'نوشتارها'

بر پایه اسناد محرمانه انگلستان، جزایر سه گانه هیچ گاه در هیچ دوره ای در حاکمیت اعراب نبوده است

گزارش از میلاددهقان: هشتم آذرماه۱۳۹۰به مناسبت چهلمین سالگرد اعاده حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه تنب کوچک بزرگ و ابوموسا، همایش «تاریخچه بحرین و جزایر سه گانه ایرانی خلیج فارس از دریچه اسناد» در فرهنگسرای ابن سینا در شهرک غرب تهران برگزار گردید. در این برنامه دکتر مجید تفرشی پژوهشگر و سند شناس مقیم لندن، دکتر هوشنگ طالع و دکتر شروین وکیلی به سخنرانی پرداختند. دکتر تفرشی پژوهشگر و سند شناس مقیم لندن است که به عنوان تنها ایرانی اجازه دسترسی به اسناد تازه یاب وزارت امورخارجه و آرشیو ملی بریتانیا را یافته است. طبق قانون پس از یک دوره سی ساله اسناد محرمانه آزاد می شوند. در این اسناد حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه تنب بزرگ و تنب کوچک و بوموسا آشکار است.Hamayesh-tarikhche-bahrein-va-jazayer-irani4-209x300

 

دکتر مجید تفرشی: بر پایه اسناد محرمانه تازه آزاد شده آرشیو ملی بریتانیا، جزایر سه گانه هیچ گاه در هیچ دوره ای در حاکمیت اعراب نبوده است.

دکتر مجید تفرشی پژوهشگر اسناد ساکن لندن، سخنان خود را درباره روند آزادسازی اسناد محرمانه آرشیو ملی در کشور انگلستان آغاز کرد. طبق قوانین بریتانیا، اسناد طبقه بندی شده پس از ۳۰ سال در اولین روز سال جدید میلادی پس از تولید، می توانند آزاد شود.

اسناد مربوط به سالهای ابتدایی دهه۷۰ میلادی و جزایر سه گانه ایرانی در آرشیو ملی بریتانیا می بایست در اول ژانویه ۲۰۰۲ آزاد می شدند.آزادسازی حدود ۹۰ درصد آن انجام شد، اما دولت انگلستان اعلام کرد چون آزادی اسناد مربوط به خلیج پارس و جزایر سه گانه ممکن است کفه ترازو را به سمت یکی از طرفین دعوا (ایران) سنگین کند،دسترسی به آنها ۱۰ سال دیگر به تعویق می افتد. به همین دلیل پس از طی این مدت حدود۷۵ درصد آزاد شده و بقیه اسناد در یکماه آینده نیز آزاد خواهد شد. در همین باره حدود ۵۰۰۰ برگ سند وجود دارد.

 دکتر تفرشی اشاره کرد که دسته بندی و  انتشار اسناد جزایر سه گانه یکی از بهترین بخش های پژوهشی وی بوده است که گام بزرگی در راستای منافع ملی ایران می باشد اما هنوز روی ۴۵۰۰ برگ اسناد مذاکرات بحرین کار جدی انجام نداده است که از برنامه های آینده می باشد.

با توجه به عدم وجود هیچ سند رسمی درباره موضوع پس گرفتن سه جزیره ایرانی در قبال کوتاه آمدن ایران از ادعای مالکیت بحرین، دکتر تفرشی ۶جلسه ی دو ساعته مصاحبه در طی سه روز با اردشیر زاهدی داشته است.ایشان همچنین درباره جزایر فرور و سیری، قشم، درگهان و فارسی توضیحاتی بیان کرد و اشاره داشت بر اساس اسناد موجود جزایر سیری و فارسی تا سالهای آغازین دهه۱۳۲۰ مورد ادعای بریتانیا بوده است؛ همچنان که در ۱۹۰۳ سه جزیره تنب بزرگ و کوچک و بوموسا را توسط قوای نظامی خود اشغال کرد.

دکتر تفرشی به یکی از اسناد مهم درباره تعلق جزایر سه گانه به ایران پرداخت که از سوی وزارت جنگ دولت بریتانیا به ناصر الدین شاه قاجار هدیه شده است. در این نقشه که در سال ۱۸۸۶ تهیه و دو سال بعد در سال ۱۸۸۸ به ایران هدیه شد، جزایر سه گانه به رنگ دیگر بخش های سرزمین ایران کشیده شده بود و اتفاقا نخستین کسی که متوجه این موضوع گردید شخص ناصرالدین شاه بود! این نقشه هم اکنون در موزه مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی ایران موجود است.

درسال ۱۹۶۸میلادی بریتانیا تصمیم به خروج از خلیج پارس گرفت و به ۱۰ شیخ نشین وعده داد که با حمایت های خود باعث تشکیل امارات متحده عربی شود که البته کشورهای بحرین، قطر و کویت از این اتحادیه خارج شده و خواستار تشکیل کشورهای مستقل گردیدند.

شیخ نشین راس الخیمه ادعای مالکیت جزایر تنب بزرگ و کوچک را داشت و شیخ شارجه نیز در مورد بوموسا مدعی بود. در اسناد بریتانیا آمده است که ایران برای حل مساله جزایر سه گانه که مورد ادعای این شیخ نشین ها قرار گرفته بود چند پیش شرط مهم گذاشت و به شدت بر آنها پافشاری می کرد.

۱.در حل و فصل مساله جزایر به هیچ عنوان با اعراب کاری ندارد و آنها را طرف مقابل خود نمی داند بلکه انگلستان طرف گفتگو و مذاکره است.

۲. تنها در صورت پس گرفتن جزایر سه گانه و اعاده کامل حاکمیت خود، با تشکیل امارات متحده عربی موافقت می کند و اگر این اتفاق نیفتد تا آنجا که می تواند در جهت ضدیت با تشکیل این امارات و تخریب آن می کوشد.

نهایتا با توافق طرفین، از سوی ایران وزیر امورخارجه آقای اردشیر زاهدی، دکتر فریدون زندفر و امیر خسرو افشار- معاون زاهدی در لندن- معرفی می شوند. یک حقوقدان نیویورکی به نام “ایلی” و یک جوان ۲۷ساله دورگه ایرانی عراقی به نام “حمیدضیا جعفر” به عنوان نماینده از سوی شیخ شارجه معرفی می شوند.مادر حمید ضیا جعفر ایرانی و از خاندان قاجار بود. وی بعدها کمپانی بزرگ«کِرِسِنت» را تاسیس کرد که در زمینه ی گاز تجارت می کند و دعاوی حقوقی در مورد استخراج گاز با ایران نیز داشت.

یک نکته مهم و جالب توجه که به کرات و عینا در اسناد جدیدا آزاد شده ی مذاکرات وجود دارد، این است که این اعراب مدعی جزایر، بسیار فقیر بوده و دقیقا خواستار کمک های مالی شاه ایران برای خروج از این بدبختی و فقر خود بودند. آنها در باره میزان کمک های مالی دولت ایران نیز گلایه و شکایت نیز داشتند به گونه ای که در مواردی، شیخ راس الخیمه اعتراض دارد که چرا به شیخ شارجه ۱۰میلیون و به ایشان ۵ میلیون یاری شده است و خواستار کمک های یکسان بوده اند!!!

موضوعی که در این اسناد به روشنی آشکار می شود این است که شیخ نشین ها برای جبران شکست سخت در جنگ شش روزه اعراب و اسراییل، بازیابی آبروی از دست رفته خود و التیام روحی و روانی، در اقداماتی هماهنگ در موضوع جزایر سه گانه روبروی ایران ایستادگی می کنند.

شیخ نشین ها اختلافات ارضی بسیاری با خود داشتند و برای نشان دادن اتحاد، موضع یکسانی در برابر ایران اتخاذ کردند. یکی دیگر از دغدغه های مهم آنان بی آبرویی از شکست در برابر ایران و درپی آن آشوب های گروه های تندرو ناسیونالیست پان عرب و گروه های مارکسیست -از جمله در عمان- بود، به همین دلیل پیشنهاد خرید جزایر توسط ایران را مطرح کردند تا آبرومندانه در این جدال کنار روند که این پیشنهاد هم بامخالفت ایران روبرو شد.

در اسناد آرشیو ملی بریتانیا ذکر گردیده است که اردشیر زاهدی به عنوان مذاکره کننده ارشد ایران فرد بسیار سرسختی است و با وجود او امکان پیشرفت و به سرانجام رسیدن مذاکرات وجود ندارد و به همین دلیل دو فرد سرسخت در این مذاکره کنار گذاشته می شوند. سر دنیس رایت از سوی انگلستان و اردشیر زاهدی از سوی ایران. دکتر تفرشی درباره دلایل این برکناری گفت که تنها به موضوع جزایر سه گانه مربوط نمی شد و هر دو طرف برای پیشرفت مذاکرات چنین تصمیمی گرفتند.

پس از برگناری زاهدی، عباسعلی خلعتبری در تابستان ۱۹۷۱ برای نخستین بار وارد گفتگو با اعراب نیز شد. ایران مجددا شرط خود را خروج نیروهای بریتانیایی از خلیج پارس بیان کرد تا با تشکیل امارات متحده عربی موافقت کند.در ۲۹ نوامبر ۱۹۷۱ انگلستان خلیج پارس را ترک کرد و دو روز بعد در دوم نوامبر ۱۹۷۹ کشور ایران با تشکیل امارات متحده عربی موافت نمود.

البته پس از سالها اعراب درباره جزایر سه گانه به شورای امنیت سازمان ملل شکایت می کنند که به دلیل تکراری بودن موضوع این پرونده حقوقی، رد می شود.

دکتر تفرشی در بخش پایانی سخنان خود افزود بر پایه اسناد این جزایر سه گانه همواره به ایران تعلق دارند، و مالکیت اعراب بر این جزایر هیچ گونه پایه حقوقی و تاریخی ندارد.

از نظر تاریخی مالکیت جزایر سه گانه همواره سه وضعیت داشت است. نخست اینکه این جزایر در اختیار قطعی ایران یا افراد تحت الحمایه ایران بوده است. دوم این که در یک دوره ۶۸ ساله در دست بریتانیا بوده است و سومین حالت اینکه در هرج و مرج بوده و در دست راهزنان بوده است.

نکته مهمی که در این اسناد محرمانه تازه آزاد شده وجود دارد این است که این جزایر هیچ گاه در هیچ دوره ای در حاکمیت اعراب نبوده است.

پیوندک http://paniranist.net/?p=2251

Add comment آذر ۹ام, ۱۳۹۳

گزارش محرمانه فرستاده سیاسی انگلستان درباره سرسپردگی شیخ خزعل

گزارش محرمانه فرستاده سیاسی انگلستان درباره سرسپردگی برادر خزعل

 

گزارش محرمانه رابرتسون فرستاده سیاسی انگلیس در بصره سال ۱۸۸۸ میلادی پس از اینکه شیخ مزعل [برادر شیخ خزعل] به دیدار وی رفت:

اگر ایرانیان به صورت مستقیم بر عرب‌های عربستان [خوزستان] مسلط شوند و حکمرانی ایرانی به صورت موروثی بر محمره [خرمشهر]منصوب کنند، نفوذ و نیروی فعلی ما در این منطقه به خطر خواهد افتاد، چرا که شیخ مزعل خان همچون پدرش حاج جابرخان همواره فرمانروایی ما را قبول داشته و اطلاعات خود را در اختیار این نمایندگی قرار داده و هنگام ضرورت خود و قبیله اش فرمانبردار دولت انگلیس هستند. تا وقتی او شیخ باشد، محمره [خرمشهر] و منابع آن در یَدِ نفوذ انگلیس و برای اغراض تجاری و سایر موارد خواهد ماند. چه بسا همین امر باشد که دولت ایران را در حاضر به فکر خلع او انداخته است.

