۱۴ مرداد ماه سالگرد انقلاب مشروطه / گفتگو با ماشاءاله آجودانى کارشناس تاریخ مشروطه

مرداد ۱۳, ۱۳۸۶

 

۱۴ مرداد ماه سالگرد انقلاب مشروطه گرامی باد

پنجم اوت سال ۱۹۰۶ میلادی (۱۴ مرداد ۱۲۸۵ هجری خورشیدی)، مظفرالدین شاه قاجار سرانجام فرمان مشروطیت را امضاء کرد. بعدا قانون اساسی تدوین و نخستین جلسه مجلس شورا در کاخ گلستان با حضور مظفرالدین شاه تشکیل شد و بر سردر ورودی عمارت مجلس در میدان تاریخی بهارستان تابلوی  « عدل مظفر » قرار گرفت ( که پس از انقلاب ۱۳۵۷ این تابلو که لزوما مفهوم مظفرالدین شاه را نداشت از آنجا برداشته شد و درباره سرنوشت آن که از آثار تاریخی وطن است مطلبی اعلام نشده است). مظفرالدین شاه که به بیماری سل دچار بود در همین سال درگذشت. باید توجه داشت که مشروطیت ایران از رقابت های استعماری قدرتهای اروپایی بر کنار نبود.
    این نخستین بار نبود که ایران دارای پارلمان می شد؛ در دوران اشکانیان،حکومت ایران مشروطه بود و برای تصویب قوانین و انتصابات مهم حتی تعیین شاه دو مجلس وجود داشت که مجلس عالی تر را مٍهستان ( سنا ) می خواندند.

***************
    

بیش از یک سده از نهضت قانون خواهى و نهضت مشروطه مى گذرد و جامعه ایران همچنان تشنه اجراى قانون و تشنه یک جامعه مدنى است. چرا؟ جامعه و ملت ایران در چنبره کدامین پیچ تاریخ و در زنجیر کدامین تناقض ها گرفتار آمده؟ دکتر ماشاءاله آجودانى، کارشناس تاریخ مشروطیت ایران در گفت و گویى با صداى آلمان معتقد است، جامعه ایران نه جامعه اى سنتى ست و نه جامعه اى مذهبى. ایران برزخى یا دوزخى ست از سنت و مدرنیسم و باید از نقد مدرنیسم آغاز کرد و نه از نقد سنت. خود  روشنفکران  دینى  ایران  امروز  نیز  محصول  همین  مدرنیسم و تناقض هاى آن هستند.

روشنگری: این گفتگو در سال ۲۰۰۴ انجام گرفت که پیش تر آنرا در تریبون آزاد پان ایرانیست ۲ درج نمودیم . 

 گفت و گو: داود خدابخش

 دویچه وله: آقاى آجودانى ۹۸ سال از جنبش مشروطه خواهى در ایران گذشت. به نظر شما این یک جنبش مشروطه خواهى بود یا مى توان از یک انقلاب مشروطیت هم صحبت کرد. چرا که از قرار معلوم در این زمینه اختلاف نظرهایى وجود دارد؟

ماشااله آجودانى:  واقعیت این است که این اختلاف نظرها بیشتر مربوط  مى شود به تحلیل هاى مارکسیستى از چگونگى انقلاب. اما واقعیت را اگر بنگریم، آنچه که ما به عنوان انقلاب مشروطه یا نهضت مشروطه مى شناسیم، این به خود مشروطیت یا ۹۸ سال پیش که فرمان مشروطیت صادر شد، محدود نمى شود. بلکه سالها پیش از صدور فرمان مشروطیت فکر قانون خواهى، اندیشه ى ایجاد یک حکومت ملى در متون سیاسى به متونى که به دست روشنفکران ایرانى نوشته شده بود، ضبط شده و مدون شده است. یعنى این اندیشه وجود داشته و شناسنامه اى مشخص دارد. پدران این اندیشه روشن هستند.

اما یک نکته اى که بسیار مهم است و باید در بررسى این تاریخ یا این اندیشه ها دقت کنیم، این است که مشکلى که ما به طور کلى با انقلاب مشروطه داریم، که من آن را بیشتر یک انقلاب فرهنگى مى دانم، به این معنا که نخستین بار در زیر آسمان ایران این سخن گفته شد که حق حاکمیت از آن ملت است و یا واضع قانون ملت است. مشکلى که ما با این انقلاب داریم این است که این اندیشه ها آنچه در آن دوره انقلاب مشروطه یا در نهضت قانون خواهى در ایران  مطرح شده اند، اما ما هنوز بعد از ۱۵۰ سال نهضت قانون خواهى هنوز نه به یک جامعه ى قانونى دست پیدا کرده ایم، نه به یک حکومت ملى دست پیدا کرده ایم و نه حتا نهادهاى مدنى یک جامعه ى به اصطلاح قانون خواه را توانسته ایم به وجود بیاوریم. پس این تناقض را باید در جایى مورد بحث قرار داد. یعنى من و شما که امروز با هم حرف مى زنیم، هنوز ما به آرمانها و خواست هایى که در نهضت ۱۵۰ ساله قانون خواهى و مشروطه خواهى در ایران است، دست پیدا نکرده ایم.

