که با صراحت جای خود را روشن کنند، که آیا در کنار جنگ‌طلبان دولت بوش قرار دارند؟ و سپس اضافه می کنند، که شما «سابقه چپ دارید و زمانی برای «آرمانهای چپ» مبارزه می کردید اما سالها است که از آن جایگاه فاصله گرفته‌اید و به صف مشروطه طلبان پیوسته و به مدافع سرسخت رضا پهلوی تبدیل شده اید.» خود نمونه ای است از رویکردهای ناسازگار پینه بسته گذشته و برخورد با دگراندیشانی که دیگر در صف «خودیها» یعنی آنها قرار ندارند.

حال مقصود از مبارزه برای «آرمانهای چپ» درگذشته چه بوده است، آقای بهروز خلیق مسئول هیات سیاسی – اجرایی سازمان توضیحی نمیدهند که آیا مقصود، رسیدن به آن آرمانهایِ چپِ تعریف گشته‌ی تئوریک در قالب ایدئولوژی دیکتاتوری پرولتاریا است، که کسانی تا پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی می خواستند بر ملت ایران تحمیل کنند و کشورمان را به زیر سلطه ابرقدرت همسایه برند؟ که دیرزمانی است خیل بزرگی از باورمندان‌اش از آن فاصله گرفته و آن خرقه ی تنگ اندیشه وریِ بسته و ناآزاد را از تن به درکرده اند. اما نمی‌توان در حیرت فرونرفت که آقای بهروز خلیق بدنبال پرسش خود از خانم بقراط بگونه‌ای سرزنش وار اضافه می‌کنند که شما پس از فاصله گیری از آن «جایگاه» – که مقصود مبارزه در راه آرمانهای چپ است- به صف مشروطه خواهان پیوسته و به مدافع سرسخت رضا پهلوی تبدیل شده اید، یعنی اینکه دیگر در صف «خودی ها» نیستید و نسبت به آن «آرمان ها» بیگانه گشته اید. این شیوه رفتاری غیردموکراتیک برای از میدان به در کردن دگراندیش به زبان نکوهش و گاه بدتر از آن یعنی «اتهام»، هنوز هم برای بخشی از رهبران و متولیان بی شمار گروهها و سازمانهای دیرین سیاسی و بویژه کینه به دل گرفته‌گان «پهلویها» کهنه نگشته و وجود دارد.

۳- گفتمان مشترکی که مرزهای تنگ و محدودش این چنین شعار گونه و اراده گرایانه، باور دگراندیش را بازجویانه زیر پرسش برده و امری پاسخ بخواهد که « «روشن بگویید، شما در کنار جنگ طلبان دولت بوش قرار خواهید گرفت»، نمی‌توان به پایبندان اش حتا برای یک روز هم باور داشت. نخست اینکه کدام ایرانی آزادیخواه و میهن‌پرستی می‌تواند از تجاوز به خاک و سرزمین‌اش پشتیبانی کند و یا خواستار آن باشد؟، چرا هم آوردان سیاسی از گفتن حقایق در رابطه با مسببان اصلی احتمال یک حمله نظامی، ‌که همانا مسئولین نابخرد جمهوری اسلامی می‌باشند، ابا دارند؟ نمی‌توان بی اعتنا به کنش‌های تنش و بحران آ‏فرین یک رژیم مافیایی و تروریست پروردر منطقه و جهان بود، اسرائیل را تهدید به نابودی کرد، هولوکاست یعنی این جنایت هولناک ضدبشری را، که بیش از شش میلیون یهودی را زنده بگور کرد، منکر شد، از گروههای تروریستی اسلامیستی چونان حزب‌الله، حماس و الصدر، حمایت مالی و نظامی کرد، در ثبات سیاسی عراق و افغانستان اخلال بوجود آورد، کشور سوریه و حکومت دیکتاتور آن را با باج‌های میلیاردی از کیسه مردم زیرستم و محروم ایران برپا نگهداشت، تا گماشتگان‌اش رهبران ملی لبنان را ترور کنند و سرانجام با برنامه اتمی، که خواستی جز دستیابی به تسلیحات اتمی در پی ندارد، دست روی دست گذارد و خاموش ماند واز نهادهای بین المللی چون شورای امنیت سازمان ملل متحد، آژانس جهانی انرژی اتمی در وین ونهادهای حقوق بشر، اتحاد اروپا، آمریکا و اسراییل انتظار نداشت، که از خود در برابر یک رژیم مافیایی بیدادگر و توطئه گر، واکنشی نشان ندهند. تاکنون عربده‌کشان حکومت بی ‌اعتنا به دو قطعنامه شورای امنیت در ادامه تشدید تحریم‌ها که فشارآن بیشتر بر گُرده ی میلیونها ایرانی محروم قرار گرفته و بر تورم و بیکاری و پریشانی اوضاع اقتصادی کشورمان افزوده است، بی خیال درکاخ های مصادره شده نشسته، به راهی پا گذارده‌اند که سرانجام‌اش آغاز جنگی دیگر خواهد بود.