(تاریخ خوزستان / اثرجان گوردون لوریمر/ صفحه ۱۲۹ / ترجمه محمد جواهر کلام/چاپ اول ۱۳۹۰ انتشارات کویر)

 

پیوندک: http://paniranist.net/?p=2213

۱ comment آبان ۱۵ام, ۱۳۹۳

ایلامی ها نه عرب بودند و نه ترک!

sarbaz-ilami

سرباز ایلامی (قرن پنجم پیش از میلاد –شوش)

در مورد پیوند زبان ایلامیان با زبان «دراویدیان» تاکنون نظریاتی ارائه شده است ولی این چنین پیوندی هنوز اثبات نگردیده و فعلاً اجماع محققان، به منحصر به فردی زبان ایلامیان است. به قول دیکانوف (نقل از تاریخ کامبریدج ایران جلد یک –این مقاله در تارنمای آذرگشنسپ در بخش ایلامی ها می باشد):

“There are some grounds for believing that the Elamites, at least in the lowlands, were dark-skinned, and their language seems to have been related to Proto-Dravidian, the ancestor of the Dravidian languages now spoken in souther India and in some parts of Baluchistan. *Some of the Elamite(?) Warriors are represented as dark-skinned in the Achaemenian glazed tile relifes of the 5th Century B.C. , and a rather dark-skinned anthropological type can be encountered in souther Khuzistan to the present day. See Hinz, Das Reich Elam, PP 18ff. The degree of possible affinity is not easy to define. The pronominal systems of Elamite and Proto-Dravidian are nearly identical; some of the most ancient features of the Dravidian verbal system and declensional system also connect Dravidian with Elamite. Unfortunately, we know very few Elamite words referring to the basic notions of human life and its surroundings, so that comparison with the Proto-Dravidian vocabulary is not very revealing; some of the similarities may be fortuitous. In any case, Elamite is not a Dravidian language. If the modern Dravidian languages(Tamil, Telugu, Malayalam, Gond, Brahui, etc.) were Romance languages and Proto-Dravidian were Latin, then Elamite would occupy in relation to them the position of some very ancient language belonging to another branch of Indo-European, e.g. Slavic. The relationship between Slavic and Latin(let alone French, Italian, etc.), though close enough , is not immediately apparent without penetrating philological analysis. This comparison is, however, not quite adequate, because a longer period of time must have seperated Elamite and Proto-Dravidian from their supposed common ancestor than the period seperating Latin and Slavic from Proto-Indo-European. ”

ترجمه: <<دلایلی وجود دارد برای باور به این که ایلامیان، دست کم در سرزمین های پست، تیره پوست بودند، و به نظر می رسد که زبان شان به زبان Proto-Dravidian، نیای زبان های دراویدی کنونی که در جنوب هند و برخی بخش های بلوچستان تکلم می شود، وابسته بوده است. برخی سربازان ایلامی (؟) در برجسته نگارهای آجری لعابدار هخامنشی سده ی پنجم پ.م. ، به صورت تیره پوست نشان داده شده اند، و البته با گونه‌ی به لحاظ انسان شناختی، تیره پوست، می توان در جنوب خوزستان تا به امروز، مواجه شد.>

پاسخ به پان ترکیستها و پان عربیستها:

مورخان جاعل پان- ترک و به تبعیت از آن ها، پا منبری هایی که از طرف مریدشان قبلا درجه استادی و پروفسوری و دکترا داده شده بود، ولی اخیر با نام فیلسوف نامیده می شوند , چنین استدلال می کنند: چون سیستم دستوری زبان ایلامی از طریق الحاق پیشوند به ریشه شکل گرفته پس ایلامی ها ترک زبان بوده و در نتیجه مردمان همه مناطق آسیای میانی و بین النهرین و فلات ایران ترک بوده اند! برای رد این نظر بطلان من اول فکر کردم که خنده کردن و محل نگذاشتن بس است ولی چون پان ترکیستها اصرار می کنند:

یک: زبانهای <<آگلو تینا تیو>>(التصاقی) جهان زیادند ولی این امر، به این معنی نیست که هر زبان التصاقی، ترکی باشد. مثلا زبانهای قهوه ای پوستان آسترالیا وزبان بانتو(bantu) و (Swahili) سیاه پوستان آفریقا و زبانهای سرخ پوستان آمریکا و زبانهای دروادیان هند و زبان براهویی در ایران و زبانهای قفقازی مانند چچنی و لازی و گرجستانی و اورارتو و هوریانی و زبان باسک در اسپانیا و زبان هندو اروپایی تخاری و تا کمی زبان هندو اروپایی آلمانی همه آگلوتیناتیو می باشند ولی با ترکی از یک ریشه نمی باشند و اصلا ارتباطی با ترکی ندارند. همچنین در گروه زبان های آلتاییک (که زبان ترکی زیرمجموعه ی آن است) می شود از زبان های منچوری و ژاپنی… نام برد که آن ها هم آگلوتیناتیو هستند ولی ترکی نیستند. همان طور که زبان انگلیسی و عربی هر دو تحلیلی (analytic) می باشند ولی در دو خانواده مختلف زبانی قرار گرفته اند. و منشا دیگری محسوب نمی شوند.

دو: خوب است در این جا نظر چند تن از صاحب نظران را به میان آوریم: به قول دیاکونوف (تاریخ ماد-ترجمه کریم کشاورز – چاپ دو-ص ۶۱): «در هر حالی راجع به زبان ایلامی , تا آن حد که بر ما معلوم است , می توان گفت که ذخیره اصلی لغوی و ترک و مغول را نمی توان از آن مشتق دانست.»

والتر هینتس در کتاب «دنیای گم شده ایلام» (ترجمه فیروز فیروزنیا، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۶، ص۲۶) می نویسد: «هر تلاشی برای ردیابی نژاد ایلامیان با دشواری مواجه می شود. هر چه منابع موجود را بیش تر بررسی می کنید، بیش تر این تصویر را پیدا می کنید که ایلامی ها، ایلامی بوده اند، نژادی با استقلالی خدشه ناپذیر. هیچ رابطه ای با دیگر ملل هنوز پیدا نشده است». اسامی چند نویسنده و کتاب های شان که به طور مستدل نوشته اند که زبان ایلامی هیچ خویشاوندی با زبان ترکی ندارد: یوزف مارکوارت, محقق آلمانی در کتاب ایرانشهر واسیلی ولادمیریج بارتولد (خاورشناس روس) در کتاب زبان اقوام ترک و تغییرات آن و. ی. آبایف (زبان شناس روسی) در کتاب واژه شناسی نام های خاص ایرانی ا. م. دیاکونوف در تاریخ ماد و دائره المعارف بزرگ شوروی پروفسور یوسف اف (مورخ و محقق روس) در کتاب تاریخ ایلام رمان گریشمن و ژاک دمورگان و هر مورخ و محقق ایلام شناس امروز و دانشنامه بریتانیکا

سه: تصاویر متعلق به ایلامی ها هیچ شباهتی با زرد پوستان (ترکان اصلی) یا ترکزبانان امروز در اروپا و انوتولیا و ایران و آران ندارد. چهار: درباره اقوام خوزی (بازماندگان ایلامیان باستان) که در منابع دوران اسلامی به آن ها اشاره شده، هیچ سخنی از ترکی یا سامی زبان بودن آن ها نرفته است. پنچ: پان عربیست هایی مانند «یوسف بنی طرف» ادعا می کنند که اقوام ایلامی، سامی بودند ولی همان طور که تحقیقات محققان آگاه نشان می دهد، زبان ایلامی ها به هیچ وجه سامی نبوده و هیچ دانشمندی ادعا نکرده که زبان ایلامی ها سامی است. باید توجه کرد که آثار زیادی از زبان ایلامیان وجود دارد و هیچ داشمندی انها را جزو زبان های گروه سامی (و از جمله، عربی) طبقه بندی نکرده است.

برگرفته از : http://www.azargoshnasp.net/history/ELAM/pasokh.htm

 

پیوندک http://paniranist.net/?p=2207

۵ comments آبان ۱۴ام, ۱۳۹۳

اهواز در گذر تاریخ : نمایشگاهی به زبان عربی و دغدغه میهن پرستان

نوشته: میلاد دهقانAhvaz-khouzestan (1)

 

 

 

  • درباره تاریخ خوزستان و پیوند همیشگی این سرزمین با ایران هیچ چیزی به مخاطب ارایه نشد.
  • رویکرد کلی نمایشگاه نه تنها ملی نبود بلکه کاملا قومی بود و به همین دلیل کوچکترین اشاره ای به تعلق همیشگی و تاریخی خوزستان و طبیعتا اهواز (به عنوان یک شهر) به ایرانزمین نشده بود
  • عربِ خوزستانی در زیر بمباران تبلیغاتی کشورهای منطقه، کم‌کاری مسوولین و ضعف دولت در مسایل فرهنگی و اقتصادی نمی‌تواند رابطه خود با ایران را پیدا کند و بین هویت قومی و ملی خود دچار سردرگمی شده است.
  • این نوع حرکت‌های مشکوک و ناصحیح و یا احیانا ناآگاهانه هیچ دستاوردی برای همبستگی ملی در خوزستان نخواهد داشت و بیشتر بر آتش تفرقه می‌دمد.
  • چرا در این نمایشگاه از خوزستان با عنوان “الاهواز” نام برده شده است؟
  • گروه های تجزیه طلب پان عرب نام این بخش از ایران را عربستان و یا اقلیم اهواز- البته با بند واژه یا حرف”ح” و به صورت “الاحواز”- می‌نامند.

 

****

از تاریخ ۱۷ تا ۲۲ مهرماه ۱۳۹۳ نمایشگاهی با عنوان عربی “الاهواز عبر التاریخ” یا اهواز در گذر تاریخ در مجموعه ورزشی شهدای کارگر اهواز برگزار گردید. این نمایشگاه که به زبان عربی بود باعث پدید آمدن دغدغه ها و پرسش هایی برای من و احتمالا غیر عرب زبان‌های دیگر نیز گردید. در ادامه باید بررسی شود که “دلیل” برپایی چنین نمایشگاهی و “هدف” آن چه بود و احیانا چه آسیب‌هایی به همبستگی ملی در خوزستان وارد آورده است.

یکی از دلایل و شاید مهم‌ترین دلیل برای برگزاری این نمایشگاه، کوشش‌های زیاد وهابی‌ها و گسترش اندیشه‌های تجزیه‌طلبانه در خوزستان است به طوری‌ که امروز گرایش به سلفی‌گری از مرز تهدید گذشته و به بحران نخست در خوزستان بدل شده است. از سال ۱۳۷۳ نخستین گزارش‌ها درباره گرایش به این اندیشه و برگزاری نمازهای چند نفره‌ی محدود، به شیوه سنی‌های سلفی در خوزستان گزارش شد و پس از گذشت ۲۰ سال این موضوع از حالت دعوت و فعالیت پنهانی به در آمده و نیمه آشکار و گاه کاملا علنی شده است. نشست‌های گوناگون توجیه و تبلیغ در سراسر مناطق حاشیه‌ای شهر اهواز و دیگر شهرهای جنوب خوزستان برگزار می‌شود و مباحث آنها به موضوع داغ میان مردم عرب خوزستان بدل گردیده است. در سال‌های دهه ۸۰ این خطر که در آن زمان کم اهمیت شمرده می‌شد بارها توسط نیروهای ملی خوزستان – و البته برخی مسوولین- گوشزد می‌شد ولی عملا غفلت و کم‌کاری برخی ارگان‌ها و عدم هماهنگی‌ها به و اقدامات تروریستی گروه‌های تجزیه‌طلب منجر شد. امروز کار به جایی رسیده است که مدیر کل اداره اطلاعات خوزستان از فعالیت ۳۵ دستگاه اطلاعاتی در این منطقه و وجود ۱۷گروه مسلح نام برد!! (+) امام جمعه اهواز نیز چند هفته پیش دوباره این موضوع را تکرار نمود و خطرات آن را برشمرد

در سال‌های گذشته به طور مداوم افراد مختلفی از طایفه‌های گوناگون عرب‌های ساکن خوزستان به دلیل سلفی‌گری محاکمه و زندانی شده و گروه‌های کوچک و بزرگ تروریستی پیش از انجام عملیات دستگیر می‌شوند. اخبار این دستگیری‌ها و اهداف بمب گذاری و یا ترورها به دلیل ایجاد فضای رعب و وحشت بازتاب داده نمی‌شود، تنها زمان صدور حکم اعدام برای آنها سروصدای رسانه‌ای ایجاد می‌گردد ولی اغلب از اتهام اصلی و اقدامات تروریستی این افراد حرفی به میان نمی‌آید.

ناآگاهان رسانه‌ای و کاسبکاران حقوق بشری برای اعدام این افراد که با عنوان فعال مدنی و فعال فرهنگی و … شناسانده می‌شوند، موج خبری رسانه‌ای به راه می‌اندازند ولی آگاهانه یا ناآگاهانه به در کنار مخالفت با مساله اعدام، حقیقت موجود در پرونده‌ها را وارونه جلوه داده و از بزهکاران، بی‌گناهانی با عنوان فعال سیاسی یا مدنی می‌سازند. بهترین نمونه آن اعدام برادران فتحی در شاهین شهر بود که آنها را جوانان معترض به حکومت می خواندند و یا دلیل اعدام انها را ارتباط با بستگان خود در اشرف می دانستند. در همان روز یا فردای اعدام آن دوبرادر با پی‌گیری شخصی از دوستان در شاهین‌شهر متوجه شدم که آنها بزهکاران سابقه‌دار فراری با انواع و اقسام جرم‌های ارتکابی از سرقت مسلحانه تا قاچاق مواد مخدر و تشکیل باندهای خلافکار بودند. مدتی بعد پخش یک مستند از دستگیری باند انها در شمال کشور توسط تیم عملیات ویژه، اعترافات و فیلم‌های دوربین مدار بسته که آنها را در حال سرقت و ضرب و جرح نشان می‌داد، رو دست بزرگی بود که جمهوری اسلامی به جنجال آفرینان رسانه ای زد. همچنین در بیانیه پان ایرانیست های خوزستان درباره اعدام برادران حیدری نیز یک مورد دیگر از این موارد پرده برداری شد.

در چند سال اخیر کوشش‌های تجزیه‌طلبانه به دلیل هزینه‌های بالای انسانی و موج نفرت عمومی نه مستقیم بلکه در پوشش مسایل مذهبی پیگیری می‌شود و این گروه‌ها و ایادی‌شان ابتدا از دریچه تشکیک در مسایل اعتقادی افراد و جذب آنها به اندیشه های سلفی و نیز وسوسه‌های مالی وارد می‌شوند و پس از آن که فرد جذب شد به دلیل بریده شدن رشته اتصال یک فرد عرب به ایران که همان “مذهب تشیع” و “ملیت ایرانی” است راه برای اقدامات بعدی هموار می‌شود. برای نمونه به شخصه در زندان کارون شاهد بودم که اعضای یک گروه خلق عرب تروریستی که اتفاقا شیعه هم بودند، ابتدای ورود به زندان به شیوه اهل تشیع نماز می‌خواندند اما پس از گذشت چند ماه با دست بسته و بدون مهر نماز جماعت برپا می‌کردند! این شرایط که گوشه‌ای از آن به شکل فشرده بیان شد، پیش زمینه برگزاری نمایشگاه اهواز در گذر تاریخ گردید.