از یک طرف دیگر، این خواست هایى که همچنان با ما حضور دارند و وجود دارند، خواست هاى مترقى بودند و این را باید پاسخ روشنى داد و پاسخ من به این مسئله این است که درست است که این اندیشه ها وارد فرهنگ ایرانى شده اند و به همین دلیل به مرور زمان هم فهم ما با این اندیشه ها گسترش پیدا کرد، براى اینکه امروز ما مفهومى که از آزادى یا قانون خواهى داریم با مفهوم ۱۰۰ سال پیش زمین تا آسمان متفاوت است، درست است که این ها حضور داشتند، اما نتوانستند در وجدان جامعه ایران جایگزین بشوند.  یعنى بذر این اندیشه ها نتوانست خودش را به عنوان یک نهاد مدنى و یا یک نهاد  اجتماعى  در  جامعه  ایران   متبلور کند. در نتیجه با این که این اندیشه هاى مترقى مى آمدند، از یک سو قربانى مى شدند و از سوى دیگر اسلامیزه مى شدند. براى اینکه جامعه، جامعه ى سنتى بود و توان  فهم  این  مسایل را  نداشت. مهمتر از  همه  روشنفکرى  ایران  و  روشنفکران  ایرانى  که  در  آن دوره با این اندیشه ها مواجه مى شدند، خودشان به جهت این که از یک جامعه سنتى و عقب مانده مى آمدند، آن ذهنیت و توانایى  ذهنى  را  براى  درک  این مسایل  نداشتند. از  یک  طرف  این  مفاهیم و  مباحث را به صورت تقلیل یافته اى مى فهمیدند. از سوى دیگر به جهت دو استبداد توانمند در تاریخ ایران، یعنى استبداد سیاسى و بدتر از استبداد سیاسى، استبداد روحانیون یا استبداد دینى در ایران همان فهم تقلیل یافته اى را که با بد فهمى هاى بسیارى همراه بود، نمى توانستند سریع و آشکار در جامعه ایران مطرح کنند. در نتیجه مجبور مى شدند این فهم تقلیل یافته را تطبیق بدهند با موازین اسلامى تا بتوانند آنها را به صورت کج دار و مریض وارد جامعه ایران بکنند. به همین دلیل، مثلا شما از مستشارالدوله بگیرید تا میرزا آقا خان کرمانى و ملکم، این ها مى گویند منظور از آزادى که ما از آن حرف مى زنیم، همان امر به معروف و نهى از  منکر  است.  این  ترفند  را مى زنند تا به این آزادى  جامه ى اسلامى  بپوشانند.  از سر  ناگزیرى  و  بدبختى  و از وحشت استبداد دینى این کار را مى کنند. اما عواقب این کار گریبانگیر ملت ایران مى شود و آن این است که این مفاهیم درست فهمیده نمى شوند، این مفاهیم بیان شرعى پیدا مى کنند، همچنان که در خود انقلاب مشروطه دیدیم که بیان شرعى پیدا  کرد و آن چیزى که سرانجام در ایران مى توانست مطرح بشود و در مطبوعات نوشته و یا به  گوش  مردم رسانده شود،  مشروطیت ذبح اسلامى شده بود، با بد فهمى ها و تقلیل هاى متفاوت. در نتیجه ما ۱۵۰ سال از پارلمان و قانون حرف مى زنیم و حتا باور کنید که صریحا در همان متون مشروطیت سالها پیش از صدور فرمان مشروطیت نوشته شده است که : واضع قانون ملت است. ولى ما همچنان نه به جامعه قانونى دست پیدا مى کنیم، نه ملت بر سرنوشت سیاسى خود قادر است و بدتر از آن حاصل آن بد فهمى هاى تاریخى به جهت سانسور شدیدى که در دوران پهلوى بود  و  این گونه مباحث مورد بحث قرار نمى گرفت و به وجدان جامعه ى ما منتقل نمى گردید، به آنجا کشید که ما بعد از انقلاب مشروطه، بعد از ۱۵۰ سال نهضت قانون خواهى خودمان را گرفتار حکومتى بکنیم، به اسم حکومت ولایت فقیه و یا حکومت جمهورى اسلامى که بدترین نوع حکومت را مى توانست در ایران به وجود بیاورد. به همین دلیل با اینکه آن نهضت در حقیقت مباحث اساسى را در تاریخ ایران مطرح کرد، که به عنوان خواست ملى ایران همچنان مطرح است و همچنان حضور دارد، اما به دلیل بد فهمى هایى که در آن نهضت وجود داشت، به دلیل استبداد روحانیون، که به اعتقاد من استبداد مهمى بود، ما هنوز نتوانسته ایم آن خواست ها را در ایران اجرا بکنیم یا به نهادهاى مدنى تبدیل کنیم و به یک واقعیت اجتماعى این ها را به صورت مشخص به حالت یک واقعیت اجتماعى در بیاوریم یعنى آنها را در وجدان جامعه ایرانى تحقق بدهیم .

دویچه وله : آقاى آجودانى، برخى از روشنفکران دینى در ایران پاسخ و رویکرد دیگرى نسبت به نهضت تحول و قانون خواهى مشروطیت دارند. آنها معتقدند سکولاریسمى که بعد از جنبش مشروطه خواهى با سرکوب رهبران این جنبش و روى کار آمدن رضا خان در ایران گسترش پیدا کرد، راه اصلاحات دینى را بست و پروژه ى ناتمام اصلاحات  دینى  را  که از مشروطیت آغاز شده بود را باید امروز ادامه داد و تنها از طریق اصلاحات دینى است که مى توان به دموکراسى دست یافت و نه اندیشه ها و راهکرد هاى ناب سکولار. نظر شما چیست؟