صدام حسین هم تا لحظاتی پیش از آغاز جنگ در سال ۲۰۰۲ دست از رجزخوانی و گزافه گویی برنداشت و خطر را جدی نگرفت. بنظر می آید که رهبران رژیم همانگونه که جنگ هشت ساله را با تخریب ارتش ایران و سلاخی امیران اش بر ملت ایران تحمیل کردند و فرصت یورش نظامی عراق را بر میهن‌مان فراهم آوردند، این بار هم برای حفظ رژیم مافیایی خود، که اکثریت مردم ایران از آن نفرت دارند، یک حمله نظامی محدود را به تأسیسات اتمی کشور برای تحریک احساسات و عرق ملی ایرانیان، که بار دیگر موجب حمایت از آنان بشود، از چشم بدور ندارند. اما از منظر سیاست خارجی، که اصل بنیادین‌اش دفاع از «منافع و مصالح ملی» است، این کافی نیست که ما بی‌توجه به سیاست‌های تخریبی و ضدملی رژیم در ایران، تنها «تکلیف» خود را به این بسنده کنیم که بگوییم در صورت حمله نظامی درکنار جمهوری اسلامی و یا دولت بوش قرار خواهیم گرفت و یا نخواهیم گرفت. درست است که احتمالات را درعرصه کنش‌های سیاست جهانی نباید از چشم بدور داشت، اما هنر سیاستمداران در ارایه راه حل‌ها نمیتواند به جای پیش‌بینی و پیشگیری و شناخت دشمن اصلی و مبارزه جدی با آن، تنها در این خلاصه شود که مسئول یک جریان سیاسی از هم میهن‌ دگراندیش خود بپرسد که شما در صورت حمله نظامی درکنار جنگ‌طلبان دولت بوش قرار خواهید گرفت و یا اینکه در توجیه امر «جایگزینی» و بهایی که ملت ایران آماده است برای سرنگونی جمهوری اسلامی بپردازد، بگوییم: «به ویژه اکنون که کسانی از ایرانی و بیگانه گزینه حمله ویرانگر نظامی را در برابر مردم ایران می نهند»(داریوش همایون) ناخواسته با شایعات و تبلیغات جدایی آور رژیم همراه شویم.

آقای احمدی‌نژاد درنیویورک سخن از اشغال نظامی عراق و افغانستان از سوی آمریکا به میان می آورد. اینجا باید که اپوزیسیون ایران در طیف گسترده‌اش، اگر قراربر این باشدکه سرانجام بر سر آماج دمکراسی و حقوق بشر به یک همرایی ملی برسند- که کمترین‌اش تا برکناری رژیم ملایان دوام داشته باشد- باید که در تحلیل مهم‌ترین مسایل سیاسی روز و رویدادهای جهانی در ارتباط با کشورمان، میان شان یک هم سویی و هم خوانی فکری برقرار باشد.