نگارنده پیش از بازدید حضوری از نمایشگاه در دل ابراز امیدواری کردم که شاید برگزاری چنین نمایشگاه‌هایی گوشه‌ای از تاریخ حقیقی استان خوزستان را برای عرب‌زبان‌ها بیان نماید ولی شوربختانه پس از بازدید دیدگاهم کاملا دگرگون شد.

Ahvaz-khouzestan (2)

 

  • اینکه این نمایشگاه کاملا به زبان عربی بود، بدون تردید صرفا جامعه عرب خوزستانی را مد نظر داشت ولی نخستین پرسش این بود که چرا چنین نمایشگاه پرخرجی باید لزوما به زبان عربی باشد. آیا امکان‌پذیر نبود در توضیح عکس‌ها و بنرها و غرفه‌ها زبان پارسی را هم به کار برد؟ هرچند در غرفه مربوط به وهابیت و دو غرفه ی دیگر که بیشتر کاریکاتور و عکس بود از توضیحات پارسی برای عکس ها هم بهره برده شده بود که به دلیل عدم استقبال مراجعه کنندگان عملا مهم نبود و نیازی هم وجود نداشت، ولی در بخش های مهمی همچون تاریخ مشعشعیان و قیام عشایر عرب هیچ توضیح پارسی وجود نداشت. به گمان من این کار به قصد به دست آوردن دل اعراب و یک حرکت عوام فریبانه و سطحی است. از این دست اقدامات و نتایج آن را در خوزستان پیشتر هم دیده‌ام و نمونه آن برگزاری دو نماز جمعه در دو مکان مختلف، یکی کاملا به زبان عربی و یکی پارسی بود!! یا همان حرکتی که اصلاح‌طلبان در انتخابات ریاست‌ جمهوری دوم خرداد۱۳۷۶ و پس از آن مجلس شورای اسلامی انجام دادند و با دادن وعده های دلفریب به اعراب، دمیدن در تنور اختلاف‌ها و ایستادن بر روی شکاف قومیتی، تعداد زیادی از آرای اعراب را به دست آوردند و پس از گرفتن کرسی‌های مدیریتی به ناگاه چندین نشریه قوم‌گرا در خوزستان منتشر شد. این نشریات با ادبیاتی پر از نفرت و ضد ایرانی، تریبون گروه های قوم‌گرا بودند و با عملکرد خود باعث تحریک جوانان عرب خوزستانی شدند و سرانجام کار به یک رشته بمب‌گذاری و شهادت جمعی از هم میهنان‌مان ازجمله هم‌میهنان عرب رسید.

این کار چالش بزرگی را برای دستگاه امنیتی در خوزستان ایجاد کرد. با بررسی بایگانی روزنامه‌های صوت الشعب، الاهواز، همسایه‌ها و…. می‌توان به خط فکری و پشت پرده آن‌ها در هدایت این جریان‌های خلقی پی برد.

Ahvaz-khouzestan (10)

 

 

  • انتخاب نام و عنوان عربی این نمایشگاه کاملا جهت‌دار بود و تلاش داشت هم‌سو با تجزیه‌طلب‌ها و برخی رسانه‌های ماهواره‌ای که رویکردی ضد ملی دارند، اهواز را برابر با خوزستان معرفی کند. دو سال پیش شبکه‌ی ماهواره ای ضد ایرانی “احوازنا” راه اندازی شد و در تقابل با آن شبکه‌ی “الاهواز” توسط آیت الله جزایری امام جمعه و نماینده ولی فقیه در اهواز راه‌‌اندازی شد. یکی از اشتباهات مهم افزودن پیشوند عربی “ال” به نام ایرانی اهواز بود و کارکرد اشتباه دیگر آن جااندازی اصطلاح “عرب اهوازی” بود. اصلاحی که قوم گرایان تجزیه‌طلب آن را به کلیه‌ی اعراب خوزستان می‌گویند!

Ahvaz-khouzestan (16)

چرا وقتی از تاریخ خوزستان یا الاهواز – آنچنان که نام جهت‌دار این نمایشگاه بود – سخن به میان آمده است، از نقل یا اشاره به همه تاریخ خوزستان به طور کلی حرفی به میان نمی‌آید؟ چرا موضوع بسیار مهم تاریخ دوره ایلامی در این نمایشگاه طرح نشده است. همان موضوعی که دستاویز خلق عرب برای جعل تاریخ در یکی دانستن ایلامی‌ها و آشوری‌ها با اعراب است. بهترین فرصت مهیا بود که در کنار روایات کتب شیعی و تاکید بر شیعه بودن اعراب خوزستان در درازای سده های پیشین، به موضوع مهمی مانند تاریخ دوره ایلام نیز پرداخته می‌شد تا جوانان و نوجوانان عرب با استناد به انبوه مطالعات باستان شناسی و تاریخی که اغلب آن نیز کار دانشمندان خارجی بوده، متوجه شوند که از نسل ایلامی‌ها نیستند و به همین دلیل حضورِ جمعی‌شان در این سرزمین به چندهزار سال پیش باز نمی‌گردد! هر چند امروز بخشی از پیکره‌ی ملت ایران می‌باشند. گزینشی عمل کردن درباره تاریخ ایران همانند آن کاری است که پان‌عرب‌ها و پان‌ترک‌ها انجام می دهند و نتیجه آن دلخواه همان‌ گروه‌هاست! خلق عرب تنها به دوره حکومت شیخ خزعل و قاجاریه تکیه می‌کند چرا که نام‌های اصلی شهرهای خوزستان در این دوره عربی شده‌اند و گاه در برخی اسناد، از واژه عربستان برای بخش های کوچک جنوبی خوزستان شامل خرمشهر و شادگان، در کنار نام خوزستان استفاده شده است. آنها نیز چند هزارسال تاریخ پیش از آن و پس از آن را در دوره معاصر به کناری نهاده‌اند و همه استنادشان به همان دوره ننگین قاجار است!

چه خوب بود که در کنار موضوع مهم رابطه اعراب و تشیع به نقش دیگر اقوام ساکن خوزستان از ‌جمله بختیاری‌ها، لرستانی‌ها، بهمئی‌‌ها، کردها، دزفولی‌ها شوشتری‌ها، رامهرمزی‌ها و حتا اقلیت های مذهبی مانند زرتشتی ها و کلیمی ها و صابئین مندایی نیز اشاره می‌شد. وقتی از تاریخ خوزستان نام می بریم همه این اقوام و مذاهب و شهرهای استان را دربرمی‌گیرد.

 

  • چرا نام نمایشگاه “اهواز در گذر تاریخ” است؟ آیا این نمایشگاه تنها بیانگر حضور علما و بزرگان تشیع در “شهر اهواز” است؟ اگر چنین است چرا تابلو و نام و مشخصات بزرگان شیعه از شهرهای شوشتر، رامهرمز، شادگان،شوش، گندی شاپور و آبادان هم آمده است؟ همانگونه که در بنر تبلیغاتی در بالای جمله های عربی به پارسی نوشته شده” افتتاح بزرگترین نمایشگاه خوزستان در گذر تاریخ” بدون تردید منظور از اهواز همه استان خوزستان است پس چرا باید از واژه کاملا عربی و جعلی “الاهواز” برای این استان استفاده شود؟ نام اهواز هیچگاه به عنوان یک اقلیم و یا به عنوان استان خوزستان و حتا یک بخش از این استان در جغرافیای ایران و متون تاریخی به جا مانده، کاربرد نداشته است. این واژه هم‌واره به عنوان یک نام مفرد به شهر اهواز گفته می‌شد. این یک نام ایرانی تاریخی است که به صورت های مختلف در کتب و اسناد و سنگ نوشته‌های قدیمی ضبط شده است.

 

گروه‌های تجزیه‌طلب پان‌عرب نام این بخش از ایران را عربستان و یا اقلیم اهواز- البته با بند واژه یا حرف”ح” و به صورت “الاحواز”- می‌نامند. این کار یک نوع مشروعیت بخشی به نام‌گذاری این گروه های ضدشیعی و ضدایرانی است هرچند دست اندرکاران نمایشگاه آن‌را به صورت “الاهواز” بنویسند.

Ahvaz-khouzestan (17)

 

شوربختانه در اسناد به نمایش درآمده، از نامهای قدیمی دوره قاجار برای شهرها استفاده شده است و حتا با بی مبالاتی مسوولان امر، نامهای امروزی آنها را در پرانتز و به عنوان توضیح نیاورده‌اند مبادا ذهن بازدیدکنندگان عرب مشوش شود! برای نمونه شوشتر را تستر – آبادان را عبادان- و شادگان را فلاحیه نوشته‌اند! دقیقا همان نام‌هایی که گروه‌های خلق عرب به آن‌ها استناد می‌کنند تا خوزستان را یک سرزمین عربی معرفی نمایند.

 

مهمترین پرسشی که پیش می آید اینست که هدف نمایشگاه چیست؟ شاید پاسخ، اقناع جوانان عرب و یادآوری این باشد که اعراب خوزستان همیشه شیعه بوده‌اند و سلفی‌گری چنین است و چنان! همچنان که آیت‌الله کعبی، در سخنان افتتاحیه، هدف از برپایی این نمایشگاه را ابراز هویت شیعی و عربی مردم اهواز دانست.(+)

این سخن از یک روحانی شیعه عضو مجلس خبرگان شگفت‌آور و البته نگران کننده است اهواز هویت شیعی داشته و دارد ولی هرگز هویت عربی ندارد. این دو موضوع از هم جداست.

آنها که تلاش می‌کنند اهواز را با هویت عربی معرفی کنند وابستگان به شیخک‌های حاشیه خلیج‌پارس و در راس آن استعمار انگلستان هستند که دهه هاست تلاش دارد تا بخش های بزرگی از ایران‌شهر از جمله بحرین و عراق را سرزمین عربی معرفی کند. آنها بدون تردید دشمنان یکپارچگی ایران زمین هستند و سخن آیت‌اله کعبی آب بر آسیاب آنها می‌ریزد. از ین روست که افراد شناخته شده‌ای همچون یوسف عزیزی بنی‌طرف با خوشحالی خبر این نمایشگاه را در صفحه فیس بوک خود بازتاب می دهد و گزارشی به زبان عربی درباره آن منتشر می‌کند. (ببینید)

 

فعالین آگاه سیاسی می‌دانند که پشت این جریانات سلفی و تجزیه‌طلبانه، دستگاه‌های اطلاعاتی امنیتی کشورهای غربی و پول‌های کلان کشورهای عربی از جمله قطر، کویت و بویژه محوریت عربستان سعودی است که کلیت نقش و قدرت ایران را هدف گرفته‌اند. با وجود همه این دلیل‌ها، نباید از نقش حکومت و دولت غافل شد چرا که نظام جمهوری اسلامی در بعد مذهبی در استان خوزستان با چالش بزرگ موج سلفی‌‌گری روبروست… باید ریشه‌یابی کرد که چرا آموزه‌های مذهبی که از سوی حکومت تبلیغ می‌شود کارآیی و جذابیت خود را حتا بین غیر عرب‌ها نیز از دست داده است و برخی روحانیون مستقل بارها این موضوع را یادآور شده‌اند!  اگر جوان عرب خوزستانی با بحث عقیدتی، جدل‌های اعتقادی، وعده پول و رفاه اقتصادی، فریب خورد یا قانع شد که جذب این گروه‌ها شود، چه ابزار و چه توانی برای جلوگیری از این امر وجود دارد؟ روند روبه رشد این جریان موید آن است که تنها اعمال قوه قهریه و زندان و تنبیه نمی‌تواند عامل بازدارنده‌ باشد.

 

 

پس از بیان موارد بالا باید به نکته مهم و اساسی اشاره کرد:

موضوع کنونی اعراب خوزستان بحث مذهبی و ایدیولوژیک نیست بلکه یک بحث هویتی و معرفتی است. عرب خوزستان در زیر بمباران تبلیغاتی کشورهای منطقه، کم‌کاری مسوولین، ناتوانی یا عدم کارکرد دستگاه تبلیغاتی مذهبی، ضعف دولت در مسایل فرهنگی و اقتصادی نمی‌تواند رابطه خود با ایران را پیدا کند و بین هویت قومی و هویت ملی دچار سردرگمی شده است. بر اثر این فضا و تبلیغات شدید داخلی و خارجی، در ذهن او بین عرب بودن و ایرانی بودن خط کشی ذهنی بوجود آمده آست و از همین‌جاست که به‌راحتی جذب جریان‌های قوم‌گرا می‌شود و یا ناآگانه در همان مسیر گام برمی دارد. در این نمایشگاه به کدام دغدغه‌های جوان عرب پاسخ داده شد و کدام گره‌های ذهنی وی درباره‌چیستی و کیستی هویتی‌اش باز شد؟ این مبحث مهم هویتی پاشنه آشیل قوم‌گرایی و اندیشه جداسازی قومیتی در خوزستان می‌باشد.