ماشااله آجودانى:  البته این حرفها و این تصویرهاى من در آوردى از تاریخى ست که هیچ پایه جامعه شناختى و پایه ى تاریخى ندارند. فراموش نکنید که امروز ما در موقعیت متفاوتى در جهان زندگى مى کنیم. امروز مسئله ى حقوق بشر، مسئله ى جدایى دین از دولت، مسئله ى قانونمند بودن جامعه دستاورد فرهنگ بشرى ست. ۱۵۰ سال پیش دنیا متفاوت بود و چیز دیگرى بود، ولى امروز ما در شرایط جهانى اى هستیم که این ها دیگر با توجه به امکاناتى که از جهت نشر و  فضاى رد و بدل اطلاعات وجود دارد، دنیاى دیگرى ست. دنیا این نیست که ما الان صبر کنیم و دوباره تحولاتى از درون دین ایجاد کنیم تا بتوانیم به دموکراسى برسیم. بعد تحلیلى هم که اینها از واقعیت مى کنند در مورد حکومت رضا شاه، به اعتقاد من تحلیل غلطى ست، براى اینکه اگر ما واقع بینانه نهضت مشروطیت ایران را بخواهیم بررسى کنیم، اگر سه محور اصلى را بتوانیم از درون این نهضت استخراج کنیم، مهمترینش «ایجاد حکومت مقتدر مرکزى» بود، که یکى از خواست هاى مهم مشروطه خواهان بود. مسئله ى دوم آن، « مدرنیزه کردن جامعه ایران » بود. یعنى ایجاد سیستم آموزش و پرورش، ایجاد دادگسترى، ایجاد جاده، امنیت، ارتش، اداره ى سجلد و احوال و  گرفتن آموزش پرورش از دست روحانیون، گرفتن دادگسترى و قوه قضاییه از دست روحانیون، اینها خواست هاى عمومى اى بود که در انقلاب مشروطه وجود داشت. و بخش سوم آن هم مسئله ى «آزادى» بود. آزادى مطبوعات یا آزادى اندیشه. اما این آزادى ها عمدتا در مفهوم کلى اش مطرح بود و مسئله ى فردیت در آن وجود نداشت. مسئله ى فرد برایش اهمیت نداشت و باز از دیدگاههاى جمعى به مسایل نگاه مى کردند و در مراحل مختلف در طى جریان بعد از مشروطیت، یعنى مجلس هایى که بعد از مشروطیت داریم، این آزادى روز به روز تقلیل پیدا مى کند. یعنى خواست این آزادیها که بیشتر خواست روشنفکران سکولار بود و هیچ ربطى به روشنفکران مذهبى یا روحانیون نداشت، روز به روز تقلیل پیدا مى کند و دو مسئله ى اساسى در انقلاب مشروطه یا خواست مشروطه خواهان شکل مى گیرد و آن همین ایجاد یک حکومت مقتدر مرکزى است که بتواند ایران را جمع کند، دوم اینکه ایران را مدرن کند. راه آهن ، دادگسترى و مدرسه بسازند. رضا شاه در واقع ادامه دهنده ى انقلاب مشروطه بود. او ضد قهرمان انقلاب مشروطه نبود. به این معنا ضد قهرمان نبود، براى اینکه دو خواست دیگر انقلاب مشروطه را، او در ایران به وجود آورد. خواست سوم که مسئله ى آزادى و مشارکت بود را به وجود نیاورد. براى اینکه این خواست بسیار عمیق و بنیادى در جامعه ى ما جا نیفتاده بود.

اگر ما بعد از بمباران مجلس اول به سرنوشت نهضت مشروطه در ایران دقت بکنیم، تا آمدن رضا خان، مجلس هایى که وجود دارند، مجلس هاى کاردانى نیستند. دولتهایى که تشکیل مى شوند  عمدتا  در سفارتخانه ى  انگلیس تشکیل مى شوند  و  اصلا  ما  حاکمیت  ملى به آن معنا نداریم. امنیت وجود ندارد، مملکت تکه پاره است و هر گوشه اى دست عده اى ست و در نتیجه مردمى که به دنبال امنیت بودند، مردمى که به دنبال آن بودند که زندگى آرامترى داشته باشند، مردمى که خواست شان این بود که راه آهن داشته باشند، جاده هایشان امن باشد، مدرسه داشته باشند، در نهایت قهرمان خودشان را در چه کسى دیدند، در رضا خان دیدند و اگر به مطبوعات آن زمان شما دقت کنید، به  عنوان  نمونه مى گویم چون جاى بحث بسیارى این جا نیست، مى گویند ملک الشعراى بهار بزرگترین ستایشگر شعر آزادى در این دوره بوده است. او خود در تاریخ احزاب سیاسى مى نویسد، ما در دوره ى مشروطیت، یعنى در دوره ى مجلس دوم و سوم، آن زمانى که حزب دموکرات وجود داشت و مى خواستیم یک حکومت در ایران به وجود بیاوریم، حکومت آرمانى ما _ این را بعدها مى گوید  _  از نوع حکومت نازى ها، موسولینى و آتاتورک بوده است. این واقعیت آن جامعه است. و به همین دلیل اگر ما بخواهیم منصفانه به نهضت مشروطیت نگاه کنیم، این نهضت در بخش هاى به اصطلاح مدنى تا حدودى چهره ى جامعه ى ایران را دگرگون کرد. این کار ساده نبود که شما دادگسترى و قوه قضاییه را از دست روحانیون بگیرید. این کار ساده نبود که شما آموزش و پرورش را از دست روحانیت در بیاورید و سیستم جدیدى در جامعه ایجاد کنید. و این اتفاقات افتاد.

بنابراین اگر ما بخواهیم واقع بینانه مسئله ى این انقلاب یا نهضت را بررسى کنیم، واقع بینانه اعتقاد من بر این است که تاریخ باید درست خوانده شود، روایت ها درست خوانده شوند و ما ذهنیت هاى بعدى خود را به آن دوره منتقل نکنیم. آنچه که امروز در ایران در بین جریانهاى روشنفکرى دینى مى گذرد، در واقع خواندن تاریخ از پس است. یعنى اینها امروز داوریها و ذهنیت هاى خودشان را به آن دوره تحمیل مى کنند. در حالیکه که اگر ما برویم تاریخ آن دوران را از زبان آن دوران و فرهنگ آن دوره بررسى کنیم، آنوقت شاید لایه هایى براى ما گشوده شود که دیدگاه هاى ما را نسبت به آنچه که هست کاملا متفاوت کند.

دویچه وله: آقاى آجودانى، حالا کمى برگردیم به وضعیت کنونى در ایران. به نظر شما جامعه ى ایران در کل خودش چگونه جامعه اى ست. آیا هنوز جامعه اى سنتى و مذهبى است؟

ماشااله آجودانى:  نه. من مطمئنم که نه جامعه ى سنتى ست و نه جامعه ى مذهبى. ایران برزخى یا دوزخى ست از سنت و مدرنیزم. ما اکنون در جهان مدرن زندگى مى کنیم، ولى با ذهنیت سنتى. آنچه که در ایران  بسیار واضح و آشکار است، آن مقاومت سرسختى ست که بخشهاى سنتى و ذهنیت سنتى انجام مى دهد. بنابراین ایران جامعه ى سنتى نیست. ما همین الان که از جامعه ایران صحبت مى کنیم، ابعاد مدرنیزم را در بخشهاى مختلف در جامعه مى بینیم. براى اینکه این تحلیل مدرنیزم جهانى ست، براى اینکه واقعیت جهانى ست و غیر از این راهى وجود ندارد و به همین دلیل سرنوشت کشورهایى که در برزخ سنت و مدرنیزم دست و پا مى زنند و باید تکلیف شان روشن شود، تاریخ متفاوتى دارد و نگاه متفاوتى مى خواهد.