اگر بخواهیم این سخن بی ربط و شعاری احمدی نژاد را در رابطه با اشغال عراق و افغانستان از سوی آمریکا بپذیریم، پس باید که بر بودنِ رژیم صدام حسین با همه جنایات و ستم سی ساله‌ای که بر اکثریت مردم عراق، ‌یعنی شیعیان، کردها و دیگر اقلیت های قومی و مذهبی رفته است و همچنین جنگ هشت ساله و تحقیر ایرانیان و جنایت شلمچه صحه بگذاریم و یا رژیم طالبان را در افغانستان برتری دهیم برحکومتی که اکنون برسرکار است و فراموش کنیم، ستمی را که رژیم طالبان بر نیمی از مردم افغانستان یعنی زنان و دختران روا داشته، آنان را از کمترین حقوق شهروندی خود یعنی آموزش محروم کرده، و در خانه ها به اسارت مردان درآورده بودند؛همین که در این سالهای پس طالبان، تنها بیش از پنج میلیون نوباوگان دختر و پسر به مدرسه میروند، می تواند برای باورمندان راستین به حقوق بشر کافی باشدکه بد را از خوب و سیاهی را از سپیدی تمیز دهند واز دخالت های ناروا در سرنوشت مردمان این سرزمین ها دست بردارند.افزایش فشار از سوی جامعه آزاد جهانی بر حکومتگران فاسد در ایران، خوشبختانه دیگر، تنها مسأله آمریکا و جرج بوش نیست که هرروز دُگم گرایانه بر آن بتازیم. در این میان اتحاد اروپا و در خط نخستین‌اش صدر اعظم آلمان بانو انگلا مرکل در دوسال گذشته و هم در این روزها در جلسات مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک، جدی مسائل ایران از جمله برنامه اتمی جمهوری اسلامی را دنبال کرده و از هیچ فرصتی کوتاهی نمی کند، که صریح و روشن بگوید، ما از دستیابی حکومت ایران به تسلیحات اتمی که به بحران در منطقه و گسترش بیش از پیش آن دامن خواهد زد به هر وسیله‌ای جلوگیری می کنیم و این وظیفه دولت ایران است، که با نهادهای جهانی در این باره همکاری کند.

همگامی رئیس جمهور جدید فرانسه نیکولا سارکوزی و وزیر خارجه اش آقای کوشنر با این رویکرد و سیاست دولت آلمان، نشانه ای است از دگرگشت سیاست های سازش کارانه شیراک و شرودر و فیشر در دوران ریاست جمهوری رفسنجانی و خاتمی در رویارویی با شگردهای مسئولین سازمان انرژی اتمی ایران که با پنهان کاری به مدت پانزده سال، ابزار و وسایل و امکانات فنی غنی سازی اورانیوم را گسترده فراهم آوردند و به قول خود هم نمایندگان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در وین و هم فرستادگان اتحاد اروپا و دیگر نهادهای جهانی را سالیانی دراز، به بازی گرفتند.

از سوی دیگر ما ایرانیان و همه آنهایی که سیاست های غرب و بویژه آمریکا را مورد انتقاد و سرزنش و کسانی هم، «کینه‌جویانه» قرار میدهیم، باید توجه داشته باشیم که با تمام مشکلات‌مان، دراین جهان پرآشوب «تنها» زندگی نمی‌کنیم. بسیاری از ملت‌های زیر ستم، اقلیت‌های نژادی، بومی و مذهبی از جمله مردم دارفر در سودان، زیمباوه، لبنان، فلسطین، تَبَت و بیرمایی که در این روزها شاهدخیزش مردم‌اش برضد سُلطه نظامیانی که در سی سال گذشته با حمایت چین کمونیست بر آنها با سرکوب حکومت کرده اند، می باشیم، بیشترین پشتیبانی از خود را، مرهون کمک های اتحادیه اروپا و بویژه آمریکا می دانند.

مبارزه مردم ایران، گروهها و سازمانهای سیاسی اپوزیسیون و رهبران‌شان، اگر همراه با شناخت درست از دوست و دشمن نگردد و سره را از ناسره تمیز ندهد و از همراهی و پشتیبانی دولت‌ها و نهادهای آزادیخواه جهانی برخوردار نشود، به مانند دو دهه گذشته از حرکت به سوی هدف وامانده و نیروهای پشتیبان خود را نا امید و پراکنده، خواهند نمود.

“آ. اون سان سوچی” بانوی مبارز بیرما و دریافت کننده جایزه صلح نوبل که از سوی نظامیان سرکوبگر بیرما در بازداشت همیشگی در خانه خود به سر می برد، دالایی لاما رهبر مذهبی مردم تبت، که برای آزادی کشوراش از بند اسارت چین، سالیان درازی است که در تبعید می کوشد و از احترام گسترده جامعه جهانی نیز برخوردار است، آزادیخواهان دارفر، زیمباوه و لبنان شناختی واقع گرایانه از پشتیبانان واقعی خود دارند و روشنفکران و رهبران شان توانسته‌اند به دور از غرب و آمریکا ستیزی شعاری، با درایت وخردورزی و پشتکار، جهان آزاد و آن کشورها را وادار به دفاع از خواست های خود کنند.