 

سخن پایانی:

این نمایشگاه و حرکت‌‌های مشکوک و ناصحیح و یا ناآگاهانه از این دست هیچ دستاوردی برای همبستگی ملی در خوزستان نخواهد داشت و هیزم آتش تفرقه را بیشتر می‌کند. شوربختانه نگاه ایدیولوژیک و عدم نگاه فراگیر ملی باعث شد این نمایشگاه از کارکرد اصلی خود یعنی “نمایاندن تاریخ خوزستان” دور شود و در همان خط فکری خلق عرب حرکت کند.

با خوش بینی بسیار اگر نخواهیم حضور عناصر تندرو را در این نمایشگاه دخیل بدانیم، باید اذعان کرد این نمایشگاهی از سر استیصال بود و نه از سر هوشمندی و دغدغه های ملی چرا که برخی از اعراب قوم‌گرا را دچار توهم مضاعف نمود. همه بخش‌های نمایشگاه موید این است که خوزستان سرزمین عربی بوده و هست! درباره تاریخ خوزستان و پیوند همیشگی این سرزمین با ایران هیچ چیزی به مخاطب ارایه نشد. رویکرد کلی نمایشگاه نه تنها ملی نبود بلکه کاملا قومی بود و به همین دلیل کوچکترین اشاره ای به تعلق همیشگی و تاریخی خوزستان و طبیعتا اهواز (به عنوان یک شهر) به ایرانزمین نشده بود که این خود یک آسیب مهم است، همچنین اقوام و مذاهب دیگر ساکن خوزستان هیچ جایی در این نمایشگاه نداشتند.

امروز تنها نمی‌توان با تکیه بر مساله تشیع پیوند اعراب با ایران را حفظ کرد چون در این زمینه آسیب‌های جبران ناپذیری به بوجود آمده است بلکه باید همه توان مذهبی، تاریخی ملی و مردمی را برای حل این معضل به کار گرفت.

فراموش نشود در دوران اصلاحات برخی مسوولان استانی در لوای مذهب و حمایت از نظام، چه اقداماتی در راستای مسایل قومی انجام دادند و چگونه بحران آفرین شدند، مبادا که این اقدامات دوباره در استان خوزستان تکرار شود.

پایند ایران

مهرماه۱۳۹۳

 

تصاویری از نمایشگاه

Ahvaz-khouzestan (3)   Ahvaz-khouzestan (7)

Ahvaz-khouzestan (5)   Ahvaz-khouzestan (9)

Ahvaz-khouzestan (11)

 

Ahvaz-khouzestan (13)

Ahvaz-khouzestan (14)

 

Ahvaz-khouzestan (15)

پیوندک :http://paniranist.net/?p=2189

۱۷ comments آبان ۸ام, ۱۳۹۳

سرزمین های جدا گشته از ایران زمین در ۲۰۰ سال گذشته

آخرین نقشه بین المللی ایران پیش از جدا شدن سرزمینهای تاریخی آن، انتشارات تامسون (۱۸۱۴میلادی/ ۱۱۹۳ خورشیدی

iranzamin 1814

سرزمین کنونی ایران، تنها سی درصد از ناحیه‌ای وسیع است که در تاریخ با نام‌های‎ «ایران‌زمین»،«ایران‌بزرگ» یا «ایرانشهر» و در ‏جغرافیا با نام «فلات ایران» شناخته می شود. ترفند ها و دسیسه های بیگانگان و سستی پادشاهان بی کفایت گذشته بخش های زیادی از این سرزمین کهن را در طول فاصله کوتاه ۱۹۶ ساله از ایران بزرگ جدا نمود که مروری بر چگونگی هر یک از این جدایی ها به رغم تلخی بسیار برای میهن گرایان ایرانی جهت الزام جدیت و حساسیت ما دست کم برای حفظ سرزمین های باقیمانده موجود بسیار آموزنده خواهد بود.
گستره سرزمین‌های جدا شده از ایران در قراردادهای ترکمانچای، گلستان، آخال، پاریس و… به قرار زیر است:

سرزمین های جدا شده قفقاز بر اساس قرارداد های گلستان و ترکمانچای با روسیه(۱۸۱۳ و ۱۸۲۸ م)
آران و شروان: ۸۶۶۰۰ کیلومتر مربع؛
ارمنستان: ۲۹۸۰۰ ک .م؛
گرجستان: ۶۹۷۰۰ ک.م؛
‎داغستان: ۵۰۳۰۰ ک.م؛
اوستیای شمالی: ۸۰۰۰ ک.م؛
چچن: ۱۵۷۰۰ ک .م
اینگوش: ۳۶۰۰ ;ک.م‎
جمع ‏کل: ۲۶۳۷۰۰ کیلومتر مربع

سرزمین‌های جداشده ایران شرقی براساس پیمان پاریس و پیمان منطقه ای مستشاران انگلیسی(۱۸۷۵میلادی/۱۲۵۴خورشیدی)

هرات وافغانستان: ۶۲۵۲۲۵ ک.م
بخش‌هایی از بلوچستان و مکران: ۳۵۰۰۰۰ ک.م
جمع کل: ۹۷۵۲۲۵ کیلومتر مربع

سرزمین‌های جداشده ‏وَرارود(ماوراءالنهر) بر اساس پیمان آخال با روسیه(۱۸۸۱ م)

ترکمنستان: ۴۸۸۱۰۰ ک.م؛
ازبکستان: ۴۴۷۱۰۰ ک.م؛
تاجیکستان: ۱۴۱۳۰۰ ک.م؛
‎بخش‌های ضمیمه شده ‏به قزاقستان:  ۱۰۰۰۰۰ک.م؛
بخش‌های ضمیمه شده به ‎قرقیزستان: ۵۰۰۰۰  ک.م؛
جمع کل: ۱۲۲۶۵۰۰ کیلومترمربع

‏‎ سرزمین های جداشده جنوب خلیج فارس بر اساس پیمان منطقه ای مستشاران انگلیس

امارات:۸۳۶۰۰  ک.م:
بحرین:۶۹۴  ک.م:
قطر:۱۱۴۹۳ ک.م:
عمان:۳۰۹۵۰۰ ک.م:
جمع کل: ۴۰۵۲۸۷ کیلومتر مربع

مساحت سرزمین‌های جدا شده از ایران درونی به همراه دو سوم کردستانات (که در دوره صفویه به اشغال عثمانی در آمد و بعدها در بین سه کشور ترکیه،عراق و سوریه تقسیم شد) به مساحت تقریبی ۲۰۰۰۰۰ ک.م. و نیز عراق به مساحت۴۳۷۳۱۸ ک.م. در جمع حدود ۳٫۵ میلیون کیلومتر مربع بالغ می شود که این مقدار تجزیه یک کشور در کل تاریخ ایران و دنیا بی سابقه است.

پاینده ایران

برگرفته از کتاب چکیده تاریخ تجزیه ایران – نوشته دکتر هوشنگ طالع

پیوندک http://paniranist.net/?p=2172

۵ comments مهر ۲۹ام, ۱۳۹۳

گزارش محرمانه فرستاده سیاسی انگلستان درباره سرسپردگی شیخ خزعل

گزارش محرمانه رابرتسون فرستاده سیاسی انگلیس در بصره سال ۱۸۸۸ میلادی پس از اینکه شیخ مزعل [برادر شیخ خزعل] به دیدار وی رفت:

 

گزارش محرمانه رابرتسون فرستاده سیاسی انگلیس در بصره سال ۱۸۸۸ میلادی پس از اینکه شیخ مزعل [برادر شیخ خزعل] به دیدار وی رفت:

اگر ایرانیان به صورت مستقیم بر عرب‌های عربستان [خوزستان] مسلط شوند و حکمرانی ایرانی به صورت موروثی بر محمره [خرمشهر]منصوب کنند، نفوذ و نیروی فعلی ما در این منطقه به خطر خواهد افتاد، چرا که شیخ مزعل خان همچون پدرش حاج جابرخان همواره فرمانروایی ما را قبول داشته و اطلاعات خود را در اختیار این نمایندگی قرار داده و هنگام ضرورت خود و قبیله اش فرمانبردار دولت انگلیس هستند. تا وقتی او شیخ باشد، محمره [خرمشهر] و منابع آن در یَدِ نفوذ انگلیس و برای اغراض تجاری و سایر موارد خواهد ماند. چه بسا همین امر باشد که دولت ایران را در حاضر به فکر خلع او انداخته است.

(تاریخ خوزستان / اثرجان گوردون لوریمر/ صفحه ۱۲۹)

Add comment مهر ۱۸ام, ۱۳۹۳

سروده ای از یک هم میهن عرب خوزستانی…که ایرانزمین است مام وطن

سروده ای از حاج عبود میاحی هم میهن عرب خوزستانی که در آن مهربانی و مهر به ایران موج می زند.

برای دیدن کامل، روی عکس تقه بزنید.

شعر ایرانزمین_حاج عبود میاحی

بیا هموطن هوش دانا گریم

دلی پاک و دستی توانا گریم

بیارای تن را به هوش و سخن

به بازو بیارای دستار فن

میازار تن را به بار گران

بیفزا به بازوی فن و توان

چنین گوی و بشنو به فن و به کار

بدست توانمند خود ره سپار

دل از جرات خویش آید توان

نترس از زمستان و برگ خزان

ز جرات مقاوم شود ضعف تن

دل آرام گیرد ز شیرین سخن

به آرایش آریم فن و خرد

نه خاک باشم که طوفان برد

سخن را به نیکی بدل تاب ده

چو صیقل بشد بر زبانت بنه

نگویید سخن جز به نیکو و صاف

نشیند بدل چون عروس زفاف

بزن در ره خیر پا را دراز

خداوند رحمت شود کار ساز

بدان تخم نیکو گر افکنده شد

دروگر به نیکی فزاینده شد

نبینی گرسنه براه و دیار

توانمند و دانا شود ره گذار

برون کن ز دل کینه و خشم را

بدم بر دل و عقل نیکی و رحم را

بغل کن هر افتاده و گوشه گیر

برو در ره خیر دستی بگیر

مشو غره بر ثروت و مال و زور

چو طوفان زند کشتی و راه دور

چو بیکس شوی در دیار غریب

گرفتار کردی به چنگ فریب

بشوی از سر خود غرور و ریا

مزن بر دو چشمت دوتیر سیاه

نه افتاده باشی بشو دستگیر

به غیرت بپا خیز مرد دلیر

که ایران زمین است مام وطن

به میاحی آموخت گفت سخن

 

اثری جاودان از حاج عبود میاحی

۱۳۹۰/۳/۲۶

 

پیوندک: http://paniranist.net/?p=2160

 

Add comment مهر ۱۶ام, ۱۳۹۳

نقدی بر سخنرانی آقای یوسف عزیزی بنی طرف در پارلمان فرانسه – کریم موافق

آقایان، لطفا از جانب ما سخن نگویید!

عربها در ایران چه میخواهند؟

انتشار متن سخنرانی‌ آقای یوسف عزیزی بنی طرف در پارلمان فرانسه با عنوان “عرب‌ها در ایران چه میخواهند” و خواندن مطالب طرح شده به عنوان مطالبات “ملت عرب” ایران ، به عنوان یک شهروند عرب ایرانی‌ که از سواد خواندن و نوشتن بهره می‌برم بر آن داشت که نقدی بر آن نوشته و نکات مبهم، نا گفته و خلاف واقعی‌ که در آن متن موجود است و با  خواست بسیاری از هموطنان عربمان مغایر و متضاد است اشاره‌ای کرده و قضاوت را به خوانندگان وامیگذارم.

ایشان در ابتدا جمعیت اعراب را ۶ تا ۸ در صد جمعیت ایران اعلام مینمایند که این خلاف واقع است. با حساب ایشان جمعیت اعراب ایران بیش حدود ۵.۳ میلیون در برابر ۷۵ میلیون جمعیت کلّ ایران است، در صورتی‌ که کلّ جمعیت استان خوزستان کمی‌ بیش از ۴.۵ میلیون است( سر شماری سال ۱۳۹۰، منبع ویکیپدیا). سپس با پرشی به طول چند قرن از روی تاریخ خبر از تشکیل “کشور مستقل عربستان” از سوی ال مشعشع در قرن ۱۵ میلادی میدهد و به عنوان نویسنده و پژوهشگری که تاریخ اعراب ایران را به نیکی‌ میداند،  خود را نیازمند دادن هیچ گونه توضیحی به مخاطب خود در مورد وضیعت زندگی‌ نیاکان ما در سرزمینی که در آن ریشه ژرف و کهنی دارند نمی‌بیند و به نام قبلی‌ “آن سرزمین” که موطن اجداد ما بوده قبل از آن دولت مشعشع نیز اشاره‌ای هرچند گذرا نمیکند.

 کاش برای آگاهی‌ مخاطبان چگونگی‌ تشکیل “اولین دولت مستقل عربستان” را که با فریب و ریاکاری(ادعای مهدویت و سو استفاده از جنگ شیعه- سنی و ضعف دولت مرکزی که خود نیز درگیر نبردی ایدئولوژیک با امپراطوری عثمانی بود) شروع و با جنایت، خیانت و ستم به مدت ۸۰ سال ادامه یافت را تشریح و وضع زندگی‌ اجدادمان را در آن روزها برای نسل جوانی‌ که تشنه دانستن گذشته خود است به تصویر می‌کشید(منبع ویکیپدیا، مشعشعیان(

  سپس این پرانتز ۸۰ ساله به عنوان یک مبدأ تاریخی فرض و به کرات مورد استفاده می‌گیرد.