ما  باید  این  شرایط  بحرانى  را  که  در واقع شرایطى ست که کشورهایى مانند ایران در برزخ سنت و مدرنیزم دست و پا مى زنند، براى آنها بیان تازه اى بیابیم تا بتوانیم مشکلاتشان را تفسیر کنیم تا بتوانیم راه برون رفتى از این قضایا پیدا کنیم. به اعتقاد من یکى از راههاى برون رفت ها این است که بزرگترین بدفهمى اى که در مورد سنت پیش آمده است، در همین تجدد ما اتفاق افتاد. یعنى در تجدد ما بود که تاریخ ایران تکه پاره خوانده شد. هر کسى یک سمتى را گرفت. مارکسیست هاى ما تمام تاریخ ایران را تاریخ ستمشاهى قلمداد کردند و در سراسر تاریخ ایران به دنبال نهضت هاى روستایى رفتند و یا به دنبال مزدک رفتند و یا خواستند از نظر طبقاتى بخشهایى از جامعه ایران را بررسى کنند و آرمانشان هم ایجاد یک جامعه ى سوسیالیستى بود که اصلا معلوم نبود با ایران چه مناسبتى دارد. ناسیونالیست هاى ما ۱۴۰۰ سال تاریخ ایران اسلامى را به کلى کنار گذاشتند و فقط چسبیدند به ایران باستان و در راس آن به اصل شکوهمند و درخشان حکومت ساسانى. مذهبیون ما تاریخ باستانى و ایران باستانى ما را نادیده گرفتند  و فقط به دوران اسلامى پرداختند و در مقاطع مختلف به بخشهایى از دوران اسلامى اهمیت دادند.

ما ملتى هستیم که وجدان تکه پاره اى نسبت به تاریخمان داریم. هنوز ما نتوانسته ایم یک نگاه معتدل که استمرار تاریخى ایران را، از ایران باستان تا به امروز بنگرد را به وجود بیاوریم و به همین دلیل اگر نتوانیم این تجدد خودمان را نقد بکنیم و بدفهمى هاى خودمان را نقد بکنیم، نمى توانیم راه را بر نقد سنت بازگذاریم. این درست است که در غرب تجدد با نقد سنت آغاز شد. ولى من اعتقاد دارم در کشورهایى مانند ایران، اگر امکان این باشد که تجدد باز و روشن شود، در درجه ى اول با نقد همین تجدد کژدار و مریز ما باید آغاز گردد. براى اینکه این تاریخ ما تاریخ جدید است و از درون سنت ما بیرون نیامده، بلکه از درون برخورد ما با تمدن جدید بیرون آمده و اینجاست که به عقیده ى من در کشورهایى مانند ایران، آنچه که بیشتر اهمیت دارد همین نقد تجدد کژدار و مریز است و بعد با نقد این تجدد باید راه را باز کرد بر نقد سنتى که همچنان حضور دارد و متأسفانه امروز نه تنها حضور دارد، بلکه قدرت نظامى و سیاسى را هم در اختیار دارد.

دویچه وله: تا آنجایى که من اطلاع دارم روشنفکران دینى امروز ایران معتقدند که نخست باید نقد سنت کرد و بعد نقد تجدد. آنها معتقدند که از آنجا که ما برخاسته از همین جامعه سنتى و مذهبى هستیم، بنابراین دین را بهتر مى شناسیم و به همین خاطر بهتر مى توانیم آن را اصلاح کنیم و نه اندیشه‌ورزان روشنفکر عرفى،  و بدینگونه مى خواهیم پروژه ى مشروطه را ادامه دهیم. آیا فکر مى کنید این نظر واقع بینانه است؟

ماشااله آجودانى:  این بحثى که این افراد مطرح مى کنند که چون ما روشنفکران مذهبى هستیم، ما مى توانیم بهتر نقد سنت کنیم، خوب اگر واقعا اینطور است که بفرمایید و انجام دهید. یعنى فهم این که، در واقع این نحوه ى تفکر که نقد سنت را فقط باید روشنفکران مذهبى بکنند، این تفکر، تفکرى ست از اساس غلط. نقد در یک جامعه جنبه ى فرهنگى _ عمومى دارد. فرد در آن اهمیت ندارد، معتقدات شخصى فرد در آن مهم نیستند. نقد سنت آن زمانى مى تواند در جامعه ى ما شکل بگیرد که به طور بنیادى در همه ى بخشهاى مختلف جامعه بتوانند این سنت را نقد کنند. نه اینکه چهارتا روشنفکر مذهبى بخواهند این سنت را نقد کنند. این حرفهایى که این افراد مى زنند، عمدتا به اعتقاد من اصلا بد فهمى قضایا است.