۴- با این بررسی، اگر بخواهیم به بخش پایانی نوشتار آقای داریوش همایون توجه کنیم که می گویند: «همچنین می توان از فرصتی که یکبار دیگر در این صد ساله برای انسانی کردن جامعه و حکومت ایران پیدا شده است‌،‌ بهره گرفت و طرحی دیگر در انداخت که برای بسیاری از ما می باید از خودمان و رویکردهامان آغاز شود. زمان بزرگترین دشمن و خدمتگزار ماست، بسته به اینکه با خودمان چه کنیم» چاره‌ای جز این نداریم که استوار بر این گفتار خردمندانه به گفتمان‌های مشترک تکراری هزارباره و کوشش‌های نافرجام چپ و میانه و راست «همه با هم» نزدیک به بیست و پنج سال گذشته برای رسیدن به «همرایی» که کسانی هم در این میان از جبهه‌های گونه‌گون چپ و ملی‌گرا به دور آن و خود، سیم خاردار کشیده‌اند، «یعنی اینکه یک قرنطینه سیاسی بوجود آورده اند، پایان داده همگام و همراه با کسانی شویم که:

الف- به برکناری رژیم حاکم و گزینه جانشینی آن که دو روی یک سکه ‌اند باور راستین داشته باشند.

ب- در پهنه سیاست خارجی که اصل بر دفاع از منافع و مصالح ملی کشور استوار است،‌حکومتگران جمهوری اسلامی با اتکاء بر رویکردهای ضدملی، حادثه‌آفرینی در منطقه، پشتیبانی از گروههای تروریستی اسلامیست و همچنین کوشش در راستای دستیبابی به تسلیحات اتمی، میهن ما را آسیب پذیر ساخته و احتمال آغاز یک یورش نظامی دیگر را فراهم آورده است. ما تشدید فشار از سوی نهادهای جامعه جهانی، از جمله شورای امنیت سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا و آمریکا را بر حکومتگران جابر ایران تایید می‌کنیم و خواستار پشتیبانی نهادهای حقوق بشری از جنبش آزادیخواهانه‌ی مردم ایران می باشیم.

پ- طرحی نو باید برای «انسانی کردن جامعه ایران» با انگیزه مهر و عشق به ایران و مردمان‌اش همراه گشته تا بتواند با برخورداری از اعتماد به یکدیگر، کنش های گسسته از یکدیگر را به هم اتصال داده و موجب افزایش توان مبارزاتی در راستای جنبش آزادیخواهی مردم میهن‌مان گردد.

ت- شکی نیست که این جنبش برای نجات مردم ایران، بدون یک رهبری سیاسی خردمندانه و کاردان نمیتواند به خود شکل گیرد و سامان بیابد. در این راستا، ‌نباید همه آن کسانی را که با دانش و خرد و تجربه سیاسی خود، آماده برای قبول تکلیف و وظیفه و مسئولیت و کار وکوشش هستند، به بهانه نام و نشان. مستثنی کرد. آقای شاهین فاطمی به درستی در نوشتار خود زیر عنوان: «جمهوری اسلامی در عراق چه میکند» (کیهان ۲۶ سپتامبر) می نویسند:

«این حق مسلم یکایک شهروندان ایران است که در برابر سیاست‌های خانمان بربادده نظام، این سکوت مرگ‌بار را بشکنند و از همه امکانات برای ابراز اعتراض و انزجار خود استفاده کنند. غیرقابل تصور است که یک ملت این چنین به سرنوشت خود و نسل‌های آینده بی اعتنا باقی بماند.» – بر این گفتاورد راستین چیزی نتوان افزود، جز اینکه یادآور شویم که این حق مسلم راهم، شاهزاده رضا پهلوی همچنان که همواره خود بیان کرده اند، به عنوان یک شهروند دلسوز و مبارز ایران با قبول مسئولیتی که بارها به آن اشاره نموده اند، دارا بوده و باید که در صف نخستین مبارزه و رهبری آن در کنار همه عاشقان راه آزادی ایران قرار گرفته و برای ملت دربندمان، افتخار بیافرینند.

 

 نوامبر ۲۰۰۷

 

 

به امید ایرانی آباد وآزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

مزدک

Entry Filed under: Uncategorized. .



Leave a comment

hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


تازه ها :

پیوندها

بایگانی