در ادامه با پرشی ۵۰۰ ساله بر فراز تاریخ میرسیم به سال ۱۹۲۵ میلادی که به گفته سخنران گرامی‌: رضا شاه “شیخ خزعل” آخرین حاکم عرب خوزستان را سرنگون کرد و از آن به عنوان “پایان حاکمیت سیاسی اعراب و سرآغاز ستم ملی‌ علیه مردم عرب” یاد می‌کند، ستمی که شامل: ستم نژادی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی‌ و زبانی‌ است.

از سخنران گرامی‌ انتظار میرفت پس از عبور شتابان از سرفصل حکومت اعراب بر خوزستان(مشعشعیان) که به گمان نگارنده عدم وجود برگی درخشان در آن است، از فصل پایانی این تاریخ که با سقوط شیخ خزعل به پایان رسید(با توجه به نزدیکی‌ تاریخی) به صورت گسترده تری سخن به میان می‌آمد. اما دریغ….

کاش جناب سخنران برای مخاطبان تشریح میکرد که “شیخ جابر خان نصرت الملک” پدر گرامی‌ شیخ خزعل که سر در آخور دربار قاجار داشت، در زمان فترت دولت مرکزی به دلیل شکست ایران از انگلیس در خرمشهر با پشت کردن به ولینعمت پیشین دلا به دلدار جدید سپرد و تحت الحمایه‌ی “دولت فخیمه” قرار گرفت.

کاش در شناساندن “شیخ خزعل” یا همان ” نصرت الملک”، “معز السلطنه”، “سردار اقدس، “سردار ارفع” که با خیانت، توطئه و برادر کشی‌ و تکیه به حمایت “دولت فخیمه” به تاج و تخت رسید و همزمان با تهران و لندن( برای حفظ قدرت و نه حقوق مردم عرب) نرد عشق میباخت، به نسل جوان عرب تلاش اندکی‌ مینمودید. شیخی که با سربریدن شیوخ عشایر و قبائل دیگر به حیات ننگین خود ادامه داد. کاش میزان دارائیهای این شیخ قهرمان را نیز بیان مینمود تا بتوان آن را با میزان دارایی‌های رضا “شاه” که متهم به مال اندوزی بود و شهروندان عادی عرب آن دوره مقایسه و میزان “خلقیت” او را سنجید.)  منبع ویکیپدیا، شیخ خزعل(

کاش سخنران گرامی‌ در کنار بر شمردن ستمهای فراوانی که بر “خلق عرب” روا داشته شده، از توسعه چشمگیر اقتصادی و رشد جامعه شهری استان و نرخ منفی‌ بیکاری که متاثر از کشف نفت و افزایش بهای آن در دهه ۷۰ میلادی بود، افزایش میزان سواد، آموزش اجباری زبان عربی‌ در دوره اول متوسطه و دوره کامل رشته ادبی‌، وجود کرسی زبان و ادبیات عرب در دانشکده حقوق دانشگاه جندی شاپور و مهمتر از همه اینها زندگی‌ مسالمت آمیز :عرب، بختیاری، لٔر، شوشتری، دزفولی، بهبهانی، عرب کمری، قنواتی و کردونی، بهبهانی و زیدونی، آسوری و ارمنی و کلیمی در کنار دیگر هموطنانی که بیشتر به دلایل اقتصادی به آنجا روی آورده اند  در زیر سقفی از مهربانی به نام خوزستان نیز نگاهی‌ گذرا میکردند. استانی که مردمش سفره مهر خود را به روی دیگر هموطنانشان فارغ از قومیت، زبان و مذهب گشوده اند و در یک قرن اخیر نان آور سفره ایران بوده اند و به آن افتخار میکنند.

در مورد شیعه مذهب بودن اعراب نیز لازم است تذکر دهم که جناب بنی طرف بخوبی آگاه است که بر اثر سیاست‌های حکومت اسلامی ، مذهب گریزی در طول ۳۳ سال گذشته شتاب هولناکی یافته که در خوزستان این امر به صورت “سنی گرایی” به عنوان سلاحی جهت مبارزه با ایدئولوژی حکومتی مورد استفاده قرار گرفته و با سو استفاده و سرمایه گذاری کشورهایی که درگیر این جنگ ایدئولوژیک به جمهوری اسلامی هستند شدت بیشتری یافته است و کارشناسان امنیتی جمهوری اسلامی علیرغم اشارهِ و اعلام نگرانی‌ برای مقابله با آن برنامه مشخص و رغبت جدی ندارد. به همین دلیل در حال حاضر تخمین میزان دقیق اعراب شیعه مذهب ایران بسیار سخت است.

ادامه سخن مربوط به آغاز “مبارزات آزادیبخش عربستان در ۱۹۵۸ ” با هدف “استقلال عربستان” است که در دهه ۷۰ با تغییر “استراتژی و تاکتیک” اهداف و شعارهای جنبش (با تأثیر از جنبش‌های چپگرا) موضوع استقلال خواهی‌ را به کنار نهاده و با خزیدن به زیر عبای “خمینی” خواهان “راه حل ملی‌ در چهارچوب ایران” برای حل مشکلات “خلق عرب” شدند

کاش سخنران ارجمند کمی‌ هم در مورد میزان دارائیهای “خاندان آل شبیر خاقانی” که از ملاکین سرشناس خرمشهر هستند و نقش “برجسته” ایشان در آن انقلاب “شکوهمند” و پاداش آن برجستگی و سرنوشت وی که روزی یار و ملازم “خمینی” در نجف و تامین کننده بخشی از هزینه‌های مالی‌ انقلاب و بازوی نظامی او در خوزستان بود برای جوانان نسل امروز و جویندگان حقیقت سخن میگفت

از مرگ تحقیر آمیز وی در حصر و تبعید در کوچه‌های تنگ و تاریک شهر “قم” و تشییع جنازه‌ای که فقط با حضور تعداد اندکی‌ از فرزندانش در قم انجام شد. در سکوت و فترت کامل “حامیان خلق” که در انتظار رهبر معنوی دیگر و فرصتی دیگر بوده و هستند

آیا شما نیز متوجه تشابهات عجیب این ۳ سرفصل تاریخ مبارزاتی خلقی را که بوی فرصت طلبی ناشی‌ از استشمام بوی کباب میدهد شده اید؟

اوج سخنان ایشان گلایه از فرهنگ و ادبیات نژادپرستانه‌ای دارد که ریشه در “تاریخ و جغرافیا”ی ایران دارد و هدف اول آن نیز “عربها” هستند که روزانه آماج حملات ایرانیان هستند.

جناب سخنران به خوبی‌ آگاهند که مخاطب اصلی‌ ادبیات تولیدی هنرمندان و نویسندگان ایرانی “اعراب حجاز” است و در پاسخ دیوانهای قطوری است که در وصف و تمجید “قادسیه و سرداران آن” و تحقیر “فرس المجوس” سروده شده و بهترین گواه آن را امروز در قالب نامگذاری خیابان‌های اصلی‌، میادین، شاهراهها، فرودگاه، کتابخانه، باشگاه‌های ورزشی، مراکز خرید، مراکز فرهنگی‌ و آموزشی، دانشگاهها در پایتخت و تمامی شهرهای “همه” کشورهای عربی‌ و اسلامی با آن نامها به منظور حفظ آن میراث  میتوان دید. نه هموطنان نجیب، شریف و دلیری که (بر خلاف برخی‌ که با اندیشه حفظ یا کسب قدرت یا هر دو، در بزنگاه‌های تاریخی منافع شخصی‌ را بر منافع ملی/قومی ترجیح داده و به دنبال بوی کباب روان گشته و در نهایت خود نیز کباب شدند )در گذرگاه تاریخ با اهدای بهترین فرزندان خود از خاک، مال و ناموس خود دفاع کردند و گواه آن گورستانهای خوزستان است که بهترین فرزندان آن سرزمین را در آغوش خود دارد.

 امیدوارم ایشان یک بار دیگر متن خواستهای ۱۲ ماده‌ای “خلق عرب” را که ایشان افتخار سخنگویی آن را داشتند مرور کنند و واژه‌ای به جز “نژادپرستی” در تعریف بند سوم و هشتم آن در حد فهم “عوام”ارائه کنند.

دلیل اصلی‌ ریزش در بدنه اصلی‌ “خلق عرب” ارائه این برنامه در کنار ظهور “نقابداران چفیه پوش” مسلحی بود که در قالب “لجان الشعبی” ظاهر شدند و باعث گریز طبقه متوسط تحصیلکرده و جوانان شد، موضوعی که در آن برهه برای کرسی نشینان بی‌ اهمیت بود و هیچگاه آن را درک نکردند.

ادبیات استفاده شده در تهیه و تنظیم آن متن ۱۲ ماده‌ای بی‌ اختیار مرا به یاد سخنان “فیلیپ خلیل” نویسنده و پژوهشگر عرب انداخت که سخنران در کتاب ” قبایل و عشایر عرب خوزستان” در صفحه ۱۵ آن را چنین بیان می‌کند: عرب در عین مساوات جویی‌ اشراف منش نیز هست. خویشتن را چنان میبیند که گویی اشرف خلایق است. قوم عرب به نظر او برجسته‌ترین و شایسته‌ترین اقوام جهان است.

شاید همین تعبیر برای ترجمه دیگر بندهای آن “خواستها” بخصوص بندهای ۴،۵ و ۱۰ آن کافی‌ باشد.

مقایسه این “وعده ها” که مورد تأیید رهبر معنوی “نمایندگان خلق” بود با “وعده ها”ی آزادی، برابری، دموکراسی و حقوق برابر که رهبر معنوی انقلاب ایران پیش از به دست گرفتن قدرت در پاریس و دیدن آنچه که تا به امروز بر ایران و ایرانی‌ میرود، میتوان به سادگی‌ فهمید نمایندگانی که با شعار نابرابری برای مردم استانی که با گوناگونی جمیتی خود “ایرانی‌ کوچک” را تصویر میکنند، چه آینده روشنی برای آنان تدارک می‌دیدند.

آن “درخواست نامه” را دوباره و چند باره بخوانید و ادبیات آنرا با ادبیات امروز خود بسنجید. حدود بیش از ۱/۳ جمعیت استان خوزستان را هموطنان غیر عربمان شامل لرها(اندیمشک تا شوش، دزفولی ها، شوشتری ها، بختیاری ها، بهبهانی ها، مسیحیان و کلیمیان هستند. بخشی از آنها هم شامل عرب کمری ها، قنواتی‌ها و کردونی‌ها هستند که اصالت خونی آنها هم مورد تأیید نیست تشکیل میدهند(. در کنار این ساکنین بومی، مهاجرین اقتصادی که چندین نسل است در استان زندگی‌ میکنند و فرزندان آنها(بدون دریافت سهمی از نفت) خود را بیشتر خوزستانی میدانند تا اصفهانی، یزدی یا کرد و خراسانی. از میان اعراب خوزستان هم که شما تریبون سخنگوییشان را در دست دارید، بسیارند که مانند شما فکر نمیکنند و میدانند که برای دستیابی به یک زندگی‌ آبرومندانه در آرامش، امنیت، حق شهروندی برابر و حق مشارکت در تمام عرصه‌های سیاسی، فرهنگی‌ و اجتماعی نیازی به اختراع دوباره چرخ ندارند. شما در حالی‌ به نمایندگی از جانب “خلق عرب” طرح فدرالیسم را مناسب‌ترین راه برای آیند ایران و خوزستان پیشنهاد می‌کنید که در جای جای نطق گرمتان حس شدید “نوستالژی حکومت شیخ خزعل” موج میزند و حدود و اختیارات آن را با اختیارت حکومت خودمختار کردستان عراق مقایسه نموده‌ا‌ید. اما هیچگونه توضیحی در مورد فساد گسترده دولتی مافیای حاکم در کردستان عراق که(علیرغم بهبود نسبی‌ وضع اقتصادی مردم) درست مثل برادران قاچاقچی خودمان همه شاهرگ‌های اقتصادی،سیاسی و نظامی آن منطقه را در قبضه گرفته و پترودولارهای فراوانی را در راه حفظ و گسترش قدرت و توسعه نفوذ خود منطقه با رویای برپایی “کردستان بزرگ” به پایتختی اربیل خرج میکنند. در کنار آن  ولخرجی‌های دیگر کشورهای عرب منطقه که از تحریکات و دخالت‌های تهران در آن کشورها به جان آمده و قصد مقابله به مثل دارند را به حساب دلسوزی و پشتیبانی از حقوق از دست رفته خلق عرب ایران نگذارید. دلار های اهدایی آنها به برخی‌ از این گروه‌ها ( که از اعلام آن نیز ابایی ندارند) نه از حبّ علی‌ که از بغض معاویه است.