مهمتر از همه، این روشنفکر به اصطلاح مذهبى تناقضى را با خود حمل مى کند. او خود محصول همین برزخ تجدد و سنت است. خود او با صحبت هایى که مى کند محصول تجدد است و خود او اول باید تکلیف خود را با این تجدد روشن کند و اگر نتواند بیان آشکار و روشنى از این تجدد داشته باشد، دوباره آنها در چنبره ى همان قضیه اى مى غلطند که من از آن به عنوان تقلیل در تاریخ ۱۵۰ ساله ى ایران یاد کردم. ما مرتب در حال تقلیل دادن هستیم. مشاهده کنید، آقاى خاتمى نمونه ى آن است. آقاى خاتمى اول گفته است، جامعه ى مدنى. بعد از مدتى که روحانیون به او فشار آوردند و با او برخورد کردند، گفت منظور من از جامعه ى مدنى، مدینته النبى ست. آخر کجاى دنیا ممکن است یک آدمى، یک روشنفکر در پایان قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم بگوید، جامعه ى مدنى، مدینته النبى است. معنایش این است که ایشان نه مدینه النبى را درست مى شناسد، نه جامعه ى مدنى را. این تعارف بردار نیست و ما باید اینها را با صداى بلند به وجدان جامعه ایران برسانیم. تا کى مى خواهیم سر خود را با این حرفها کلاه بگذاریم که جامعه مدنى همان مدینته النبى است. یا حرفهایى که امروز در ایران زده مى شود تحت عنوان دموکراسى دینى، این نه بنیاد تاریخى در جهان دارد، نه بنیاد جامعه شناختى دارد. اشتباه نشود، در غرب درست است که اندیشه ى جدید از درون سنت دینى برخاست و با نقد سنت دینى، ولى معنایش این نیست که الزاما سرنوشت کشورهایى مثل ما که در برزخ سنت و مدرنیزم زندگى مى کنیم و در دنیایى زندگى مى کنیم که تجدد بیان حقوقى در جهان مى یابد، باز بتوانیم از همان راه برگردیم و برویم از اول سنت را به شیوه ى غربى ها نقد کنیم تا بتوانیم به تجدد برسیم. این درست مثل این است که در عصر هواپیما و اختراع هواپیما، شما بخواهید دوباره دوچرخه را اختراع کنید. همین است که من معتقدم این تناقضات بنیاد تاریخى و بنیاد فرهنگى دارد و اگر ما نتوانیم همین تجدد را، چون من همین روشنفکران دینى را محصول تجدد خودمان مى دانم، محصول تجدد متناقض خودمان مى دانم، اگر نتوانیم این تجدد را نقد کنیم، به جایى نمى رسیم و مبناى نقد ما نسبت به تاریخ ایران یا مبناى نقد ما نسبت به سنت باید با همین نقد تجدد همراه بشود تا این بدفهمى هاى ما در تجدد براى ملت ما آشکار شود یا براى جامعه ى فکرى ما آشکار بشود تا بتواند راه تازه اى پیدا کند که جایگاه سنت را در دنیاى مدرن مشخص کند.

من نه ضد دین هستم و نه ضد اعتقادات این مردم هستم. من معتقدم در یک جامعه ى قانونمند دین بهتر از امروز جایگاهش مشخص مى شود. دین امرى ست معنوى و قدسى و کشاندن مسئله ى دین به دنیاى سیاست و به دنیاى مسایل سیاسى و انقلابى خودش پدیده ى بیمارگونه ى تجدد ما است. ما در سنت چنین چیزهایى را نداریم. یعنى در سنت هرگز دین را به عنوان یک عامل سیاسى _ اجتماعى از آن استفاده ى ابزارى نکردند یا اگر کردند بسیار کم بوده است و این در تجدد ماست که ما از دین این طور استفاده ى ابزارى و سیاسى مى کنیم. و این ها بیمارى هاى تجدد ما است که باید به طور اصولى و بنیادى مورد نقد و بررسى قرار گیرند.

دویچه وله: آقاى آجودانى متشکرم از اینکه دعوت ما را براى این گفتگو پذیرفتید.

ماشاءاله آجودانى: من هم از شما بسیار متشکرم.

 پاینده ایران

مزدک

Entry Filed under: Uncategorized. .



No Comments yet Add your own

  • 1.    تشکل فریاد حق طلبی مردم  |  مرداد ۱۳ام, ۱۳۸۶ at ۱۰:۴۹ ب.ظ

    با سلام. بدین وسیله از شما دعوت میشود با تشکل فریاد حق طلبی مردم اشنایی پیدا کنید باشد تا ازاد مردی را ترویج دهیم.www.faryadehaghtalabi.blogfa.com وبلگ اصلیwww.faryadehaghtalabi030.blogfa.com شاخه اذربایجان

  • 2.    کازابلانکا  |  مرداد ۱۳ام, ۱۳۸۶ at ۱۱:۳۱ ب.ظ

    سلام________________________________________________________آنکه دارهای چوبین اعدام برافراشت و بر چهارراهِ قدرت؛ به حجامت اجباری ِ بی پناه مردمان؛ هایی و هویی داشت، اینک لابه لای کرمها؛ شب را به انتظار دوزخ میگذراند._________________________________________________________بدرود

  • 3.    کیان مهر  |  مرداد ۱۴ام, ۱۳۸۶ at ۴:۵۲ ب.ظ

    درود بر شمامطلب بسیار خوبی بود من هم با موضوعی نسبتا مشابه به روزم…پاینده ایران

  • 4.    ایرانیان متحد  |  مرداد ۱۴ام, ۱۳۸۶ at ۷:۰۶ ب.ظ

    باهم تا سربلندی ایران.هرچه گسترده باد پان ایرانیسم.مقتدر باد ایران ایرانیانلوگوی ایرانیان متحد را به سایت نازنینتان اضافه کنیدhttp://iraniyanemotahed.blogfa.com/زنده باد ایرانزنده باد ایرانزنده باد ایران

  • 5.    مهران  |  مرداد ۱۵ام, ۱۳۸۶ at ۱۲:۰۹ ب.ظ

    مطالبتان خیلی زیاد است حتما جالب باید باشد باید سر فرصت بخونم. من هم با یک مطلب کوتاه در مورد سروش یا اسرافیل به روزم.بدرود

  • 6.    ژنرال  |  مرداد ۱۵ام, ۱۳۸۶ at ۲:۱۷ ب.ظ

    سلام.اسم مشروطه که میاد یاد مجلسی می افتم که با فرمان سر شیخ فضل الله نوری به توپ بسته شد.ژنرال با(نامه سر گشاده به اوس ناصر/پورپیرا/)بروزه