 کاش سخنگوی ارجمند در تجلیل از مبارزان راه آزادی “خلق عرب” یادی هم از همرزم دربندشان آقای عبدالله المنصوری که در سال ۲۰۰۶ در تله ماموران امنیتی جمهوری اسلامی افتاد و به سوریه رفت و بلافاصله توسط ماموران سوری(بدون اینکه جرمی‌ مرتکب شده باشد) بازداشت و به ایران تحویل داده شد و اقدامات اعتراضی تشکیلاتشان به دولت جنایتکار سوریه که متهم اصلی‌ این اقدام خلاف عرف بین المللی بود میکردند. اما افسوس….

اعراب ایران برابری طلبند و نه برتری طلب  و تمامیت خواه

 من هم با شما هم عقیده‌ام که قبل از انقلاب اعراب ایران در استان خوزستان با قانونی نانوشته برای فعالیت سیاسی(مانند اکثریت مردم ایران) محدودیت داشتند که متاثر از فضای جنگ سرد و موقعیت حساس سوق الجیشی آن بود. رشد نخبگان عرب در پست‌ها و مناسب دولتی و نظامی (به همان دلیل یا بهانه) محدود و مشروط بود. اما در همان فضا امکان رشد و شکوفایی برابر در فضای آموزشی، علمی‌ و اقتصادی استان برای همه از جمله اعراب فراهم بود و دانش آموختگان و سرمایه داران فراوان هم نسل شما  بهترین شاهد این مدعایند.

آنچه امروز رنج و درد مردم خوزستان از جمله خویشان و نزدیکان عرب من را دوچندان می‌کند، فقر سیاه و عریانی است که تا مغز استخوان مردم را می‌ساید  و آنچه ادامه راه را برایشان ممکن میسازد عشق به  خوزستان علیرغم زخم‌های چرکین یادگار جنگش و آلودگی هوا و گرمای طاقت فرسایش به خاطر قلب‌های پاک و بیریای ساکنانش است که حتی فقر و فاقه را نیز با هم قسمت میکنند به امید اینکه فردا خانه‌شان را دوباره بسازند و نان سفره‌شان را با هموطنانشان به عدالت قسمت کنند.

خوزستانی ها به شهادت تاریخ ساکنان ثروتمندترین استان جهانند و با ثروت‌های خود قادر به تامین یک زندگی‌ آبرومند برای تمام ایرانند ، اما خود امروز در فقر مطلق تماشاگر غارت ثروت‌هایشان و زدن چوب حراج به دار و ندارشان هستند و همین پدیده زمینه ساز پیدایش و رشد گفتمانی به نام “خود مختاری”، “خودگردانی” و “جدایی‌ طلبی” میشود که فضای مناسب را برای بهره برداری دستگاه حاکمه برای سرکوب هر خواسته مشروع و کوچکی را نیز فراهم می‌کند و این دو جریان به صورت علت و معلول اکسیژن تنفسی و امکان ادامه حیات را برای هم فراهم میکنند.)ویکیپدیا، خوزستان (

آتش بیاران دیگر این معرکه نژادی مدعیان پاسداری از “نژاد آریایی” و “ایران اهورایی” هستند که خواسته یا ناخواسته و دانسته یا ندانسته آب در آن اسیاب میریزند. آسیابی که از بذر نفرت شرنگ جدایی‌ و مرگ میسازد و در کام همه ما میریزد.

جنس برخورد این منادیان حقوق پایمال شده “خلق عرب” با مشکلات و مسائل مردم محروم خوزستان از جنس برخورد رهبران جهان عرب با مساله “حقوق مردم فلسطین” است. از یک سؤ به بهانه لزوم بازگشت همه آوارگان فلسطینی به سرزمین آبا و اجدادیشان بیش از ۶ دهه است که از دادن حق شهروندی به آورگان فلسطینی در همه کشورهای عربی‌ و اسلامی(بدون استثنا) خودداری می‌ورزند و از سوی دیگر سرگرم مبادلات تجاری گسترده با دولت (به گفته خودشان) اشغالگر صهیونیستی و بزرگترین حامی‌ آن و پرچمدار “امپریالیسم و استعمار” یعنی آمریکای جهانخوار هستند و حمایت آنها از “حقوق پایمال شده” مردم فلسطین از صدور و امضای قطعنامه‌های بی‌ بود و خاصیت فراتر نمی‌رود. در تحریف تاریخ و پنهان کاری ید طولایی دارند و هنوز هم “هیچکدام” از این پرچمداران دفاع از حقوق فلسطینیان در مورد اشغال بخشی از سرزمینهای فلسطینی توسط کشور دوست و برادر “اردن” و لزوم بازپس دادن آن سرزمینها به صاحب اصلیشان یعنی فلسطینیان سخنی به میان نمی‌اورد، چرا که طرف حساب کشوری است عرب و مسلمان و پادشاهش نیز هنوز در حلقه دوستان.

عجیب اینکه نام بیشتر این حامیان حقوق فلسطینیان در میان حامیان “جنبش آزادی بخش خلق عرب” نیز به چشم می‌خورد و همین مساله بیشتر باعث نگرانی‌ است. شاید هم راز مگوی عدم اعتراض برادران مبارز عرب به دستگیری همرزمشان “عبدالله المنصوری” توسط ماموران بشار اسد و بسنده کردن به اعتراضات کلیشه‌ای به “تهران” و تقاضای محاکمه‌ای عادلانه برای وی را نیز در لا به لای همین خطوط بتوان یافت. شاید…….

جناب سخنگوی گرامی‌، تاریخ را دوباره بخوانید و برای عدم تکرار گذشته آن را چراغ راه آیند کنید.

در جعبه پاندورایی که سرگرم گشودنش هستید، اژدهایی هفت سر خفته است که به محض آزادی در اولین گام و برای پاک کردن رد پای خود یاوران سابق خود و مدعیان آینده را میبلعد و سپس پسمانده آنچه را که از دزد قبلی‌ باقی‌ مانده است و در بهترین سناریو همان خلق میماند و سرزمین سوخته‌ای به نام : “امارات متحده عربستان”.

 ولدت فی‌ اهواز و من اب عربی‌                                          کم فخور انا، عرب و ایرانی‌

 یک ایرانی‌ عرب دیگر اندیش

برگرفته از تارنمای ایران گلوبال

۱ comment مهر ۲۷ام, ۱۳۹۱

باورها نه؛ آدمی محترم است

مهندس پرویز ظفری مسئول تشکیلات اروپایی و یکی از ۵ معاون رهبر حزب پان ایرانیست و آخرین نماینده مردم نهاوند در مجلس شورای ملی بودند. سرور ظفری در یکی از درگیریهای پان ایرانیست ها با نیروهای کمونیست ایرانی در آلمان یک چشم خود را از دست داد. کنگره ششم حزب پان ایرانیست که به دلیل هجوم نیروهای امنیتی حکومت و جلوگیری آنان به طور فوق العاده در اردی بهشت ماه ۱۳۵۰ برگزار گردید به پاس کوشش های ایشان” کنگره ظفری” نام گذاری گردید. یادداشتی به قلم ایشان را می خوانیم.

خرد را و جان را که یارد ستود// وگر من ستایم که یارد شنود ( فردوسی )

ما در سخت ترین وپر امید ترین دوران جنگ هزار ساله ی زندگی فرهنگی خود هستیم . امیدوارم که فتح الفتوح فرهنگی ایرانیان را در روزهائی نه چندان دور جشن بگیریم .
باید از سر چشمه های حیات فرهنگی خود بیا غازیم . به یاری همه ی دانش های این روزگار به باز بینی گذشته ی دور ودراز وپر فرود و فراز خود باشیم . بختمان بلند است . دور از چنگال خونریز مردمکشان میتوانیم صدایمان را چنان بلند سر دهیم که همه ی جهان هستی آنرا بشنود وبرای همیشه ی روزگار به گونه ی سنگ نبشته ای جاویدان آنرا ثبت کند . شبکه ی رایانه ای را میگویم . ارزش ها را از نو بسنجیم .پنیکو بد را معنا کنیم . کشمکش ما از اینجا آغاز میشود .
من میگویم جان نیکوست و خرد نیکوست . اگر دنبال مقدسات می گردیم باید جان و خرد را در یابیم . این جوشش زلال سر چشمه ی فرهنگ ما پس از گذشت هزاره ها همچنان پاکیزه و زلال است . اما باورها ؟ آنها را چگونه ببینیم ؟ : باورها سنجیدنی اند . از راه خرد که کار برد دانش در پیشرفت جان و هستی اش معنا میکنم باید سنجیده شوند .
باورها محترم نیستند . آنچه محترم است جان انسان هاست ، انسانهایند ، آنها که هر زمان در پرتو دانش ها و کاربرد آنها در پاسداری از جان باورها را بی ترس وباک از راه خرد عیار میزنند و سره از ناسره جدا می کنند و هر روز به باوری تازه ، دانشی تر ، پاکیزه تر ، درخشان تر و سودبخش تر میرسند . این عیار زدن باورها تا بی کران زمان ودر همه ی هنگام ها و هنگامه ها دنبال میشود ، بی ایست و بی خستگی . ابزار این سنجش از این دست به آن دست واز این نسل به آن نسل همواره وهمیشه جاریست . هزار سال است که دست های ما را از دست زدن به این کار باز داشته اند .
هزار و اندی سال پیش پس از شکسته شدن شمشیرها وبه خاک افتادن دلیرانی چون ابومسلم ، یعقوب ، بابک ، مازیار و …. دوران بیداری و روشنگری ایران آغاز شد وپهلوانان اندیشه و فرهنگ به جای نیزه های پولادین نیزه قلم بر گرفتند و پای در پهنه ی پیکار رهائی بخش نهادند .
رازی ، پور سینا و فردوسی بزگ اختران فروزان این دوران زرین فرهنگ مایند . به نیروی اندیشه ی آنان ایرانی دوباره جان گرفت . گر چه این بزرگمردان در زیر فشار آدمکشان بیابان های آسیای میانه که به خدمت خلیفه های بغداد در آمده بودند در نداری ، در به دری و بی کسی جان سپردند ، ولی میراث آنان بر جاست .
ما امروز پس از سده هائی که سر به هزاره می کشد از زیر تیغ خونریز پاسداران دین وشریعت سر رافراخته ایم تا جنبش روشنگری سرکوفته ی هزاره ی پیش را در جهانی که بر موج الکترونیک سوار است به پیروزی برسانیم .
پیروزی در این راه ، برتری وغلبه همه انسانی ملت ما خواهد بود ، روزی که نشیب دراز پایان یابد وراه ما به فرازی تازه گشوده شود . راه به سوی این نبرد غرور آفرین باز است . پهنه ی این نبرد گوی زمین و پیکارگرانش هر ایرانی دل آگاه وآرزومند رهائی از طلسم هزاره ای آکنده از زور ، فشار ، بریده زبانی ، سرکوب و مردمکشی است .
از بخت خود سپاسگزار باشیم که در دوره ی دگرگونی های بنیادی زنده ایمو امید راندن اهریمن از دل و جان ، اندیشه وروان و ایرانمان در ما نیروئی شگرف آفریده است

Add comment شهریور ۳۰ام, ۱۳۹۱

تولد ققنوس از پس بامداد خونین

به قلم سرور فرهاد باغبانی ، به مناسب سالروز بنیاد مکتب پان ایرانیسم ، منتشر شده در ویژه نامه سازمان جوانان حزب پان ایرانیست به مناسبت این روز

 ازپس آن بامداد خونین درسوم شهریورماه ۱۳۲۰ که بیگانگان یعنی دول متفق روس ،انگلیس و آمریکا برخلاف همه قواعد و قوانین بین المللی میهن عزیز ما را اشغال کردند چه بسا زنگ خطروبیداری عظیمی درمیان وطن پرستان ایرانی هویدا شد که مسیر تاریخ را ورق می زد.سوم شهریورهمزمان که نشان دهنده شکست وخیانت بزرگ ونابخشودنی به میهن بود،آغازگرنهضت وجنبش بزرگی است که دربرابراین یورش ناجوانمردانه وخفت بارازخود واکنش متهورانه نشان داد.

درسوم شهریورکه چه بسا بزرگترین خیانت در تاریخ معاصرازسوی سیاست پیشگان خائن وامرای ارتش وطن فروش صورت پذیرفت،برای اولین بار میهن مابدون مقاومتی چشمگیرتسلیم و اشغال بیگانه گردید.بی گمان دراین میان خیانتی که درسوم شهریوربه سرزمین ما شد برابری می کند به آن شب تیره و تاری که نادرشاه افشار درچادرخویش به ضرب کینه مقتول شد ویا هم سان کودتایی است که درقلعه شوشی تفلیس برعلیه آقا محمد خان آخرین سرداربزرگ ایران زمین صورت گرفت.درآن شب آغشته به ننگ وخیانت آن هنگام که خنجر آن ناجوانمرد صادق نهاوندی ودوخائن دیگر پهلوی سردار بزرگ ایران زمین را می درید،آقا محمد خان گویی آینده شوم و تار ایران زمین را به چشم بصیرت می دید، خطاب به کودتاگران گفت:
شماآقا محمد خان را نکشتید بلکه ایران را کشتید.چه سخن عمیق و دوراندیشانه وازسرمهرعجین شده به عشقی پایان ناپذیر به میهن!. بله سوم شهریور ۱۳۲۰ نیز برای ملت ایران اتفاق نامیمونی بود ازاین دست.ولی چنانچه بپذیرم ازپس هرتزی،آنتی تزی است که سنتز خود را می آفریند. هرچه تضاد خود را می آفریند.دربرابراین یورش سهمگین وهجوم ناجوانمردانه دفاعی شکست ناپذیر؛عمیق ومبتنی بر آموزهای ریشه درباورهایی نیاخاکی این سرزمین شکل گرفت.
چندی ازسوم شهریور نگذشته بود که نهضت مقابله با این یورش بزرگ از کالبد ونهاد وجدان بیدارجامعه ایرانی نمایان گشت.
درهمین شهریورماه عده ای از نوجوانان در محل پل چوبی تهران سر کوچه آسیاب بادی (نزدیک به میدان فوزیه یا امام حسین فعلی) با توجه به خدشه ای که به غرور ملی آن ها وارد آمده بود با همان حس کودکانه خود به مقابله با تانک ها و سربازانی روس برآمدند و با سنگ و آجر وچوب به بیگانه حمله ور شدند. این نوجوانان عبارت بودند از : محسن پزشکپور ـ محمد رضا عاملی تهرانی ـ ابوالقاسم پور هاشمی ـ پرویز صفیاری ـ فرید سیاح سپانلو ـ مهدی بهره مند و چند تن دیگر که نام نشانی از آنان در دست نداریم .
 جرقه ای که آغاز گر نهضت بزرگ پان ایرانیسم درایران شد. ولی بی گمان این اقدام آن ها ریشه درگذشته داشت. چنانچه سرور مهندس کرمانی در جستارهایی پیرامون شکل گیری نهضت پان ایرانیسم می نویسد: درنخستین یک شنبه آبان ماه ۱۳۱۶ خورشیدی ، در کلاس درس چهارم دبستان امیر معزی تهران  چهار دانش آموز که در کلاس به ایران دوست بودن یکدیگر پی برده بودند ، گردهم آمده و با خون  خویش متنی را امضاء نمودند که همواره در راه ایران تلاش کنند . این چهار نفر عبارت بودند از : محسن پزشکپور ، محمدرضا عاملی تهرانی ، ابوالقاسم  پورهاشمی و مهدی بهره مند.
بعدها این نهضت وجنبش درعناوین مختلف متجلی گشت (بانامهای انجمن ایران دوستان،نهضت محصلین ونهضت رستاخیز ایران) اکنون نهضت پس از کسب تجربه های فراوان در مبارزه که شرح آن در این مجال نمی گنجد وپس از شهادت علی رضا رییس در ۱۵ شهریور ماه ۱۳۲۶ نام راستین  وجلوه تشکیلاتی خود به نام پان ایرانیسم را برگزید.گفتنی است  نوشته ای سراسرمیهنی و آغشته به پیمان خون و باور به خاک به نام فرمان رییس ازسوی سرور محسن پزشک پور تهیه شد که همچون سوگند نامه ومیثاقی بود که از سوی این جوانان میهن پرست برای پاسداری از ارزش های ملی و نیاخاکی تهیه شده بود.متن این فرمان که آغشته به امضا خون این جوانان میهن پرست وبرومند بودسندی ازاحیای دوباره ناسیونالیزم ایرانی است که توسط محسن پزشک پورنوشته شد:
«ما بنیان گذاران انجمن ، که نخستین پایه ی ایران پرستی را به روی شانه های خود برپا کردیم ، امروز در این ساعت به خاطر آن که انجمن مقدس خود را وارد یک راه تغییر ناپذیر و به سوی یک هدف مقدس جاوید رهسپار سازیم و به خاطر آن که آرزو و ایده مشترکی را که همگی در قلب داریم تقدیم جامعه ی ایرانی نموده و مبنای تعلیمات وفلسفه و کلیه عقاید انــجمــن خویــش سازیـم می گوییـم پان ایرانیسم آن آرزوی مقدسی است که بر قلوب جملگی حکومت می کند . اکنون به خدای خود وشرافت انجمن خود و به خون نخستین شهید و سرباز فداکار انجمن  علیرضا رییس سوگند یاد می کنیم که برای همیشه و تا ابد جز پان ایرانیسم برای خود هدف وآرزویی تخصیص ندهیم و ایران را جز به سوی این آینده درخشان و دوست داشتنی نرانیم .ای آیندگان ، ای کسانی که روزی زمام امور انجمن کنونی ما را در دست می گیرید .مردان مبارز- کسانی که برای عظمت ایران به سازمان مقدس ما می پیوندید ، زمامداران ، ای افرادی که فرزندان داریوش و کوروش حکومت می کنید ، ای  خواننده ی عزیز ، شاید وقتی که این سطور را می خوانی اجساد ما خاک شده باشد. شایدکه جای ما کنج زندان باشد و شاید به جرم وطن پرستی آواره ی کوه و دشت باشیم ، یا قلوب ما را که کانون آتش ایران پرستی است تیره های جانگداز دشمنان میهن سوراخ سوراخ نموده باشد.
اما ازتومی خواهیم وبه تومی گوییم و تو را به اهورامزدا خدای بزرگ ایران سوگند می دهیم که به پاس احترام روح شهدای ایران و به یاد بنیان گزاران انجمن و به خاطر عظمت ایران و برای همیشه تو نیز یک آرمان داشته باشی و معتقد به یک عقیده ی کلی گردی ، پان ایرانیسم ، شاید این آرزو در زمان ما و در دوره ی تو به حقیقت نپیوندد ، اما باشد ، تو موظفی ذره ای از این اخگر را که در سینه داری در قلوب دیگران و آیندگان وارد کنی تا سینه به سینه بگردد و خاموش نشود مطمئن باش روزی می رسدکه این آتش پلیدی ها را بسوزاند و جز پاکی چیزی برجای نگذارد ، تا آن روز این وصیت ماست شما هاله ی سیاه را از پرچم ایران برنگیرید ، این هاله نشانه ی عزاداری و ماتم ماست تا وقتی که به هدف مقدس خود نرسیده اید تا زمانی که عظمت ایران را اعاده ننموده اید شما را به ناموس وطن سوگند این هاله را برنگیرید و نعره کشان بگویید.
به پیش برای محو این هاله ی سیاه ، به پیش برای روز تاریخی و مقدس
 آن روز سعادت بار فرح بخش ، آن روز برای نخستین بار پرچم سه رنگ  ما بدون هاله سیاه در دست جوانان فداکار ایران و سربازان غیور  انجمن در اهتراز خواهد بود .
هم وطنان درود برشما و شهدای ایران ، درود بر قهرمان پیش آهنگ و شهید راه آزادی ایران ، علیرضا رییس ، ایران را به شما می سپاریم و شما را به اهورامزدا.
پاینده ایران
آری این چنین بود که پس از آن یورش شوم و خفت بار یکی از بزرگ ترین جنبش های میهن پرستانه شکل گرفت که خود را نگاهبان و پاسدارارزشهای ملی و فرهنگی تبار ایرانی درطول تاریخ می داند. جنبشی که تنها راه نجات و بهروزی جامعه ایرانی را برقراری پیوند های دوباره فرهنگی و تباری همه اقوام وتیره های جدا گشته از مام میهن می داند. اکنون ۶۵ سال از ۱۵ شهریور ۱۳۲۶ می گذرد.
نهضت پان ایرانیسم همچنان در مقام پاسدار فرهنگ و آیین نیاخاکی به ایفای مسوولیت در برابر ملت و میهن خود  می پردازد.
پان ایرانیسم همچنان با اتکا و باور به آرمان های همان نوجوانانی که در برابر بیگانه با دست خالی در محله پل چوبی به مبارزه برخواسته بودند راه  مبارزه خویش را برای از هم زدودن همه چهره های سیاه وپلیدی که دامان ایران زمین را فرا گرفته ادامه می دهد.
 پان ایرانیسم همچنان به فرد فرد جامعه بزرگ ایرانی این نوا ونغمه جاودانه را صلا می دهد که: به پیش تا مرز خویش.
پان ایرانیسم اکنون پس از گذار از تندبادهای بسیار همچنان در برابر هر گونه اندیشه ی تجزیه طلبانه و نوای شومی که از سوی بیگانگان برای به مخاطره افکندن کیان ملی ما صورت می پذیرد پویا و استوار چونان دژی مستحکم و خدشته ناپذیر ایستادگی می کند.
پان ایرانیسم همچنان در  راه اعاده حق ارده ملت در تعیین و ایفای حقوق ملی خویش مبارزه خویش را پیگیرانه  ادامه خواهد داد.
آری همچنان بر سر پیمانی که با خون آغشته گشت خواهیم بود. به ایران بزرگ  می اندیشیم وهر لحظه و هر هنگام که زمان می گذرد جامعه بزرگ ایرانی و اقوام و تیره های وابسته به این سرزمین بیش از پیش به عمق و راستی  این پیام ونهضت بزرگ پی می برند.
حال ازپس این حوادث در طول نزدیک هفت دهه کوشش و جانبازی در راه ایران، نهضت پان ایرانیسم چونان فولاد آبدیده شده به راه خویش ادامه می دهد. اکنون آن نوجوانان که یا در راه ایران چون دکتر عاملی کشته شدند و یا چون سرور پزشک پور غریبانه بازدر شب تیرو تاری که آغشته به ننگ و خیانت به ایران بود به خاک سپرده شده اند و دار فانی  و زندگی خاکی را بدرود گفته است ،پرچم مبارزه برای برپایی جامعه بزرگ ایرانی را  دوباره به دست جوانانی سپرده اند که با تجربه ای گرانبها از سال های نا آرامی به ایفای وظیفه در برابر تبار ونژاد ایرانی می پردازند.
گزافه نخواهد بود که گویی که ازپس این هم مصیبت و رنج که برمیهن مظلوم ما روانه گشته وسینه میهن پرستان مملو ازغم و رنجی وصف ناشدنی  به میهن است نهضت و جنبش گویی تولدی دوباره داشته است .چونان ققنوسی که از پس خاکستر آتش پرمی گشاید.
نهضت پان ایرانیسم  نیزدر قلوب ملت ایران شعله ور گشته است.
پان ایرانیسم اکنون بانگ رستاخیز خود را بلند تر از همیشه چونان صور اسرافیل در تمام فلات ایران زمین صلا داده است… به پیش تا مرز خویش
سرانجم چه نسل ما بتواند و چه نسل های آینده : کنگره بزرگ اقوام ایرانی را به تاسی از  وصیت نابغه دروان نادر ایران زمین به روزگاری در دشت مغان بر پا خواهد شد. روز رستاخیز بزرگ تبار ایرانی.
آری اکنون ۶۴ سال از آغاز جنبش و نهضت  ما می گذرد. پان ایرانیسم خود را نقطه آغاز نمی داند بلکه خطی است ممتد درادامه نهضت های پیشین جامعه بزرگ ایرانی در برابر هرگونه یورش و تجاوز به میهن. در برابر اشغالگزان. پان ایرانیسم مجموع نقطه هایی است که خط دفاعی و تهاجمی تاریخ ایران را در طول زمانه و دوران ها ترسیم و تدوین می کند.
آری اینچنین بود که از پس آن بامداد خونین سوم شهریور که به ننگ خیانتی  نابخشودنی ونزدونی آکنده بود نهضتی  شکل گرفت که خود را وامدار فرهنگ و تبار ایرانی می داند برای همیشه و برای تاریخ.
چنین است آتش ایران پرستی و مهر به میهن که حتی در سخت ترین لحظات و هنگامه های دشوار تاریخی، در زمانی که هیچ امیدی به بهبود و نجات میهن نیست بزرگ ترین مقاومت های تاریخی نیزهمزمان شکل می گیرند،چنین است رمز وراز ماندگاری و پایداری این سرزمین مقدس و ورجاوند. چنین است که از پس خاکستر هرآتشی  ققنوسی مبارک متولد می شود و مام میهن را از گزند اهریمنان محفوظ می دارد.
آری همیشه خیانت های بزرگ  بر این سرزمین بوده ولی آن چه که نمایان تر می شود، وجود همین فداکاری ها واز جان گذشتگی هاو مقاومت هاست.
بدین سان ایران پس از یورش اهریمن  در سوم شهریور ماه ۱۳۲۰هنگامی که هیچ کس گمان مقاومت و ایستادگی نداشت  عده ای نوجوان  آرمان خواه نهضتی را پدید آورند شگفت. گویی دست غیبی که ما خداوند ایران زمین می نامیمش همیشه به توسط فرزندانی فداکار،این سرزمین را از اهریمن، دشمن و بدسگالان در امان نگاه داشته است. این است راز ماندگاری سرزمین ما. تولد ققنوس از پس بامداد خونین.