  • 7.    رامین ناصح  |  مرداد ۱۵ام, ۱۳۸۶ at ۸:۲۴ ب.ظ

    اخلاق سیاسی هم خوب چیزی است. یکی از آقایان پان ایرانیست در کامنتهای پست قبلی مطلبی نوشته بود که خوبست جهت روشنگری جواب بدهم. ایشان نوشته است: “نباید از اظهارنظرهای آقای ناصح تعجب کرد چرا که گاهی پان ایرانیست می شود گاهی هوادار جبهه ملی ،یکبار به سمت سوسیالیسم میرود یکبار عرفان! اکنون هم کانون ترک اعتیاد راه انداخته برای خودو دوستانش و با پول پدر چه ها که نمی کند…” توضیح اینکه خوشبختانه بنده هیچ گاه نه معتاد بوده ام و نه پان ایرانیست!!! البته همه میدانند که سیگاری بوده ام و بحمد الله مدتهاست که ترک کرده ام (و افتخار میکنم) و نیز ملی گرا بوده ام و بحمد الله آنرا نیز ترک کرده ام!! از همان ابتدا تا به امروز سوسیالیست و علاقمند به عرفان بوده ام و هنوز هم هستم و این دو با هم تعارضی ندارد. راه اندازی کانون ترک اعتیاد هم یک افتخار بزرگ است. حال با پول پدر باشد یا نه.ای بی انصافهای بی وجدان! چرا بجای تخریب شخصیت کسی که شما را نقد کرده به جواب دادن منطقی روی نمی آورید؟ کار سیاسی و طرح این مسائل؟!!

  • 8.    نوری نیا  |  مرداد ۱۵ام, ۱۳۸۶ at ۸:۳۷ ب.ظ

    خسته نباشیدنکته آن که دفاع از ایرانیت و ایرانی بودن و فرهنگ آن و سنت نمی تواند مساوی دفاع از سلطنت گرفته شود. این دو مقولاتی جدای از یکدیگر هستند. از این جهت یک ایرانی تمام عیار نیز می تواند مخالف سلطنت و مدافع جمهوری باشد

  • 9.    بهرام ساسانی  |  مرداد ۱۶ام, ۱۳۸۶ at ۱۲:۳۲ ق.ظ

    با سپاس. چند نکته شایان توجه است. یکی اینکه در کل ایشان ذهنیت خوبی دارند و باید از ایشان تقدیر کرد. دوم اینکه دیدگاه درستی درباره مذهب نیز دارند. سوم اینکه تقسیم ایرانیان به مذهبی و ناسیونالیست و مارکسیست درست نبود و اگرچه آن خبرنگار آلمانی چیزی نفهمد ولی ما که میدانیم. خیر چنین نیست. کجا ناسیونالیست های ما گفته اند فقط ایران باستان؟ ناسیونالیست ها، اگر ناسیونالیست بوده اند در هرجای تاریخ ایران شکوه و زیبایی دیده اند ستوده اند. اتفاقا تا آنجا که من میدانم تمدن صفوی (و نه البته برخی سیاستهای آن)، اقدامات نادرشاه در یکپارچگی ایران و همچنین جوانمردی کریم خان زند و همچنین هنر و دانش و معماری ایرانی پس از اسلام و البته ادبیات ایران پس از اسلام (و نه ایران اسلامی!!! اصطلاح نادرستی که ایشان نیز به کار برد) همواره مورد تایید ناسیونالیست ها بوده. چه دولتی ها (شاهان و دولتمردان مشروطه به بعد) و چه اساتید و پژوهشگران. من نمیدانم ایشان چطور میگویند ناسیونالیست ها فقط چسبیده اند به ساسانی؟ از آن طرف اسلامگرایان اگرچه ایران باستان را دوران کفر میدانند ولی اینطور نیست که به تاریخ پس از اسلام ایران بنازند. آنان به تاریخ اسلام مینازند. یعنی تاریخ فتوحات اسلامی. هرگز هیچ ایرانی اسلامگرایی به تاریخ ایران پس از اسلام نمی نازد. چراکه تاریخ ایران پس از اسلام تاریخ جنگ ها و کشمکش های فراوان است و اسلامگرایان هیچکدام از این دوره ها را آرمانی نمیدانند. به ویژه شیعیان که پیش از صفوی را نمیپذیرند و حتا دوران صفوی تا قاجار نیز برایشان آرمانی نیست و دوران پهلوی هم که … ولی درباره مارکسیستها درست گفتند. ضمنا نوشته ابتدا که گویا از خود شما است من در آوردی است. سخن گفتن از مشروطه در زمان اشکانی یک جوک بیشتر نمیباشد. حتا جمهوری رم نیز مشروطه نبود. چه برسد به اشکانی. ضمنا آیا پان ایرانیست ها نمیدانند مرداد نادرست بوده و معنی زشتی دارد و بهتر است از امرداد بهره گیری شود؟ اینها را پان ایرانیستها باید به باقی مردم یاد بدهند و نه به عکس. پیروز باشید.

  • 10.    مزدك به رامين ناصح  |  مرداد ۱۶ام, ۱۳۸۶ at ۱:۴۳ ب.ظ

    پاینده ایران۱٫جناب ناصح من شماو جناب عبدالحسینیان و خانواده تان ونیز خانواده همسرتان را میشناسم از آن زمان که در همایش مولانا در سال ۷۹ رامهرمز با دوستان پان ایرانیست رامهرمزی که از پخش نشریات جبهه ملی از سوی شما در سالن جلوگیری کرددر گیرشده فحاشی کردید تا شرکت در جلسات پان ایرانیست ها مصاحبه ها و نشریات شما را خوانده و تفکرات هر روز عوش شده ی شما رامی شناسم و به روابط فردی شما در این تارنما اشاره ای نکردم. جوابیه ای برای نوشتار شما در دست چاپ می باشد. از کسی که ملی گرایی را ترک کرده!انتظاری بیش از این نیست و اینکه مسولیت نوشته های پیام گزاران به عهده خودشان می باشد.در ضمن نشانی رایانامه خودتان رابرای دوستان بگذارید.بهرام گرامی سپاس از یاد آوری شما .در تیتر نوشته ی ابتدایی الف امرداد جا افتاده که درست شد…سپاس از یاد آوریتان.