Add comment شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱

ادبیات ملی ، همبستگی ملی

به قلم سرور بردیا بختیاروند

تعریف :
برای تعریف ادبیات ملی نخست باید دو مفهوم «ادبیات» و «ملی» را تعریف نمود ، هر چند این مفاهیم نیز مانند بسیاری از مفاهیم علوم انسانی دارای تعریف دقیق نیستند و نیاز است که در شرایط تاریخی و اجتماعی زمان خویش درک شوند.
ارائه ی تعریف دقیقی از ادبیات بسیار دشوار است ، و همین امر نیز گاهی منتقد را دچار مشکل می کند که اثری را در قالب آثار ادبی تعریف کند یا خیر. در ایران تعاریف بسیاری از ادبیات و علم ادب ارائه شده است. این تعاریف گاهی بر اساس قالب و ظاهر ، و گاه بر اساس درونمایه بوده اند ، و گاهی نیز ترکیبی از هر دو. (۱) با این گستردگی تعاریف بهتر است که ادبیات در شرایطی که از آن بهره برده می شود تعریف شود. معنای عام ادبیات را که سرچشمه تعاریف دیگر است می توان «بهره بردن از زبان در راه خلق اثری نو که پیش تر وجود نداشته است» دانست. رومان جاکوبسون ادبیات را «خشونتی سازمان‌یافته بر علیه گفتار عادی» می داند ، و این می تواند تصویری کلی باشد از آنچه که به عنوان ادبیات شناخته می شود.
واژه ی «ملی» نیز همواره دارای تعاریف گسترده ای بوده است. این واژه بر آمده از «ملت» است به معنای آنچه که تمامیت و اصل وجود یک ملت را در بر می گیرد ، و ملت نیز در تعریف ناسیونالیستی خود آن جامعه ای است که با اتحاد مجموعه ای از اقوام ، تیره ها و جوامع کوچکتر و در بستر تاریخ ، سرنوشت و آرمان های مشترک شکل می گیرد و به شکل قائم به خویش عضوی است از پازلی جهانی ، به این معنا که «جامعه ی جهانی» بر اساس کنار هم قرار گرفتن ملت ها به وجود می آید. (بیشتر…)

Add comment شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱

ضرورت و شرایط تشکیل مکتب پان ایرانیسم

به قلم سرور هومن اسکندری

  پانزدهم شهریورماه ، سالروز بنیاد مکتب پان ایرانیسم از راه فرا رسید. در طول حیات یک ملت، روزهای خاص و سرنوشت سازی وجود دارد که این روزها و وقایع رخ داده در آنها، پیوندی شگفت و سرنوشت‌سازبا سرنوشت و اقتدار آن ملت دارد. از جمله این روزهای سرنوشت ساز در تاریخ معاصر ایران می توان به روزهایی چون ۱۴ امرداد ۱۲۸۵ ( صدور فرمان مشروطیت )، ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ ( ملی شدن صنعت نفت )، ۲۱ آذر ۱۳۲۵ ( گریز اهریمن از آذربایجان )و ۱۵ شهریور ۱۳۲۶ ( بنیاد مکتب پان ایرانیسم ) اشاره نمود .

برای درک اهمیت تشکیل مکتب پان ایرانیسم در تاریخ معاصر ایران، بررسی شرایط جامعه ایران در هنگام بنیاد مکتب ، بررسی عملکرد مکتب و پی آمد های تشکیل آن ضروری به نظر می رسد .

در حالی که ملت ایران پی آمد های شوم و ناگوار تجزیه بخش های بزرگی از سرزمین ایران و نسل کشی وحشیانه تیره ها و اقوام ایرانی در طول ۲۰۰ سال گذشته را هنوز فراموش نکرده بود، در سوم شهریور ۱۳۲۰ و درخلال جنگ جهانی دوم ، سرزمین ایران بار دیگر به اشغال نیروهای بیگانه (متفقین) درآمد .

اشغال ایران ، حفظ استقلال ، تمامیت ارضی و اقتدار ملی را به چالشی بزرگ برای ایرانیان تبدیل کرده بود . به تحریک بیگانه در هر گوشه ای از ایران ، از آذربایجان و کردستان گرفته تا بلوچستان ، نواهای شوم تجزیه به گوش می رسید . در حالی که رجال ملی و میهن پرستان خانه نشین شده بودند ، احزاب و گروه های بیگانه گرا و وابسته ، مانند حزب توده ، با اهدافی شوم و ضد ملی به گسترش فعالیت های تخریبی خود دست یازیده بودند . در این میان قدرت های خارجی با حمایت از رجال فاسد و وابستگان خود تلاش داشتند تا با نفوذ در هیات حاکمه از منافع بیشتری در ایران برخوردار شوند .

در این سال های سخت دو عامل باعث شده بود تا سخن گفتن از ناسیونالیسم چونان گناهی نابخشودنی و کفری بزرگ به نظر آید .

 یکم – شکست آلمان نازی در جنگ جهانی دوم که سیاست های نژاد پرستانه و فاشیستی آن منجر به ویرانی بخش بزرگی از جهان و قتل عام میلیون ها انسان بی گناه در سراسر گیتی شده بود . این تجاوزات که تحت لوای ناسیونالیسم آلمانی صورت می گرفت ، انزجار افکار عمومی مردم جهان را نسبت به کلیه تفکرات مشابه و حتی واژه های مشابه برانگیخته بود . در این میان قدرت های استعمارگر غربی و شرقی تلاش داشتند تا با متصف کردن نهضت ها و اندیشه های آزادی خواهانه و ملت گرایانه به نژادپرستی و فاشیسم و در نتیجه تضعیف آنها ، راه را برای نفوذ در کشورهای جهان سوم و چپاول و غارت ملت های ستم کشیده هموار نمایند . لذا با سوءاستفاده از افکار عمومی داخلی و جهانی و با استفاده از دستگاه های عظیم و متنوع تبلیغاتی ، هرگونه جنبش ناسیونالیستی ، به ویژه در کشورهای جهان سوم را، مغایر با آزادی خواهی و دموکراسی معرفی کرده و ناسیونالیست ها را زیر تیغ تیز حملات تبلیغی خود قرار می دادند .

 دوم – نظام رضاشاهی  در طول دو دهه پیش از آن ، ناسیونالیسم ایرانی را با اقتدار حکومتی و استبداد پیوند زده بود . رضا شاه و طیفی  از متفکرین آن دوره حرکت ایران به سوی مدرنیسم را تنها با اهرم ناسیونالیسم و در پناه حکومتی مقتدر میسر می دیدند . لذا رضا شاه با توجه به مقتضیات و شرایط حساس جامعه ی ایرانی تلاش داشت تا با تشکیل حکومتی مقتدر و نیرومند ، پروژه سازندگی و مدرنیسم در ایران را به مرحله ی اجرا در آورد .

این اقتدار حکومتی و استبداد ناشی از آن ، طبعا واکنش های منفی را دربسیاری از مردم ، روشنفکران و فعالین سیاسی جامعه به وجود آورده بود . اگرچه این استبداد در بسیاری از موارد گریبان گیر ملیونی چون دکتر مصدق ، مدرس ، ملک الشعرا بهار و بسیاری دیگر هم شده بود ، اما در سال های بعد از فروپاشی نظام مقتدر و البته مستبد رضاشاهی ، فرصتی فراهم شده بود تا احزاب وابسته ای مانند حزب توده و روشنفکران متعدد وابسته به آن با ملازم و مرادف دانستن ناسیونالیسم و دیکتاتوری ،تبلیغات ضد ناسیونالیستی خود را شدت بیشتری بخشند.

در این شرایط سخت و دشوار،ندای ایران پرستی و ناسیونالیسم بار دیگر توسط دهها جوان برومند ایرانی در سرزمین ایران صلا داده شد.هسته اولیه مبارزات پان ایرانیستی بعد از شهریور ۱۳۲۰ وتوسط تعدادی نوجوان از جمله محسن پزشکپور،محمد رضا عاملی تهرانی،مهدی بهره مند،پرویز صفیاری،فرید سیاح سپانلو،ابوالقاسم پورهاشمی وعده ای دیگر در محله پل چوبی تهران و با حمله به تانک های متجاوز روسی شکل گرفت.

به دنبال فعالیت های این نوجوانان و عده ای دیگر از جمله علینقی عالیخانی،مهدی عبده،ناصر معاضدی،داریوش همایون،نادر نادرپور،سیاوش کسرایی،محمود کشفیان،جهانگیر مقدادی و…در باشگاه ایران دوست،نهضت محصلین و حزب رستاخیز ملی، سرانجام (انجمن)در سال ۱۳۲۳ پایه گذاری شد تا محلی باشد برای آموزش نوجوانان میهن پرست و فعالیت های گسترده ملی و ضد بیگانه.واژه پان ایرانیزم به عنوان یک بنیاد فکری وایدیولوژیکی،برای نخستین باردر انجمن و در متن فرمان رییس(توسط محسن پزشکپور) مطرح گردید.

با گذشت زمان و ورود این جوانان به دانشگاه ودبیرستانها و پختگی بیشتر کوشش های ایران پرستانه،سرانجام مکتب پان ایرانیسم در روز پانزدهم شهریور ۱۳۲۶ تاسیس گردید.به گمان راقم این سطور،از نظر بنیان گذاران مکتب،ضرورت تاسیس و کارکردهای مکتب پان ایرانیسم را می توان در موارد ذیل مورد تحلیل و شناخت قرار داد:

الف-تشکیل کانون مبارزه و مقاومت ملی در سالهای پس از اشغال ایران

در این سالها اعضای مکتب ضمن کوشش برای گسترش اندیشه ها و آرمان های میهن پرستانه و ملی،تلاش نمودند تا فضای بسته وخطرناک جامعه برای کوشش های وطن پرستانه را تغییر دهند.این تلاشها نه تنها به صورت مبارزات فکری و فرهنگی در دانشگاه تهران و دبیرستانها که حتی به صورت مبارزات خیابانی و فیزیکی در شهرها با احزاب و گروههای بیگانه گرا و از جمله حزب توده ادامه داشت.مجموع این تلتشها منجر به شکسته شدن جو ارعاب و تهدید گروههای یاد شده و تغییر نسبی اوضاع به سود ملیون گردید که پیامدهای مهم آن را میتوان در جریان ملی شدن صنعت نفت مشاهده نمود.

 ب-کوشش برای تدوین مبانی ناسیونالیسم ایرانی

با توجه به فقر مباحث علمی در ناسیونالیسم ایرانی،در سالهای ۱۳۲۶ تا ۱۳۲۸ مبانی پان ایرانیسم در کلاسهای مبلغان پان ایرانیسم،کلاس گویندگان و کلاس های آرمان شناسی توسط محسن پزشکپور،محمد رضا عاملی تهرانی و علعنقی عالیخانی برای پان ایرانیست های مکتبی تدریس و تحلیل میگردیده است.چکیده این درسها و تحلیل ها در سال ۱۳۲۸ در کتاب (بنیاد مکتب پان ایرانیسم)منتشر شد که مانیفست اولیه پان ایرانیستها می باشد.

ج-پرورش و آموزش نیروها و فعالین سیاسی میهن پرست

مکتب پان ایرانیسم،آنچنان که از نام آن پیداست،در آن سالها با آموزش حرفه ای جوانان میهن پرست تلاش داشت تا آنها را برای فعالیت های جدی تر سیاسی آماده سازد.بسیاری از دانش آموختگان مکتب پان ایرانیسم در سالهای بعد مصدر امور اجرایی کشور گردیدندکه میتوان به دکتر محمد رضا عاملی تهرانی(۲ دوره وزارت و ۲ دوره وکالت مجلس)،محسن پزشکپور(۲دوره وکالت مجلس و عضو هیات مدیره کانون وکلا)،علینقی عالیخانی(۷ سال وزارت اقتصاد)،داریوش همایون(وزارت)،فضل الله صدر(۲دوره وکالت مجلس)،داریوش فروهر(وزارت)،پرویز ورجاوند(وزارت)،رضا کرمانی(شهردار خرمشهر)،اسماعیل فریور(وکالت مجلس)،هوشنگ طالع(وکالت مجلس)،پرویز ظفری(وکالت مجلس)،حسین طبیب(وکالت مجلس)وموارد متعدد دیگر اشاره نمود.

لازم به ذکر است در سالهای بعد،از بطن مکتب پان ایرانیسم دو حزب سیاسی یعنی حزب پان ایرانیست و حزب ملت ایران بیرون آمدند که دستکم حزب پان ایرانیست نقش قابل توجهی در تاریخ معاصر ایران داشته است.همچنین گروههای فرهنگی و سیاسی بسیاری از درون مکتب پان ایرانیسم نضج گرفتند که مجموع آنها نقش مهمی در فرهنگ و سیاست ایران داشته اند که بررسی آن مجال دیگری می طلبد.

بررسی تحلیلی مواردی که به اختصار به آنها اشاره شد،ما را به این مهم رهنمون خواهد شد که بی گمان برای ملت ایران ،۱۵ شهریور ماه ۱۳۲۶ روزی مهم و فراموش ناشدنی خواهد بود.با تشکیل مکتب پان ایرانیسم،جوانان میهن پرست ایرانی سرآغاز راهی شدند تا اندیشه های بزرگی و عظمت ایران و دفاع از منافع ملی را در مکتب ایران پرستی به فرزندان میهن آموزش دهند و این اندیشه ها را دیگر بار به جامعه ایرانی تزریق نمایند.

در حال حاضر که جامعه ی ایرانی دوران سرنوشت ساز و پر خطر گذار به سوی مردم سالاری و دموکراسی را پیش رو دارد گسترش اندیشه ها و ایده های ناسیونالیستی و سوق دادن افکار عمومی داخلی به سوی حفظ و صیانت از منافع ملی اهمیتی به سزا دارد.اهمیتی که بار دیگر ضرورت حضور ناسیونالیست ها و به ویژه پان ایرانیست ها را در صحنه های مبارزاتی پررنگ تر میسازد.

بزرگداشت سالروز بنیاد مکتب پان ایرانیسم،بزرگداشت سرزمین ایران،ملت ایران و فرهنگ ورجاوند ملت ایران است.

Add comment شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱

Previous Posts


تازه ها :

پیوندها

بایگانی