  • 11.    برگزیده  |  مرداد ۱۶ام, ۱۳۸۶ at ۴:۱۴ ب.ظ

    روح ملل

  • 12.    کیان مهر  |  مرداد ۱۶ام, ۱۳۸۶ at ۶:۰۳ ب.ظ

    درود بر شماپیشنهاد جالبی بود سرور برای پرداختن به تمامی مبارزان مشروطه نیاز به فضای بیشتری است.لذا برای اینکه مشروطه با قهرمان واقعی خود یعنی ستارخان شناخته شود نه با افرادی همچون ملا فضل الله سعی در پرداختن به ایشان بود.——–سرور اگر مطلبی در مورد اسعد بختیاری یا تصویری از ایشان دارید لطفا برایم میل کنید.متاسفانه اطلاعات چندانی در مورد ایشان ندارم و نسبتا برایم ناشناخته است.پیروز و پایدار باشید———————-دو بیت از اشعار زیبای سرور دکتر بادکوبه ای را هم تقدیم شما و تمامی همرزمان در خوزستان می کنم:صبح نزدیک است یاران همتی — لشکر شب را کمر باید شکستدست اگر بسته است دیوار قفس — در ره ایران به سر باید شکستآینده از آن ما استپاینده ایران

  • 13.    غيور تورکلَر  |  مرداد ۱۷ام, ۱۳۸۶ at ۲:۴۱ ق.ظ

    هویت یک فاشیست پان ایرانیست دیگر توسط فرزندان آذربایجان برملا شدچندی می شود که یک وبلاگ فاشیستی پان ایرانیستی به نام جوانان پان ایرانیست کرمان شروع به کار کرده که عقاید و افکار شئونیستهای کرمانی ها را نسبت به هویت طلبی و حق مردم آذربایجان بیان می کندفارس سگی، به نام بابک ایرانمنش که با همکاری چند تن که یکی از آنها خود را آذربایجانی معرفی می کند با احساسات مردم شریف آذربایجان بازی کرده و هویت طلبی جوانان شریف آذربایجانی را زیر سوال می بردهویت این سگ، توسط جوانان غیور سایت آذقالا مشخص شده و عکس وی که از یکی از گروه هایی که در آن عضو بوده به دست آمده نام اصلی او احمد می باشد و ساکن کرمان است ، و از قرار معلوم دانشجوی دانشگاه شهید باهنر کرمان می باشد فرد نام برده دارای ۲۸ سال سن بوده و از نظر عقاید فاشیستی و شئونیستی بر ضد مردم غیور آذربایجان فعالیت می کنددر کامنتهای بعدی شماره تماس این سگ شئونیست برای دوستان به نمایش گذاشته می شوداین است عاقبت کسی که به مردم غیور آذربایجان توهین کنمرگ بر فاشیستهای پان ایرانیستمرگ بر بابک ایرانمنش(احمد)یاشاسین آذربایجاناوجالسون بیرقیمیزاولیم اولسون پان ایرانیستhttp://i18.tinypic.com/6h3g2eo.jpg

  • 14.    مرداویچ  |  مرداد ۱۷ام, ۱۳۸۶ at ۳:۵۴ ق.ظ

    هویت جمیع اراذل و اوباش پان ترک را که بر ملا بود, یادآوری میکنم:نواده اغوز خان ترک که بنابر داستانهای خودشان گرگی خاکستری به اجداد نادانشان آموخته که می توانند از قارها خارج شوند. از همان موقع این جماعت عاشق گرگها شدند! اما از آنجایی که آذریهای غیور ما با داشتن بابکها, ستارخانها, نظامیها, ایرانشهرها, تقی زاده ها, شهریارها و… نیازی به بوزگورتیستها( گرگ گرایان!) ندارند, به یاری سایر اعضای ملت ایران به زودی درس خوبی به این مزدوران بیگانه( مانند پیشه وری معدوم واعوان وانصارش) خواهند داد.

  • 15.    ایرانیان متحد- آینده ما  |  مرداد ۱۷ام, ۱۳۸۶ at ۲:۰۵ ب.ظ

    با سلام ودرود به تمامی دوستان بخصوص مدیر محترم وبلاگ جناب مزدک خان عزیزباید متواضعانه خدمت دوستان عرض کنم که بعضیها از پان ایرانیسم فقط شلوغ کاریهای آن را یاد گرفته اند وبا تند روی بدون منطق متاسفانه بدون آنکه متوجه باشند به این مکتب بسیار حیاتی وضروری آسیب میرسانند.عزیزان پان ایرانیسم مختص به ایده, مذهب ویا قومیت خاصی نیست. عزیزان آذربایجانی که حتی در برهه هرج ومرج تاریخی, ایران را با چنگ ودندان حفظ کرده و عزیزان خطه خوزستان که همان عربهای غیور ایرانی هستند با گذشتن از جان ومال و خانه خود در کنار دیگر هموطنان دلیرانه ایستادند تا وجبی از خاک ایران به زهر متجاوزین و تازیان آلوده نگردد و همه وهمه ایرانی هستند. و جملگی میتوانند پان ایرانیسم هم باشند. اما تعداد بسیار معدودی از اقلیتهای قومی که بیماری عدم همگونی با جامعه ایرانی را دارند و در خواب و خیال تجزیه بسر میبرند حسابشان از اکثریت قریب به اتفاق جدا است و بعقیده بنده پان ایرانیسم نباید سر خود را با این عده معدود بیمار درد بیاورد.اما دوستانی که میگویند ایرانی هستند اما پان ایرانیسم نیستند!!! باید بگویم که شما نه ایران را شناخته اید نه پان ایرانیسم را… در یک جمله وبدون طول وکش دادن مبحث چطور میتوان یک ایرانی بود اما نسبت به وحدت واقتدار واستقلال و آزادی و هیبت ایران بی تفاوت بود!!!؟ خانمها و آقایان, عرفان دوست هستید, کمونیست هستید, لیبرالیسم هستید, بسیجی هستید, کاپیتالیزم هستید هرچه که هستید ایرانی باشید.ایرانیزنده باد ایران

  • 16.    Tonyukuk Türk  |  مرداد ۱۷ام, ۱۳۸۶ at ۴:۳۷ ب.ظ

    Sayın Güney Azerbaycan BozkurtlarıBu siteler Güney Azerbaycan Bozkurtlarının gücüne güc katacakBu sitelerlerden yararlanarak Fars Şovinizminin evini çökertelimTANRI TÜRKÜ KORUSUN VE YÜCELTSİNwww.yildiraysari.comwww.militan01.tr.gghttp://www.turkcubilinc.org/smf/index.phphttp://www.guzergah.de/ktp.htmlhttp://asker.guzergah.de/http://www.nihalatsiz.org/http://www.hunturk.net/http://www.turkcuturancilar.com/forum/default.asphttp://www.turkcudusunce.com/http://www.hedefturan.com/http://tr.wikipedia.org/wiki/Turanc%C4%B1l%C4%B1khttp://www.turkcu.gen.tr/http://www.ulkuocaklari.org.tr/uh/1944/1944.htmhttp://www.ulkuocaklari.org.tr/marslar/8.htmhttp://ccc.1asphost.com/turkotagi/1.8-freehost/default.asphttp://www.asilkan.org/http://www.asilkan.org/azer.htmhttp://www.f27.parsimony.net/forum67368/index.htmhttp://www.turan.sokagi.com/http://www.turkcuturancilar.com/forum/forum_posts.asp?TID=4111&PN=3&TPN=1http://forumdl.com/arama.php?kelime=mhphttp://www.turan.org/2007/tdtkd.phpTürkologlar sitesi:http://turkologlar.nethttp://www.tde.etu.edu.tr/http://www.geocities.com/turkologlar/http://www.tde.etu.edu.tr/http://www.tomer.ankara.edu.tr/

  • 17.    مرداویچ  |  مرداد ۱۷ام, ۱۳۸۶ at ۵:۰۵ ب.ظ

    آنچه در بالا میبینید بیلانی است از حماقت, خباثت, خیانت و شرارت جماعت مزدور و وطن فروش پان ترک.

  • 18.    کیمیا  |  مرداد ۱۷ام, ۱۳۸۶ at ۸:۳۲ ب.ظ

    سلامسایت کیمیا با هدف انتشار آخرین مطالب وبلاگ ها افتتاح شد. در صورت تمایل می توانید مطالب وبلاگ خود را در کیمیا منتشر کرده و از این طریق خواننده بیشتری جذب نمایید. (هربار فقط یک مطلب. لینک به کل وبلاگ مجاز نیست)www.kiemia.net

  • 19.    بهنود  |  مرداد ۱۸ام, ۱۳۸۶ at ۱۰:۰۷ ق.ظ

    پاینده ایران و پان ایران

  • 20.    ايراني  |  مرداد ۱۸ام, ۱۳۸۶ at ۱۰:۴۹ ب.ظ

    پاینده ایرانآقای رامین ناصح ما قاعده بازی را بلدیم و به احترام مزدک جان که به من تذکر دادند و اینکه زمانی در جلسات پان ایرانیست ها شرکت کرده اید دم فرو می بندم.اما اگر لازم شد ادامه خواهم داد. مزدک جان پیام های این فریب خوردگان که از بدبختی خود را ترک میدانند ونه ایرانی (که ان هم از تاثیرات اجنبی پرستان پان ترک است) پاک کنید این چرت و پرت ها نباید اینجا باشد.در ضمن حالا که هویت بابک فاش شد قرار است فرار کند نه عزیز پرونده پان ایرانیست ها پاک پاک است و افتخار می کنیم که با جدایی طلبان مبارزه می کنیم. دردو بر جوانان پان ایرنیست کرمان.پاینده ایرانپاینده ایرانپاینده ایران

  • 21.    كيا از اهواز  |  مرداد ۲۰ام, ۱۳۸۶ at ۸:۲۶ ب.ظ

    پاینده ایرانسرور مزدک گرامی رایانامه خود را چک کنید.سپاس از کارد کوشای اهواز و تمام هواداران خوزستانی در تمام خطه ی خوزستان. شماره جدید نشریه حاکمیت ملت هنوز به دست من نرسیده است.جاوید ایران زمین

  • 22.    مزدك  |  مرداد ۲۰ام, ۱۳۸۶ at ۸:۴۴ ب.ظ

    کیای گرامی سپاس از مهرتان. نسخه الکترونیک نشریه حاکمیت ملت را از تارنمای فرمان آریا میتوانی دریافت کنی. ۲ نسخه هم من برایت فرستادم که یکی از دوستان فردا بدستان خواهد رساند.پاینده ایران

  • 23.    irlibarary  |  مرداد ۲۱ام, ۱۳۸۶ at ۲:۵۹ ق.ظ

    این فیلم رو حتما ببنید دروغ های احمدی نژاد با جنایات نیروی انتظامی رمیکس شدهhttp://www.2shared.com/file/2140443/78c76709/Ahmadi_nejhad.html

  • 24.    برگزیده  |  مرداد ۲۲ام, ۱۳۸۶ at ۱:۲۱ ق.ظ

    ناسیونالیسم با بیان مهاتما گاندی

  • 25.    شاهپور  |  مرداد ۲۵ام, ۱۳۸۶ at ۱۲:۲۵ ق.ظ

    پاینده ایران

  • 26.    بریگارد  |  مرداد ۳۰ام, ۱۳۸۶ at ۷:۵۶ ب.ظ

    در پی توهین های مکرر رامین ناصح مردک لاابالی که هر روز همچون آفتاب پرست به شکلی به در آید ما اندمان بریگارد به همراه گروه آرمان خواه خود به ایشان هشدار می دهیم دست از توهین به نهضت مقاومت ملی پان ایرانیسم برداشته وگرنه روز انتقام نزدیک است. بریگارد با تمام توان خود در جهت مقابله با گروه های ضد ملی به مبارزه بر خواهد خواست به زودی منشور فکری بریگارد منتشر خواهد شد قابل توجه رامین ناصح این هشدار را جدی بگیرید خیانت به ملت و نهضت مقاومت ملی گناهی است نابخشودنی ما انتخاب شده ایم تا در برابر یاوه گویی هایی ایشان دست از کوشش و تلاش برنداریم آقای ناصح لاقل به خانواده ات فکر کن که توی آشغال را به این دنیا پرت کرده تا روان های بیدار و وجدان آگاه را این گونه به سخره بگیری انتقام نزدیک است.

Leave a comment

hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


تازه ها :

پیوندها

بایگانی